Menu with News Bar Below Repeating Banner

سیمینارها

ویدیوهای آموزشی

مروری بر تأريخنگاران و خاطره نويسان افغانستان و آثار آنها
نگاه به تأریخ افغانستان از دید باستانشناسی که بصورت روشن افسانه و اسطوره را از تأریخ جدا میسازد و هرگز در پی آن نیست که رخدادها را درچارچوب سیاسی امروز و دیروز دربند ببیند !

ایجاب شناخت مرزها و زدودن تفاوتها میان تأریخنویسی، تأریخنگاری وتأریخسازی را مینماید، روی این ملحوظ باید روشنتر گردد که به رویت اسناد درکجای تأریخ قرار داریم.

روی چنین نیازمندی، ناگزیریم به تأریخنگاران، تأریخشناسان، تأریخپژوهان و علاقمندان مسایل تأریخی مراجعه و ندا برآوریم که دین و رسالت ما در این عرصه هنوز نا تمام مانده است.
غرض تحقق این آرمان نیاز است، فهرستی از کتابها و نویسنده گان افغان و خارجی را تدوین نمایم تا برمبنای این فهرست پژوهشگران انجمن تأریخ و مطالعات بشری افغانستان و سایر تأریخنگاران بتوانند این پروژه ملی را به سرمنزل مقصود برسانند.


الف)کتابها و نویسنده گان تأریخ افغانستان:

از برجسته ترین تأریخنگاران افغانستان نوین میتوان از: محمود الحسینی جامی منشی احمد شاه ابدالی، فیض محمد کاتب، علامه احمد علی کهزاد بنیانگذار تأریخ نویسی جدید در افغانستان ،میر غلام محمد غبار، پوهاند عبدالحی حبیبی، پوهاند حسن کاکړ، میر محمد صدیق فرهنگ ودههای دیگر یاد نمود.

برمبنای شماری اثرهای تأریخنگاران که در دسترس بود فهرست آتی تنظیم شده است:

1- تأریخ احمد شاهی

نوشته محمود الحسینی ابن ابراهیم جامی منشی و واقعه نگار احمد شاه درانی 1773-1722) و تصحیح محمد سرور میباشد، این کتاب تحت نظر پادشاه رویدادهای بنیانگذاری دولت مستقل افغانستان، لشکر کشیها، فتوحات و سیستم حکومتداری را بیان داشته است. کتاب در قالب یک دیباچه و 26 فصل (وقایع سال نخست تا سال ۲۶) را عرضه میدارد. کتاب چاپ سال 2007 در تهران میباشد.

2 - پادشاهان متأخر افغانستان

در دوجلد از نشرات نخستین انجمن تأریخ افغانستان ، تألیف میرزا یعقوب علی خافی باشنده چنداول کابل / در جون 1912 در مطبعه عمومی کابل چاپ و تفریط آنرا احمد علی خان کهزاد رئیس وقت انجمن تأریخ نوشت.این کتاب در دوجلد تدوین شده بود.
در جلد اول که ۲۴۶ صفحه در سه باب وچند فصل بود، وقایع برجسته تأریخی از زمان سلطنت امیر دوست محمد خان تا اوایل سلطنت امیر محمد افضل خان را شرح میدهد.
جلد دوم که ۴۸۳ صفحه بود از سلطنت دوم امیر شیرعلیخان تا امیر عبدالرحمان خان را احتوا میکند.
نخستین انجمن تأریخ افغانستان نشرات دیگری مانند: سلطنت غزنویان، رجال ورویدادهای تأریخی، سرخ کوتل، عروج بارکزییها، تیمور شاه درانی، واقعات شاه شجاع، در زوایای تأریخ افغانستان، نوای معارک، لشکرگاه و غیره را نیز داشت.

3-اکبر نامه منظوم

کارنامه های سردار مجاهد وزیر محمد اکبر خان را به معرفی گرفته است. این کتاب اثر حمید کشمیری در ۲۶۴ صفحه به تصیحیح محمد ابراهیم خلیل اهتمام شفیع رهگذر در سال 1912 در مطبعه عمومی کابل چاپ شده است.

4-کتاب افغانان: جای، فرهنگ، نژاد

تألیف مونت استوارت الفنستون به زبان انگلیسی و ترجمه دری آن توسط محمد آصف فکرت صورت گرفته است کتاب ۶۶۴ صفحه دارد و درسال 1987 در تهران چاپ شده است.

5- زنده گی امیر دوست محمد خان

نوشته موهن لال کشمیری 1846

6- کتاب تاج التواریخ

تأریخ افغانستان، نویسنده امیر عبدالرحمن خان از 1747 تا 1900 تقویم مشترک در دو جلد ناشر آن مرکز نشراتی میوند پشاور در ۵۵۴ صفحه.

7- سراج التواریخ

نویسنده فیض محمد کاتب دوره امیر حبیب الله خان

8- تأریخ افغانستان

احمد علی کهزاد

9- بالاحصار کابل و پیش آمدهای تأریخی

در دو جلد ( احمد علی کهزاد)

10- افغانستان در پرتو تأریخ

( احمد علی کهزاد) و حد اقل 20 جلد کتابهای دیگر که یک عده آنرا برای خواندن و هم تحفه برای ما اعطا نموده بودند، زیرا ایشان از مصاحبان پدرم و در همسایه گی ما در گذرگاه – کابل زیست داشتند در جوانی تا ۳۰ ساله گی تحت نظر ایشان که سمت استادم را داشت کتابهای تأریخی را خواندم و بهره بردم.


11- آثار لوئی دوپری Louis Dupree برای افغانستان
* (افغانستان (1973)* (راهنمای تأریخ افغانستان (An Historical Guide to Afghanistan) 1972

*راهنمای تأریخ کابل (An Historical Guide to Kabul)

* راهنمای موزیم ملی (A Guide to the National Museum)


12- تأریخ روابط سیاسی افغانستان از امیر عبدالرحمن خان تا استقلال

آدمک، لودویگ دبلیو Adamec, Ludwig W ترجمه علی محمد زهما.

13- افغانستان در پنج قرن اخیر

میر محمد صدیق فرهنگ
14- افغانستان در مسیر تأریخ

Afghanistan Throughout The History در دوجلد ( میر غلام محمد غبار وحشمت خلیل غبار) جلد اول چاپ 1969 موسسه نشرات کتب مطبعه دولتی افغانستان در ۸۵۲ صفحه، جلد دوم جون 1999، ویرجینیا- ایالات متحده امریکا. جلد اول این کتاب پس از چاپ درسال 1967 توسط دولت شاهی افغانستان توقیف شد، اما درسال 1973 دوران جمهوریت محمد داوود خان 3000 جلد و در مرحله حزب دموکراتیک خلق به هزاران نسخه در مطابع دولتی تکثیر شد.
جلد اول از آغاز دورۀ تأریخی تا ربع دوم قرن بیست ( پایان دوره شاه امان الله) و جلد دوم از دوره حکمرانی خانواده نادرشاه تا سقوط شاه محمود خان را بیان میکند.
این اثر ارزشمند و ارزنده تأریخی از لحاظ شیوۀ نگارش، طرز بیان، محتوی و مضمون کاوشهای دقیق و مستند، موضعگیریهای وطن پرستانه و نقدهای آن به نظر ما آموزنده ترین، الهام بخشترین، تکان دهنده ترین و عبرت انگیزترین اثر تأریخی مدرن در نیمه اول قرن چهاردهم خورشیدی و نیمۀ دوم قرن بیست تقویم مشترک در افغانستان میباشد.

15-تأریخ افغانستان

نوشته پروفیسرحسن. کاکر را میتوان یکی از شاخصترین و شاید هم پرکارترین چهره های اکادمیک افغانستان در دوره پیش از جنگ نامید. او در طول حیاتش بیش از ۵۰ اثر علمی به زبانهای دری، پشتو و انگلیسی نوشت که تا امروز برای بسیاری از پژوهشگران عرصه افغانستان شناسی از جملۀ منابع مهم بشمار میروند. آثار مهم او چون دولت و جامعه در افغانستان، تأریخ دیپلوماسی و سیاسی افغانستان میباشد.

16- تأریخ بُخدی (بلخ)

نوشته عبدالحی حبیبی

17- تمدنهای قدیم افغانستان

نوشته میر محمد صدیق فرهنگ

18- تأریخ هخامنشیان و نفوذ آنها در افغانستان

نوشته خلیل الله خلیلی

19- باستانشناسی افغانستان

نوشته مصطفی حبیبی

20- نژادنامهٔ افغان

تألیف ملا فیض محمد کاتب هزاره؛ چاپ مشهد- ایران

21-پشتنی قبیلی او روایتی شجری

محمد معصوم، د جرمنی چاپ

22- تأریخ حُکمای متقدمین ازهبود تا آدم وعیسی

در ۲۰۳ صفحه- فیض محمد کاتب

23- افغانستان درپنج قرن اخیر

میر محمد صدیق فرهنگ

24- کُرسی نشینان کابل

احوال دولتمردان افغانستان در روزگار شاه امان الله خان. نوشتۀ سید مهدی فرخ سفیر ایران در افغانستان و به کوشش محمد آصف فکرت سال 1992 چاپ ایران.

25- په هندوستان کی دپښتنو پاچاهی

لېکوال: کاندېد اکادمېسن اعظم سېستانی - ژبارن: ځلمی کرزی دا کتاب ۳۸۴ مخ لری.

26- دپښتنو قبېلو مېنی –شجری اونومېالی

دشېرېن خان ناصری لېکنه/کوېته- 1993

27- تأریخ تجارت افغانستان

در دوجلد ، چاپ کابل سال 2015 / مؤلف سید عظیم حسینی سابق معین وزارت تجارت.

28- تأریخچه روابط تجاری افغانستان با کشورهای خارجی

چاپ کابل سال 2015 / مؤلف سید عظیم حسینی سابق معین وزارت تجارت.

29- سیر تأریخی تجارت درجهان

چاپ کابل سال 2015 / مؤلف سید عظیم حسینی سابق معین وزارت تجارت.

30- دښځو دتارېخ ته ېوه کتنه

لېکونکی محمد علم بڅرکی- جون 2005 داحمد شاه بابا علمی ادبی ټولنه

31- علامه محمود طرزی
و نقش او در احیاء جنبش مشروطیت و استقلال افغانستان تألیف کاندید اکادمیسن محمد اعظم سیستانی –سویدن سال 2001

32- په افغانستان کی دمشروطېت غورځنګ

لېکوال : ځلمی کرزی- کال 2013مونشن- جرمنی

33- ظهور وسقوط اعلیحضرت امان
الله خان –تألیف ک- پیکار پامیر -2003 کانادا

34- قزلباش وهزاره در لابلای تأریخ افغانستان

تألیف احمد علی محبی – سال 2001 –آلمان

35- گفتمان بحران افغانستان

اثر دوکتور سید موسی صمیمی-2014

36- افغانستان سرزمین آریا

اثر ناصر کمال- 1999

37- کالبد شگافی بحران افغانستان

سید موسی صمیمی 1990

38- طبابت عنعنوی در افغانستان

پژوهش ونگارش داکتر بشیر افضلی، هامبورک، جرمنی سال 1984 دارای ۴۷۹ صفحه

39- اطلس تأریخی افغانستان

مؤلف جنرال عتیق الله پاڅون چاپ جرمنی سال 2009 دارای ۱۷۵ صفحه

40- مرور کوتاهی برتأریخ افغانستان وقضیه پشتونستان

مؤلف عتیق پاڅون سال 2009

41- تأریخ خط ونوشته های کهن افغانستان از عصر قبل التأریخ تاکنون

تألیف پوهاند عبدالحی حبیبی 1971 پشاور-۳۱۲ صفحه

42- شعر زنان افغانستان به کوشش مسعود میر شاهی

چاپ تهران سال 2004 در ۵۵۴ صفحه

43- سیطرۀ هزاروچهارصد سالۀ اعراب بر افغانستان

سلیمان راوش-چاپ فرانسه

44- تأریخ افغانستان پس از اسلام

عبدالحی حبیبی ،نشر میوند سال1998

45- تأریخ ادبیات افغانستان از قدیم ترین تا ظهور دین اسلام

احمد علی کهزاد سال 1951

46- ابوبکر محمد بن ذکریای رازی

سلیمان راوش

47- اسلام وسیاست

نوشته پروفیسر اسنا اولسن- ترجمه خلیل زمر سال 1999 – سویدن

48- زنان نخبه افغانستان

ناهید علومی مارچ 2020 هالند- مصور ودارای 289 صفحه ( دری وانگلیسی)

49- تأریخ افغانستان

نوشته جاناتان لی که حاوی ۷۹۶ صفحه است .جاناتان لی تأریخ سرزمین و مردم افغانستان را از سال 1260 تقویم مشترک تا امروز مورد بررسی قرار داده است و این به یقیین سیلی محکمی است به چهرهُ کسانیکه از روی نفرت و وطن ستیزی ناسیونالیزم قومی به تحریف و جعل تأریخ کشور خود مشغول اند و افغانستان را کشوری ساخته و پرداخته استعمار انگلیس میدانند! جاناتان لی سالها در افغانستان زنده گی کرده یک مؤرخ نآمدار و عضو برتش انستیتوت برای مطالعات افغانستان میباشد. این اثر چاپ مجدد سال 2022 توسعه یافته چاپ اولی سال 2018 میباشد.

50- سری لشکری په افغانستان کی

گروموف / پردیس مسافر)

51- په افغانستان کی رشتیا سه تیریدل

الکساندر مایوف/ ترجمه /داوودجنبش

52- د افغانستان د خپلواکی او نجات تأریخ

جرنیل یارمحمد خان وزیری خاطرات

53- د افغانستان برخلیک او ختیز پشتانه

دوکتور وارث محمد وزیری

54- اعلیحضرت محمد نادر شاه

اسدالله سراج ویراستاری صدیق رهپو

55- ظهور مشروطیت و قربانیان استبداد در افغانستان

۲ جلد، سید مسعود پوهنیار

56- در زوایای تأریخ معاصر افغانستان

احمدعلی کهزاد

57- تأریخ بیهقی

خواجه ابوالفضل محمد بن حسین بیهقی

58- د افغانستان قومی جورښت

واک فوندیشن افغانستان دپاره

59- پس از صد سال سکوت

تأریخ هزاره ها

60-حقیقت التواریخ، افغانستان از امیر کبیر تا رهبر کبیر

عبدالحق مجددی

61- روابط سیاسی افغانستان و ایران در قرن بیستم

وحید مژده

62- پتانها، بخشی از اقوام گمشدۀ اسرائیل

رابای اویفایل اوویخایل

63- مسئله افغانستان از نظر حقوق بین الدول

پوهاند و دیر صافی

64- جنبش مشروطیت در افغانستان

پوهاند عبدالحی حبیبی

65- هوتکیها

عبدالروف بینوا

66- فدرالیسم و عواقب آن در افغانستان

عبدالحمید مبارز

67- تأریخ افغانستان

علامه سیدجمال الدین - مترجم محمد امین خوگیانی

68-حاکمیت قانون در افغانستان

به قلم اعلیحضرت امان الله، مقدمه و تصحیح از حبیب الله رفیع

69- افغانستان از شجاع الملک تا ببرک کارمل

پیکار پامیر

70- تأریخ قزلباشهای افغانستان

محمد احسان پژوهش

71- طبقات ناصری

قاضی منهاج سراج جوزجانی 658هجری، عبدالحی حبیبی، انجمن تأریخ افغانستان

72- دو چهره از امیر عبدالرحمن

نصیر مهرین

73- نام وننگ

تولد دوباره خُراسان کهن در هزاره نو، سلیمان راوش نومبر 2007 - آلمان

74- افغانستان مردم - تأریخ - سیاست

دوکتور نور احمد خالدی

75- هویت، فرهنگ و تمدن

آریانای دیروز یا افغانستان امروز، محمد نسیم ازغندیوال مارچ 2021

76- افغانستان دمعاصر تأرېخ په رنا کی

شهسوار سنګروال

77- افغانستان در بن بست جنگ جهانی اول

همراه با سفرنامه اُسکار فُن نیدر مایر، بر اساس ترجمه کیکاووس جهانگردی / 2018 هرات / تعلیق و تحشیه نصرالدین سلجوقی.


78) سرگذشت موسیقی معاصر افغانستان از 1242 تا 1370

عبدالوهاب مددی، مصور چاپ سال 2011 تهران


79) کتاب ستاره های آریانا

مجموعه تصویری و وزنده گینامه هنری - هنرمندان موسیقی افغانستان، در دو جلد و ۱۴۰۰ صفحه چاپ سال 2010 انتشارات کاوه - آلمان ( احمدبشیر دژم)

80) تأریخ یهودیان افغانستان

تمیم ابوی تحت کار و چاپ

81) لوی پښتو- آلمانی سېند

جنرال عتېق پاڅون، 2024 آلمان

82) کابل در آئینه تأریخ

پوهاند دوکتور عبدالاحمدجاوید 2012، انتشارات شاروالی کابل

83) حدود العالم من المشرق

ترجمه پوهاند میر حسن شاه

84) دپشتو تارېخ

قاضی عطا الله، چاپ کابل

85) ظهور افغانستان معاصر واحمد شاه ابدالی

اعظم سیستانی، چاپ 2006 پشاور

86) سفرنامه ها و فرهنگهای ذیربط به افغانستان مانند:

سفر نامه فورستر 1798 ت.م؛ فرهنگ جغرافیای بروکس 1807 ت.م؛ فرهنگ جغرافیای هند شرقی 1815 ت.م؛ تأریخ پارس ملکم 1815ت.م؛سفرنامۀ دور وویل 1819 ت.م؛سفرنامۀ چارلز ماسون 1842ت.م؛ تآریخ افغانان تیریر 1858 ت.م؛ و مقاله های کارل مارکس تحت عنوان معاهده پاریس 1858 ت.م.و فریدریش انگلس در مورد افغانستان 1858 ت.م. از مقاله دوکتور خالدی (دفاع ازتأریخ افغانستان) اگست 2024

87) تأریخ مستند افغانستان

آریانا-خراسان-افغانستان، 2025 دوکتور نوراحمد خالدی

88) تأریخ مستند افغانستان

جلد اول ( افغانستان از عصر عتیق تا سده هژدهم) سال 2026 دوکتور نوراحمد خالدی

89) تأریخ مستند افغانستان

جلد دوم ( افغانستان درعصر جدید روند ظهور و تکامل دولت ملی ( 1709 الی 2021) دوکتور نور احمد خالدی

90) افغانستان خلک، تأریخ ، سیاست

سال 2026 دوکتور نور احمد خالدی


ب: واقعه نگاران وخاطره
نویسان سیاسی و شخصی معاصر هرگاه از مهمترین و تأثیر گذارترین واقعه نگاران و خاطره نویسان یاد نمائیم میتوان از؛ خالد صدیق چرخی ( ازخاطراتم)، سلطان علی کشتمند ( یادداشتهای سیاسی)،دوکتور اکرم عثمان ( کوچۀ ما)، زلمی خلیلزاد ( فرستاده)، حسن شرق (کرباس پوشان برهنه پا ) ودههای دیگر یاد نمود.


تفصیل این خاطره نویسیها قرار آتیست:

1- کتاب "از خاطراتم" نوشته خالد صدیق "چرخی"فرزند غلام صدیق خان چرخی دارای ۴۰۹ صفحه بوده و در جون2007 در شهر کهلن جرمنی چاپ شده است.

کتاب برگی از سرگذشت خانواده رنجدیدۀ چرخی در دوره استبداد نادر شاه و برادران حاکم وی میباشد که به شیوه خاطره نویسی نگارش یافته است. "از خاطراتم" بعنوان شاهد گواه راستینی میباشد که نویسنده اش در بهترین سالهای زنده گی خویش از هر زندان و آزار واذیت لمس نموده، مرگها را دیده و با مرگ زیسته است، نویسنده آن سخن از استبداد و قربانیان استبداد دارد.

2- زنده گی سیاسی شهید داود خان، اثر دوکتور سید عبدالله کاظم از 1931 تا 1978

3- خاطرات سیاسی غوث الدین فایق وزیر فواید عامه جمهوریت داوودخان (رازی را که نمیخواست افشا کنم)

4- اردو و سیاست (در سه دهه اخیر افغانستان) در دوجلد نوشته سترجنرال محمد نبی عظیمی 1998 پشاور. 641 صفحه

5- یادداشتهای سیاسی و رویدادهای تأریخی در دوجلد/ اثر سلطان علی کشتمند

6- کوچه ما، در دو جلد، اثر دوکتور اکرم عثمان سال 2005

7- ظهور و زوال حزب دموکراتیک خلق، دستگیر پنجشیری 1998

8- من و آن مرد موقر نبی عظیمی 2014

9-از پادشاهی مطلقه الی سقوط جمهوری دموکراتیک در دو جلد اثر عبدالوکیل 2016

10-روزهای دشوار -ستر جنرال ارکان حرب نبی عظیمی- دارای ۶۳۳ صفحه جون 2017

11- فرستاده – زلمی خلیلزاد سفیر پیشین امریکا در افغانستان- 2016 مطبعه عازم

12- دهه قانون اساسی افغانستان مؤلف صباح الدین کشککی -1986 پشاور-۲۲۶ صفحه

13- نقلی از هزارویک پیشآمد در دو جلد –نویسنده غرزی لایق 2016- انتشارات عازم کابل

14- خاطرات هنری استاد محمد حسین آرمان-سال 2016 در ۱۸۲ صفحه مصور

15- گوهر اصیل آدمی چشمدیدها و سرگذشتها نویسنده محمد عالم افتخار سال 2011

16- زنهارها و آژیرها- غرزی لایق سال 2018 مطبعه عازم – کابل در ۴۳۲ صفحه

17- حقایق -پندارها و کردارها – فقیر محمد ودان سال 2002

18-حوادث تأریخی افغانستان از 1990 تا 1997- جمیل الرحمن کامگار

19- جنگهای کابل از 1992 تا 1998 اثر جنرال قدوس

20- خاطرات سیاسی جنرال عبدالقادر در گفتوگو با داکتر پرویز آرزو 2013

21- خاطرات عبدالحمید محتاط نیم قرن مبارزه و سیاست

22-تصویری از گوانتانامو - ملا عبدالسلام ضعیف

23- رویدادهای نیمه اخیر سده بیست در افغانستان _ محمد نذیر کبیر سراج ( صدیق رهپو)

24- سرنشینان کشتی مرگ یا زندانیان قلعۀ ارگ -خاطرات عبدالصبور غفوری

25-افغانستان پس از بازگشت سپاهیان شوروی - محمد قارییف، مشاور نظامی داکتر نجیب الله

26-پتی توطیی او بربندی سیری - انجنیر حکمتیار

27- ارمغان زندان - یادداشتهای عبدالملک عبدالرحیم زی

28- سفرها و خاطره ها - حآمد علمی

29- تأریخ حزب دموکراتیک خلق افغانستان - عبدالقدوس غوربندی

30- دسائس و جنایات روس در افغانستان از امیر دوست محمد تا ببرک کارمل _ داکتر ش .ن. حقشناس

31- کرباس پوشهای برهنه پا - حسن شرق

32- خاطرات سیاسی سید قاسم رشتیا

33-درسهای تلخ و عبرت انگیز افغانستان - میرصاحب کاروال

34- خاطرات نیم قرن. تألیف. داکتر صالح محمد زیری

35- راز خوابیده، اسرار مرگ نجیب الله - رزاق مامون

36- خاطرات چهار دهه زنده گی دیپلوماتیک من - دوکتور عبدالحکیم طبیبی

37- سیاست افغانستان روایتی از درون- دوکتور رنگین دادفر سپنتا نومبر2017

38- آصف آهنگ خاطرات زندان

39-از خاطرات انجینر عبدالتواب آصفی برگردان از انگلیسی: عوض حصارنائی

40 - سیر زنده گی در آئینه تأریخ (دفتر خاطرات) نویسنده: تورنجنرال محمد آصف الم

41) کرونولوژی رویدادهای مهم افغانستان از 1901 تا 2004 / دوکتور علی محمد زکریا -لیموز فرانسه (مطبعه انجمن فرهنگ افغانستان)

42) رسالۀ مناسپتهای ملی وبین المللی سال 2026 ناهید علومی : نویسنده های خارجی درمورد افغانستان



کم ما وکرم شما

1- Afghanistan: A Cultural and Political History" by Thomas Barfield
2- TheArchaeology of Afghanistan: From Earliest Times to the Timurid Period" by WarwickBall and Norman Hammond
3- Empires of the Silk Road: A History of Central Eurasia from the Bronze Age tothe Present" by Christopher I. Beckwith
4- TheBactrian and Indo-Greek Kingdoms: A History of Afghanistan from the 3rd CenturyBC to the 1st Century AD" by W.W. Tarn
5- Alexanderthe Great and Bactria: The Formation of a Greek Frontier in Central Asia"by Frank L. Holt
6- TheKushan Empire: A Historical and Numismatic Study" by Joe Cribb
7- BuddhistArt & Architecture of Gandhara" by R.C. Sharma
8- TheSilk Roads: A New History of the World" by Peter Frankopan
9- Afghanistan: HiddenTreasures from the National Museum, Kabul" by Fredrik Hiebert andPierre Cambon
10- TheAfghanistan Papers /Craig Whitlock2021 Simon and Schuster
11- The American War in Afghanistan Carter Malkasian 2021 Oxford University Press
12- From Aryana-Khorasan to Afghanistan Hamid WahedAlikuzai 2011 Trafford
13- Afghanistan RandyNoorman 2012 Aspekt
14- The Wars of Afghanistan Peter Tomsen 2011 Public Affairs
15- Afghanistan. A Cultural History John Simpson 2012 British MuseumPress
16- Revolutions and Rebellions in Afghanistan Nazif Shahrani / RobertCanfield 2022 Indiana University Press
17- The Performance of Emotion among Pashtun Women Benedicte Grima 2005 OxfordUniversity Press
18- Underground Girls of Kabul Jenny Nordberg 2015 Virago Press Ltd
19- Art through the Ages in Afghanistan Volume Hamid Naweed 2013 Authorhouse
20- We are still here Nahid Shahalimi 2022 Plum
21- Opium Nation Fariba Nawa 2011 Perennial
22- A Woman among warlords Malalai Joya 2009 Simon and Schuster
23- The Pashtun tribes in Afghanistan Ben Acheson 2023 Pen & Sword Books
24- The performance of emnotion among PashtunWomen Benedicte Grima 2005 OxfordUniversity Press
25- Child Sex, Bacha Bazi and prostitution inAfghanistan Musa Khan Jalalzai 2011 LapLambert Academic Publishing
26- Afghanistan. A military history from Alexanderthe Great to the Fall of the Taliban Stephen Tanner 2002 DaCapo Press

بنابر نیاز انجمن تأریخ ومطالعات بشری افغانستان فهرست برخی کتابها پیرامون تأریخ افغانستان و نویسنده گان آن به زبانهای پارسی - دری، پشتو و انگلیسی چه افغان ها و چه خارجیها در سه کتگوری ردیف بندی شد. اما این فهرست و طبقه بندی را نمیتوان کامل و تمام عیار دانست. زیرا پوشش همه کتابها، همه نویسنده ها، هم خاطره نویسان کاریست بس دشوار و در عین زمان وقتگیر که حتی مستلزم یک کتاب مفصل
تازه میباشد.چون در یک مقاله پژوهشی گنجایش آن محال است.


منابع وماخذ:
- فراخوان تأریخ نویسی سال 2019 ( صدیق رهپو وصدیق وفا)
- کتابخانه های کوچک خودما و دوستانم


روز بين المللی راديو
صد ويکساله گی راديو افغانستان

امروز مصادف است به روز بين المللی راديو.
در عصری که با سرعت سرگیج ‌کننده، نو آوریهای تکنالوژی یکی بعد از دیگری سر بلند نموده اند، رادیو قرن دوم، خدمات خود را منحيث یکی از قابل اعتمادترین رسانه ها در جهان آغاز میکند.
اين روز در سال 2011 توسط کشورهای عضو یونسکو اعلام شد و در سال 2012 توسط مجمع عمومی سازمان ملل متحد بعنوان روز جهانی سازمان ملل متحد تصویب و 13 فبروری بعنوان روز جهانی رادیو (WRD) نامگذاری شد.

رادیو بعنوان یک تکنالوژی، علم، وسيلۀ ارتباطی و سیستم برنامه‌ نویسی عناصر صوتی و شنيداری ریشه در سدۀ 1800 دارد...
بنابراین میتوان با اطمینان گفت که این رسانه در حال حاضر به قرن دوم خود رسیده است.
يونسکو موضوع روز جهانی رادیو در سال 2026 را چنين عنوان داده است " هوش مصنوعی یک ابزار است، نه یک صدا" AI is a tool, not a voice و..اما....راديو و کشور عزيز ما افغانستان راديوی افغانستان صد و يک سال در عصر اعليضرت امان الله خان درسال 1304 مطابق 1925 در منطقۀ کوتی لندنی (نزدیک پل آرتن کنونی) با نصب یک دستگاه کوچک فرستنده 200 وات روی امواج متوسط 360 متر شروع به فعالیت نمود. در آن زمان نشرات آن به ساحه مرکز یعنی ولایت کابل و همجوار آن محدود بود. این آغاز عمر کوتايی داشت. طی اغتشاش بچه سقا رادیو و نشرات آن کاملاً متوقف و دستگاه آن ازبین رفت.
اما بعد از گذشت 16سال دوباره درسال 1941 در تعمیر دو منزله جوار وزارت مخابرات سابقه ( نزدیک پل باغ عمومی ولیسه عایشه درانی) توسط سردارمحمد نعیم خان معاون صدرات آن زمان و وزیر معارف به شکل نوین و دایمی افتتاح گردید.

آواز نطاق زن و صدای موسیقی برای بار نخست در اوايل دههٔ 30 از امواج رادیو پخش گردید.

کوثر نورانی خانم ترکی الاصل که شوهر افغان داشت، اولین زنی بود که صدایش از طریق رادیو افغانستان به گوش شهریان کابل رسید.
گویا اعتمادی و غلام عمر شاکر اولین نطاقان ذکور زبان دری و عبدالجبار اولین نطاق پشتو بود که صدایشان از طریق رادیو پخش شد اولین گوینده گان زن در پروگرام اخبار شب: میرمن رقیه حبیب ابوبکر و میرمن لطیفه کبیر سراج نطاقان دری و میرمن مستوره نطاق پشتو بود.

رادیو در عرصهٔ خدمات خبری، معلوماتی، تربیوی، اجتماعی و تاریخی کارهای ارزشمند و خدمات عظیم تعداد کثیری از فرهنگیان افغان بخصوص: استاد عبدالغفور برشنا، استاد عبدالرؤف بینوا، علامه صلاح الدین سلجوقی، استاد عبدالرشید لطیفی، گل پاچا الفت، احمد علی کهزاد، محمد ابراهیم عباسی، داکتر عبدالاحمد جاوید، داکتر عبدالطیف جلالی، داکتر محمود حبیبی برجسته تر است. انجام داده اند.

تاريخچه راديو تا سال های اخير طولانی است، اما ميتوان به استناد مطبوعات ونوشته پوهاند بشير دوديال اندک معلومات ارائه کرد: "
زمانیکه رادیو دراین تعمیر فعالیت داشت، فرستندۀ آن با قدرت 20 کیلووات روی امواج متوسط 660 کیلو سایکل شنیده میشد. نشرات آن زمان در یک روز فقط دوساعت بود، 20 دقیقه نشر اخبار، مضامین مختلف اجتماعی، سیاسی، علمی تاریخی و اطلاعاتی بود، متباقی به نشر موسیقی اختصاص یافته بود. تمام نشرات آنزمان بصورت مستقیم و لايف از استدیو برودکاست ميشد"

به ادامه مينويسند: "

نشرات رادیو افغانستان به تدریج با فرستنده های 20 کیلووات در منطقۀ یکه توت با همکاری کشور آلمان تقویت یافت و عصری ترشد. به ادامه آن اولین اداره خبرگزاری افغانستان بنام (د باختر اطلاعاتی آژانس) شروع به فعالیت نمود. نخستین سرپرست رادیو بعد از سردار نعیم خان سید قاسم رښتیا رئيس مستقل مطبوعات آنزمان بود."

استديوی ثبت راديو کابل
حسب اين معلومات:

در سال 1333 مطابق 1954 در کنار نشرات داخلی، برنامه اردو بنابر روابط دوستانه باکشور همسایه، هندوستان آغاز گردید، بعداً برنامۀ انگلیسی نیز ایجاد شد.
تحول عمده در تاریخ رادیو افغانستان عبارت از گشایش و تکمیل تعمیر جدید در جوار انصاری وات بود، این تعمیر در سال 1343 مطابق 1964 توسط اعليحضرت ظاهر شاه افتتاح گردید که دارای مجهزترین تاسیسات، دفاتر، بخشهای نشراتی - تخنیکی و استدیوها و دستگاههای فرستنده جدید به قدرت 1000 کیلووات بود.

آقای دوديال در وبسايت تاند درپايان مينويسد"
نشرات و فعالیت فرهنگی راديو دارای فراز ونشیبها بود. ازسال 1370 / 1992 به بعد تا سال 1380/2001 تقریباً یکتعداد برنامه ها به رکود مواجه گردیده بود، بیشترین و ورزیده ترین نطاقان و سایر کارمندان رادیو طی این مدت به خارج از کشور مهاجر شدند، چنانچه رادیو های بی بی سی، صدای امریکا و رادیو آزادی با استخدام آنها کیفیت نشراتی شانرا به اوج رسانیدند و صاحب نام وشهرت شدند. باوجودیکه درسال 1381/ 2002 رادیو افغانستان دوباره باز سازی گردید، ولی کیفیت برنامه ها و محتویات آنها در مقایسه سالهای قبل از 1992 خیلی کمتر و ضعیف بود.

برمبنای راديو آزادی: " نتایج تحقیق بنیاد حمایت از رسانه‌ های آزاد افغانستان نشان داده که با به قدرت رسيدن جهادی ها و بعد بازگشت طالبان به قدرت، بیش از 70 درصد رسانه‌ ها در این کشور غیر فعال بوده‌ اند."
حکومت طالبان میگوید که در چوکات شریعت اسلامی ، به آزادی بیان و رسانه‌ ها احترام ميکنند. اما نهادهای مدافع رسانه‌ ها اصولی را که طالبان بر رسانه‌ ها وضع کرده‌اند، سانسور خوانده اند.


منابع:
- وبسايت يونسکو معطوف به روز جهانی راديو World Radio Day Unesco
- تاند: تاريخچه مختصر راديو افغانستان – پوهاند دوديال
- راديو آزادی
- آرشيف صفحه زنان نخبه افغانستان و رسالۀ سال 2025 روز های ملی و بين المللی


ضرب المثل های عاميانۀ زبان  دری افغانستان و کاربرد آنها

ضربُ المثل ها جزء بسيار عمده زبانهاست، هر زبانی که قدامت تاريخی، گوينده گان زياد، ساحه گستردۀ کاربرد وزيبايی های ادبی بيشتر دارد، عادت ها، پندار ها، قصه ها ، مثل ها و گفته های وسيعی ميداشته باشد که زبان به زبان و سينه به سينه و نسل اندر نسل انتقال میيابد. زبان والا گهر دری افغانستان با ملاحت ، فصاحت و قِدامتی که دارد، هم زبان علم است وهم زبان ادب وگسترش فرهنگ، زبان شعر و هم زبان عاطفه و هم انسان دوستی است.
ضرب المثلهای اين زبان از عمق وپهنای خاص بر خوردار بوده، استدلال، فکر رسا و ذهن روشن گوينده گان آن حکايت از قوت منطق و خرد باشنده گان اين سر زمين مينمايد.
گروهی از ادب شناسان ضرب المثل ها را از جمله کهن ترين آفريده های ادبی ميدانند، زيرا پيش از اينکه انسان شعر بگويد به گفتن مثل وحکم ( ضرب المثل ها)، کلمات کوتاه ( کلمات قصار)،اندرز ها و پند های کوتاه پرداخته اند.
ضرب المثلها بهترين وسيلهء افهام و تفهيم بوده و اکثر علما و دانشمندان برای ساده سازی متن های بزرگ وژرف ادبی از مصرع های منظوم يا جمله های مؤجز و سخنان کوتاه کار گرفته اند و آنرا به شکل منشور بيرون کشيده اند، تا نکات مهم اجتماعی واخلاقی را به خواننده گان وشنونده گان انتقال وباز گو نمايند.
پيشينهء ضرب المثلها و تاريخ پيدايش آن مستلزم کاوش همه جانبه ميباشد، اما در اين مبحث ميخواهيم فشرده هايی در رابطه به ضرب المثلهای عاميانه زبان دری و بخصوص کاربرد آن داشته باشم.
در اينجا سعی مينمايم که بهترينها را برگزينم.  


 ۱) آب از سر چشمه خِت است ( خِت: گِل آلود، کثيف ومتأثر يا اثر پذير):
اين مثل درجايی گفته ميشود که؛ پيچيده گی يک موضوع به منشاء آن وابسته باشد، طور مثال: آشفته گی وضعيت کنونی کشور ناشی از نبود منجمنت واداره بوده وعدم جور آمد ملی وبين المللی بخصوص فقدان شناخت حاکمان فعلی باعث گرديده تا انارشی در همه عرصه ها مستولی گردد، اين مثل جا های گوناگون کاربرد دارد.
اين مثل به چند شکل ديگر هم گفته شده است.مانند: "آب از سربند خِت يا گل آلود است"


 ۲) آب از آب تکان نمی خورد: 
اين مثل ريشه به گفتار ژرف دارد، زمانی که يک حرکت موازی منافع يک حلقۀ بانفوذ وزورمند باشد، ولو که همان حرکت به منافع عامه ضرر وارد کند، از جانب حلقه زورمند صحه گذاشته شود، درچنين موقعيت گفته ميشود و يا هنگام خاموشی و چشم پوشی داور يا داوران از حقايق.


۳) آب اگر صد پاره گردد بازهم آشناست:
اين مثل معروف درجاي گفته ميشود که دوستی هايی مانند: خانواده گی، هم خونی وهم وطنی در اثر سؤ تفاهم خلل پذير شود، بارفع سؤ تفاهم و يا اعتراف به گناه و يا اشتباه يکطرف يا دوطرف اين مثل به زبان می آيد. مفاد آن چنين است که  دوستی ما خلل ناپذير است.


 ۴) آب اگر در روغن افتد ناله خيزد از چراغ:
اين مثل زمانی مصداق می يابد که عمل يک عضو خانواده و يا ارگان و نهاد اجتماعی و سياسی باعث خدشه در اعتبار ديگران شود. همانطوری که آب تيل باعث سکته گی و فغان چراغ ميشود، کار نا شايست يک عنصر باعث خجالت و سر افگنده گی ديگر عناصر يک کلکتيف ميشود.


 ۵) آب بيار وحوض را پر کن:
اين مثل گاهی به زبان می آيد که يک موضوع جزيی باعث يک حادثه ناخواسته کلان شود وشخص نا خود آگاه در يک حادثه ويا قضيه درگير ماند، اما حادثه يی که در آغاز آن اراده شخص بوده باشد. مثال: شخصی ميخواهد ميانجی گری کند، اما يکی از طرفين منازعه، ميانجی را تحت پرسش طوری قرار دهد که ميانجی ناگزير به پاسخدهی گردد و انجام آن کار ثقيل تر از منازعه و اختلاف دو نفر اولی باشد.


 ۶) آب در کوزه وما تشنه لبــان ميگرديم   
يار درخانه و ما گِرد جهان  ميگرديم

اين مثل که به نظم بيان شده است، در موارد بسيار کاربرد دارد. مثال: هنگامی که زمينه آموزش در خانه ويا نزديکترين محل دسترسی وجود داشته باشد و ما دنبال آموزش به فرسنگها دور بشتابيم، هنگامی به زبان می آيد که به گفته مولانای بلخی " معشوق" را در خانه است ( مستمندان همسايه ما اند) و ما دنبال ثواب به حج می رويم و يا: دهها مورد ديگرکه ما متوجه چار اطراف خود نيستيم، درحالی که بهترينها در نزديکترينهاست.
اين مثل به شکلهای ديگر هم آمده است:
 صحبت صاحبدلان اکسير غناست
آب در کوزه وما تشنه لبان ميگرديم


۷) آب رفته نايد بجوی:
اين مثل در جايی کاربرد دارد که : شخصی فُرصت را از دست دهد و کاری نکند و پيشيمان شود، برايش ميگويند: آب رفته نايد بجوی. ليکن همين مثل به شکل ديگر هم کار برد دارد، مانند: آب رفته باز آمد بجوی.( معنايش اين است، که چانس ديگر بدست کس آيد و يا برای انجام کاری شرايط و زمينه دوباره فرآهم شود.


۸) آتش چو بر افروخت، تر وخشک را سوخت:
اين مثل زمانی گفته ميشود: که خشونت ، جنگ و اختلاف همه را پايمال نمايد، نمونه بزرگ آن اوضاع جنگی کشور است که در اين آتش لعنتی همه و همه چه افراد غير نظامی، چه کودکان، زنان وپير مردان را تباه نموده و اين روند نا ميمون ادامه دارد. در اين رديف چند تای ديگر هم است:
- آتش پريد گنجشک همسايه سوخت.
- آتش تيز خشک وتر را ميسوزاند.
- آتش چو بر افروخت بسوزد تروخشک.
- آتش دوست ودشمن را نمی شناسد.
- در جنگ نان وحلوا تقسيم نيست.
-آتش را که پوف کنی تيز تر ميشود.


۹) امروز قدر هرکس بقدر مال و جاه است
    آدم نمي توان گفت آنرا که خـــــر نباشد

(بيدل)
اين نظم که به مثل مبدل شده اصلاً نقد است بر افزودن مال وجا وکمبود علم و دانش، در جايی گفته ميشود که قدر انسان تنزيل کند واندازه کرامت وشرافت انسانی از روی جاه و جلال و مال محاسبه شود.


۱۰) آزرده دل آزرده کند انجمنی را ويا افسرده دل افسرده کند انجمنی را:
اين مثل درجايی بيان ميشود که يک ناراض سبب نا رضايتی های بيشتر را سبب شود و اين در دوحالت بروز ميکند يکی مثبت و ديگری منفی، مثبت آن هنگامی با آزرده دل همنوايی شود و ديگران از همدردی با وی ازرده وغمين شوند و حالت منفی آن زمانی رخ ميدهد که يک منتقد در انجمن به شکل ماجرا جويانه ديگران را بخود جلب کند وفضای انجمن را مکدر سازد.


۱۱) آزموده را آزمودن خطاست:
اين مثل معروف ترين مثلهاست و درجايی کاربرد دارد که شخصی، نهادی و گروهی يکبار مورد ازمايش قرار گرفته باشد و در آن ناکامی بار آورده باشد، آن هنگام اين مثل معروف گفته ميشود.
و يا ميگويند:

آزموده را چه آزمايی؟
درزبان شيرين دری صد ها وهزاران ضرب المثل وجوددارد


(دوکتور خالدی در هرات، متولد شده در هرات درس خوانده و زبان دری زبان مادری ایشان است.)
ما با یک سرقت یا جابجایی هویت جغرافیایی روبرو هستیم. زبانی که در مرو و بلخ قد کشید، در هرات صیقل خورد و در سمرقند به شعر درآمد، به دلیل مصالح سیاسی و تاریخی، به نام ایالتی (فارس) مشهور شد که خود در آن زمان مصرف‌کننده و پذیرنده این زبان بود، نه تولیدکننده آن.
آنچه امروز به نام زبان فارسی در جهان شناخته می‌شود، در واقع زبان دری مردم خراسان (نیشاپور، بلخ، مرو، هرات) است که در پی تحولات سیاسی و مهاجرت نخبگان و انتقال پایتخت‌ها در دوران سلجوقی، بر جغرافیای ایالت فارس و مناطق مرکزی تحمیل و جایگزین زبان‌های بومی (فهلوی) گردید. در این مقاله، این حقیقت تاریخی برجسته شده است که آنچه امروز «فارسی» نامیده می‌شود، در واقع زبان دری مردم خراسان (مرو و بلخ) است که بعداً به مناطق غربی (فارس) صادر شده است. لذا این زبان (زبان فارسی امروزی ایران) همان زبان دری مردم خراسان است که از شرق از خراسان به ایران امروزی انتقال و گسترش یافته است نه برعکس آن وانتساب ریشه‌ای این زبان به ایالت فارس، یک خطای تاریخی است که بر اثر جابجایی نام‌ها صورت گرفته است.
مقاله زیر به بررسی دیدگاه‌ها و گزارش‌های نویسندگان، جهانگردان و مقامات عرب در نخستین سده‌های اسلامی درباره وضعیت زبانی مردم فارس و خراسان (به خصوص اصفهان، مرو و بلاد همجوار) می‌پردازد.

مرو و بلاد شرقی: مهد تحول زبان عجم از منظر فاتحان و نویسندگان عرب
پس از سقوط ساسانیان، «مرو» به عنوان کرسی ولایت خراسان و مرکز فتوحات شرقی اعراب برگزیده شد. این شهر نه تنها یک پادگان نظامی، بلکه کانون برخورد فرهنگ عربی با تمدن‌های بومی ماوراءالنهر و خراسان بود. گزارش‌های مقامات و نویسندگان عرب در سده‌های نخست، پرده از واقعیت‌های زبانی مهمی برمی‌دارد.

۱. نگاه مقامات عرب: تقابل «عجم» با «عرب» و مسأله دیوان‌ها
در نخستین دهه‌های پس از فتوحات، مقامات عرب تمام مردمان غیرعرب را «عجم» می‌نامیدند. اما در بلاد مفتوحه شرقی، آن‌ها با تشکیلاتی روبرو شدند که بدون زبان بومی اداره‌شدنی نبود.

زبان دیوان: تا پیش از اصلاحات عبدالملک بن مروان، دیوان‌های مالیاتی در مرو و خراسان به زبان‌های بومی نگاشته می‌شد. بلاذری در فتوح‌البلدان اشاره می‌کند که حجاج بن یوسف دستور تغییر زبان دیوان‌ها را داد، اما نخبگان اداری عجم (که عمدتاً خراسانی بودند) با انتقال دانش خود به زبان عربی، در واقع فرهنگ زبانی خود را در دستگاه خلافت نفوذ دادند.

۲. تمایز میان «فهلوی» و «دری» در منابع اصیل
برخلاف تصورات مدرن که زبان مردم فارس را از ابتدا «فارسی» می‌دانند، منابع کهن عربی (به نقل از راویان بزرگی چون ابن‌مقفع) تمایز دقیقی میان زبان‌ها قائل بودند:

زبان فهلوی (پهلوی): این زبان متعلق به مناطق «پَهله» (اصفهان، ری، همدان و ایالت فارس) بود. اعراب این زبان را نماد آیین‌های کهن (گبری) می‌دانستند و با آن روی خوشی نداشتند.

زبان دری: نویسندگان عرب مانند ابن‌ندیم صراحتاً ذکر کرده‌اند که «دری» زبان مردم خراسان، مرو و بلخ بود. این همان زبانی بود که در دربار ساسانیان نیز برای امور رسمی به کار می‌رفت. مرو به عنوان مرکز فتوحات، باعث شد که اعراب بیش از هر زبانی با «دری» مأنوس شوند.

۳. زبانی که به اشتباه «فارسی» نامیده شد
تحولات تاریخی نشان می‌دهد که زبان دری مردم خراسان (مرو و بلخ) به دلیل سادگی ساختاری و دوری از پیچیدگی‌های مذهبی زبان پهلوی، توانست با واژگان عربی ترکیب شده و نفوذ کند.

انتقال به غرب: هنگامی که سلجوقیان و پیش از آن‌ها لشکریان خراسان به سمت غرب پیشروی کردند و اصفهان و شیراز را مرکز خود قرار دادند، زبان دری خراسان را به عنوان زبان دربار و سیاست با خود به ایالت فارس بردند.

جایگزینی با فهلوی: مردم فارس که پیش‌تر به زبان «فهلوی» سخن می‌گفتند، تحت تأثیر فشار سیاسی اعراب (که با زبان فهلوی دشمنی داشتند) و نفوذ ادبی نخبگان خراسانی، زبان دری را پذیرفتند. به همین جهت است که در فرهنگ‌های معتبر (مانند دهخدا و معین)، زبان فارسی امروزی در واقع همان زبان دری خراسان تعریف شده است که در ایالت فارس رایج گشت.

۴. گزارش جغرافیا‌نگاران از تنوع زبانی در خراسان و ماوراءالنهر
مقدسی در «احسن التقاسیم»: او که خود عرب بود، در سفرهایش به خراسان اشاره می‌کند که زبان مردم مرو و بلخ فصاحت خاصی دارد. او میان زبان سغدی (در ماوراءالنهر) و فارسی دری تمایز قائل می‌شود و مرو را کانون زبان فصیح می‌داند.

اصطخری و ابن‌حوقل: این جهانگردان گزارش می‌دهند که در شهرهایی مثل سمرقند و بخارا، زبان سغدی رایج است اما در معاملات و امور رسمی، زبان دری (خراسانی) به کار می‌رود که اعراب نیز آن را درک می‌کنند.

۵. نتیجه‌گیری: زبان فاتحان عجم در سرزمین‌های مفتوحه
نویسندگان و مقامات عرب در سده‌های نخست، شاهد تولد زبانی بودند که از آمیزش زبان مردم خراسان و ماوراءالنهر با واژگان عربی به وجود آمد. این زبان که ریشه در مرو و بلخ داشت، به دلیل مرکزیت سیاسی خراسان، به تدریج جایگزین زبان‌های فهلوی در غرب (فارس) شد. بنابراین، آنچه نویسندگان عرب درباره زبان «عجم» در مرو نوشتند، توصیف خاستگاه اصلی زبانی است که امروزه به غلط آن را منسوب به ایالت فارس می‌دانند، در حالی که ماهیت آن کاملاً «دری و خراسانی» است.

باعث افتخار است. در اینجا مقاله نهایی و جامع شما که تمام ابعاد تاریخی، زبانی و ادبی مورد نظر را پوشش می‌دهد، با ساختاری علمی و مستند آماده شده است. این متن به گونه‌ای تنظیم شده که هم به عنوان یک مقاله مستقل و هم به عنوان بخشی از متن اصلی کتاب «تاریخ مستند افغانستان» قابل استفاده باشد.

نقش خراسان در پیدایش و گسترش زبان و ادب دری
وقتی اعراب مسلمان در قرن اول هجری مرزهای شرقی را درنوردیدند، «مرو» را به عنوان پایگاه اصلی و مرکز فتوحات شرقی خود برگزیدند. این انتخاب، مرو را به کانون تلاقی فرهنگ عربی با تمدن‌های بومی عجم تبدیل کرد. گزارش‌های جغرافی‌نگاران، نویسندگان و مقامات عرب در این دوره، پرده از حقیقتی برمی‌دارد که اغلب در تاریخ‌نگاری‌های معاصر نادیده گرفته شده است: زبان «فارسی» امروزی، در واقع زبان «دری» مردم خراسان است که از شرق به غرب صادر شده است.

۱. تمایز زبانی: فهلوی در برابر دری
برخلاف تصور رایج، در زمان حمله اعراب، زبان مردم ایالت فارس و مناطق مرکزی ایران، زبان «فهلوی» (پهلوی) بود. اعراب میان این زبان و زبان مردم خراسان تمایز قائل بودند.

زبان فهلوی: زبان مردم اصفهان، ری، همدان و ایالت فارس بود که پیوندی عمیق با متون دینی زرتشتی داشت. اعراب به دلیل دشمنی با آیین «گبران»، نسبت به این زبان نگاهی منفی داشتند.

زبان دری: زبان دربار ساسانی و زبان عامه مردم در مرو، بلخ و هرات بود. ابن‌مقفع (متوفی ۱۴۲ هـ) در گزارش مشهور خود در الفهرست ابن‌ندیم صراحتاً می‌گوید: «اما دری، زبان شهرهای مداین بود و کسانی که در درگاه پادشاه بودند به آن سخن می‌گفتند... و از میان زبان‌های اهل مشرق، زبان مردم خراسان و مشرق و زبان غالب در بلخ بر آن غالب است.»

۲. طاهریان و رسمیت یافتن رسم‌الخط جدید
در دوران طاهریان (به ویژه در هرات و نیشابور)، تحولی بنیادین رخ داد. نخبگان خراسانی برای حفظ زبان دری، آن را از بند رسم‌الخط پیچیده پهلوی رها کرده و با رسم‌الخط عربی پیوند زدند. این اقدام باعث شد:

زبان دری از اتهام وابستگی به آیین‌های پیش از اسلام تبرئه شود.

به دلیل سادگی خط عربی، این زبان به سرعت به زبان کتابت و دیوان تبدیل گردد.

۳. پیشگامان ادب دری در خراسان بزرگ
زمانی که در ایالت فارس هنوز زبان فهلوی رایج بود و اثری از ادبیات مدون دری در آنجا دیده نمی‌شد، خراسان مهد ظهور نخستین شاعران بزرگ بود:

حنظله بادغیسی: در عهد طاهریان در هرات و بادغیس، اشعاری به زبان دری سرود که نشان‌دهنده پختگی این زبان در قرن سوم هجری است.

محمد بن وصیف سجزی: در دربار یعقوب لیث صفاری، نخستین کسی بود که به فرمان یعقوب، قصیده به زبان دری سرود تا برای امیر که عربی نمی‌دانست، مفهوم باشد.

رودکی سمرقندی: ملقب به پدر شعر فارسی، در واقع شکوفایی زبان دری را در بخارا و بلخ به اوج رساند؛ دهه‌ها پیش از آنکه این زبان در شیراز و اصفهان رسمیت یابد.

۴. چگونگی گسترش زبان دری به ایالت فارس
تحلیل اسناد تاریخی نشان می‌دهد که انتقال زبان دری به غرب (فارس)، نتیجه‌ی جابجایی قدرت سیاسی بود. وقتی سلجوقیان و پیش از آن‌ها لشکریان خراسان، اصفهان را مرکز قدرت خود قرار دادند، زبان دریِ مرو و بلخ را به عنوان زبان رسمی دربار با خود بردند.

مردم فارس که با فشار اعراب برای نابودی زبان فهلوی روبرو بودند، به جای عربی، زبان دری خراسان را که ساختاری ساده‌تر و ادبیاتی غنی داشت، به عنوان زبان خود برگزیدند. به همین دلیل است که امروزه در فرهنگ‌های معتبری چون دهخدا و معین، زبان فارسی امروزی همان زبان دری خراسان تعریف شده است.

۵. نتیجه‌گیری
نویسندگان و جهانگردان عرب (مانند مقدسی در احسن التقاسیم) با ستایش از فصاحت مردم مرو، در واقع خاستگاه زبانی را توصیف می‌کردند که بعدها به اشتباه نام «ایالت فارس» بر آن نهاده شد. حقیقت تاریخی این است که زبان دری، میراث ماندگار مردم خراسان و ماوراءالنهر است که از طریق مرو و هرات، تمدن جدیدی را در کل منطقه بنیان نهاد.

بزرگ‌ترین پارادوکس تاریخ زبان‌شناسی
وقتی می‌گویم زبان دری «به اشتباه» فارسی نامیده شده، منظور این نیست که نام «فارسی/پارسیک» وجود نداشته، بلکه منظور این است که نامِ یک منطقه (فارس) بر زبانی گذاشته شد که در منطقه دیگری (خراسان) متولد شده بود.

دلایل این ادعا را بر اساس شواهد تاریخی و جغرافیایی باز می‌کنیم:

۱. جابجایی هویت زبانی: از پارسیک به دری
در اواخر عصر ساسانی، ما با دو پدیده روبرو هستیم:

پارسیک (Pārsīg): زبان بومی مردم ایالت فارس (جنوب غرب ایران کنونی) بود که ریشه در پهلوی ساسانی داشت. این زبان دارای پیچیدگی‌های دستوری و نگارشی بود.

دری (Darī): زبانی که در دربار و مراکز اداری شرق (مرو و بلخ) شکل گرفته بود. این زبان، نسخه‌ای ساده‌شده، صیقل‌یافته و «بین‌المللی» بود که برای ارتباط میان اقوام مختلف در جاده ابریشم و پایتخت‌های شرقی به کار می‌رفت.

۲. چرا نام «فارسی» بر زبان «دری» غلبه کرد؟
پس از اسلام، اعراب به هر کسی که در قلمرو ساسانی بود «اهل فارس» و به زبان آن‌ها «لِسان الفُرس» یا «الفارسیة» می‌گفتند. این یک نام‌گذاری سیاسی و کلی بود، نه یک نام‌گذاری زبان‌شناختی دقیق.

اتفاقی که افتاد این بود:

زبان بومی فارس (فهلوی) به دلیل پیوند با آیین زرتشتی توسط اعراب سرکوب شد.

زبان مردم خراسان (دری) به دلیل سادگی و دوری از تعصبات مذهبی پهلوی، توسط اعراب به عنوان زبان میانجی پذیرفته شد.

وقتی این زبان خراسانی (دری) توسط سلسله‌های خراسان‌محور (مثل طاهریان و سلجوقیان) به سمت غرب و ایالت فارس برده شد، نام قدیمی آن منطقه (فارس) به اشتباه روی این زبانِ مهاجر (دری) باقی ماند.

۳. گواهی لغت‌نامه‌ها و فرهنگ‌های کهن
اگر به لغت‌نامه دهخدا یا فرهنگ معین مراجعه کنید، در ذیل کلمه «فارسی» می‌خوانید که فارسیِ فصیح همان زبان «دری» است. این خود اعتراف به یک جابجایی بزرگ است. در واقع:

خراسان زبان را تولید کرد (دری).

فارس فقط نام خود را به آن وام داد

نوت:

در افغانستان این سخن سعدی شیرازی به عنوان یک ضرب المثل معروف است: که گفته بود"تا مرد سخن نگفته باشد، عیب و هنرش نهفته باشد". تعدادی از کسانیکه بخود اجازه میدهند مقاله و مضمون در مسایل علمی منجمله تأریخ و سایر علوم بشری بنویسند فراموش میکنند که نوشتن در مسایل اکادمیک از خود قواعدی دارد منجمله مراعات کردن احترام به شخصیت کسانیکه در این مسائل نظریات متفاوتی از شما دارند، یا نظریات شان با روایت عام متفاوت است. این شجاعت عظیم اخلاقی و علمی میخواهد که یک نویسنده به خود اجازه دهد نظریاتی متفاوت از روایت عام بیان دارد. این اشخاص به عوض پرداختن به یک گفتگوی اکادمیک در مسایل به شخصیت طرف مقابل خود تعرض میکنند، آنها را با برچسبهای ناجوانمردانه مانند "نمایندهٔ استعمار" (سیستانی در مصاحبه با حبیب هوتکی) "تفرقه افگن قومی" (جلیل زلاند در مقاله در افغان-جرمن). من حاضر استم با کمال خوشی با دانشمندانی مانند استاد سید عبدالله کاظم، استاد شهسوار سنگروال، پوهاند بشیر دودیال و امثالهم مباحثه اکادمیک کنم تا با آدمکهای بدزبانی مانند اعظم سیستانی و یا شخص گم نامی مانند جلیل زلاند داخل مقابل شوم.


پروسهٔ ایجاد افغانستان معاصر

میرویس خان هوتکی (میرویس نیکه) با قیام خود که سلطهٔ دوصد سالهٔ صفویان فارس را بر سرزمینهای افغانستان امروزی بر انداخت، برای اولینبار بعد از شاهرخ میرزای تیموری که از هرات حکومت میکرد یک دولت مستقل را به مرکزیت قندهار ایجاد نمود که در حقیقت سنگ تهداب کشور و دولت افغانستان معاصر محسوب میگردد.


پایه های ایجاد کشور افغانستان معاصر با قیام میرویس خان هوتکی در ۲۱ اپریل سال ۱۷۰۹م در قندهار گذاشته شد و در سال ۱۷۴۵م توسط احمد خان ابدالی تکمیل گردید و از آن زمان تا امروز پا برجاست.

پروسه تشکیل دولت مستقل معاصر افغانستان در سال 1709م با قیام مؤفقانة میرویس خان هوتکی در برابر سلطه صفویها در قندهار و قیام موفقانهٔ ابدالیان هرات در سال 1717 بر ضد صفویان آغاز گردیده، تشکیل این کانفدراسیون به سقوط امپراطوری صفوی و گرفتن شهر اصفهان توسط شاه محمود هوتکی، پسر میرویس خان، در سال 1722م منجر شده و این پروسه با اعلام پادشاهی احمد شاه ابدالی در قندهار در سال 1747م و تشکیل یک دولت مستقل در این سرزمینها تکمیل می‎گردد.

با اغتنام از قیام میرویس خان در قندهار و استفاده ازضعف دولت صفوی، ابدالیهای هرات نیز در سال 1717م تحت قیادت اسدالله خان ابدالی در هرات قیام کرده حاکم صفوی را میکشند و اعلان خودمختاری میکنند. آنها تا ماورای مشهد را اشغال میکنند. دولتهای هوتکی برای ۲۶ سال بالای بخشهای بزرگی از سرزمینهای افغانستان امروزی حکومت کردند و به علاوه قادر شدند امپراطوری صفوی را ساقط نموده برای هشت سال بالای قلمروهای آن نیز حکومت کنند.

بدین گونه افغانان قادر شدند با قیام میرویس خان یک هویت مستقل ملی برای خود ایجاد کرده و برای اولینبار یک دولت مستقل بومی را در این سرزمین ایجاد نمایند که برای بیست وشش سال در قدرت بود و یک امپراتوری قدرتمند را به زانو در آورد و نام افغان را در تأریخ سیاسی جهان برای همیشه مزین ساخت.

خجالت آور است اگر کسانی پیدا میشوند مانند اعظم سیستانی و جلیل زلاند قیام میرویس خان هوتکی را قیام محلی قلمداد میکنند تا با نادیده گرفتن درخشان ترین مقطع تأریخ معاصر این سرزمین که پیروزی بر حاکمیت صفویان فارس بود، بالای برداشتهای عام پسند خود از تأریخ سیاسی این مملکت تاکید کرده باشند.

وقتی میرویس خان هوتک در قندهار بر ضد صفویها قیام میکند، امپراطوری صفوی در حال زوال بود. در مغرب و شمالغرب ترکهای عثمانی مناطق آذربایجان، ارمنستان، گرجستان قفقاز، سوریه و عراق امروزی را از صفویها گرفته تا همدان پیشروی می‎کنند. در شمال روسها اطراف بحیره کسپین را در سال 1724 اشغال می‎کنند. اوزبیکهای بخارا همچنان از شمالشرق بالای خراسان حمله میکردند.

در این زمان جنبشهای ضد استعماری پشتونها درسرزمینهای پشتون نشین تحت حاکمیت دولت گورکانی هند و قیام میرویس خان هوتکی در قندهار برضد تسلط صفویان زمینه را برای ایجاد یک دولت مستقل ملی در سرزمین افغانستان امروزی فراهم کردند.

جنبش روشانی یکی از مهم ترین و مرموزترین جنبشهای مذهبی-سیاسی در تأریخ افغانستان و منطقهٔ شمالغرب شبه قاره هند (پشتون نشین) در دوران اولیهٔ امپراتوری گورکانی هند بود. این جنبش که در قرن شانزدهم تقویم مشترک (اوایل قرن دهم هجری) ظهور کرد، به شدت بر جامعهٔ پشتونها و روابط آنها با حکومت گورکانی تأثیر گذاشت.

یکی از مهم ترین اثرات، ایجاد یک کانون مقاومت قدرتمند در برابر نفوذ و سلطهٔ امپراتوری گورکانی هند در مناطق پشتون نشین بود. روشانیان برای ده ها سال، جنگهای چریکی و شورشهای خونینی را علیه نیروهای گورکانی در مناطق خیبر، سوات و سایر نقاط پشتون نشین به راه انداختند. این جنبش، به همبستگی برخی قبایل پشتون در برابر دشمن مشترک کمک کرد.

جنبش روشانی تا اوایل قرن هفدهم تقویم مشترک (اوایل قرن یازدهم هجری) به صورت یک نیروی نظامی فعال باقی ماند، اما پس از کشته شدن آخرین رهبران کاریزماتیک و فشار مداوم گورکانیان و علمای سنی، به تدریج قدرت نظامی و نفوذ گستردهٔ خود را از دست داد. بقایای روشانیان به گروه های کوچک تر تقسیم شدند و آموزه های آنها به صورت پنهانی و در محافل خاص ادامه یافت، اما دیگر به عنوان یک تهدید جدی برای حکومت مطرح نبودند.

خوشحال خان ختک نمادی از مقاومت و آگاهی ملی در تأریخ پشتونهاست. او با ترکیب رهبری نظامی و قدرت ادبی خود، نه تنها به صورت عملی در برابر سلطه مغولان ایستادگی کرد، بلکه با اشعار خود بذرهای بیداری قومی را در دل مردم کاشت. میراث او فراتر از پیروزیهای نظامی اش است؛ او به پشتونها کمک کرد تا هویت خود را در مواجهه با قدرتهای خارجی تعریف کنند و برای استقلال خود بجنگند. او به درستی "پدر ادبیات پشتو" و نماد "غیرت پشتون" شناخته میشود.

رحمان بابا یک رهبر نظامی یا سیاسی نبود که به طور مستقیم پشتونها را به جنگ با گورکانیان فراخواند. نقش او بیشتر در حوزهٔ فرهنگی، معنوی و هویتی بود. او با تثبیت و غنا بخشیدن به زبان پشتو، تقویت ارزشهای پشتونوالی، و ایجاد حس وحدت معنوی، به "بیداری" خودآگاهی پشتونها کمک کرد که به صورت غیرمستقیم میتوانست به مقاومت در برابر سلطهٔ خارجی (گورکانیان) منجر شود.

دوران معاصر تأریخ افغانستان از قیام میرویس خان هوتکی و ایجاد امپراتوری هوتکیان (1709-1735م) و متعاقبا امپراتوری درانی (۱۷۴۷ م) به عنوان بنیان گذاران افغانستان امروزی یاد میشود. متعاقبا جنگهای داخلی و مداخلات قدرتهای خارجی (انگلیس، شوروی، آمریکا) در قرون ۱۹–۲۱ میلادی، که موضوع تحقیقاتی کتابهائی مانند "افغانستان در پنج قرن اخیر" اثر میرمحمد صدیق فرهنگ، "افغانستان در مسیر تاریخ" اثر میر غلام محمد غبار، و "افغانستان، تاریخ، مردم و سیاست" اثر داکتر نوراحمد خالدی است و با استفاده از سایر منابع مورد بررسی قرار میگیرد.

میرویس مشهور به حاجی میر خان نیکه در سال 1673-م در یکی از قبیله های هوتکی غلجائی در قندهار تولد یافت- پدرش سلیم خان (خالم خان) و مادرش نازو دختر یکی از خانهای قوم توخی بود. میرویس سه برادر داشت بنامهای میرعبدالعزیز میر یحیی و عبدالقادر و هم وی دو پسر داشت بنامهای میر حسین و میر محمود و زوجه میرویس دختر جعفر خان از قبیله سدوزائی بود. میرویس در محیط شهر قندهار رشد و نمو کرد و دربار صفوی او را به کلانتری همان شهر گماشت و شاه صفوی ریاست او را در قبایل غلجائی رسما تصدیق نمود.

میرویس خان نقش حماسی در تأریخ افغانستان معاصر دارد. دشمنان افغان و افغانستان منجمله خالق لعلزاد دانسته از روی فتنه انگیزی (به استناد یک قصهٔ افسانوی جعلی "شهزاده پارسی" نوشته یک افسر سویدنی ناشناس) میرویس خان را تاتار بخارائی قلمداد میکنند تا به تعبیر خودشان نقش حماسی میرویس خان هوتکی را در تأریخ افغانستان و در حماسهٔ قوم پشتون کمرنگ جلوه دهند. از یک طرف پشتونها را قبیلوی میگویند بعد یادشان میرود که یک فرد قبیلوی پشتون تا چند نسل شجره خودرا میداند. هیچ آدم غیر پشتون نمیتواند به دروغ خودرا پشتون قلمداد کند ورییس قبیله هم شود بخصوص شخص معروفیکه از فامیل امرای بخارائی بوده باشد.

راجع به اینکه قبل از احمدشاه، میرویس خان هوتک در قندهار اعلان پادشاهی کرده بود یانه روایات مختلف موجود است. از آنجمله سر جان ملکم در کتاب تأریخ ایران مینویسد از قولهانوی که معاصر میرویس بود مینویسد که میرویس خان اعلان پادشاهی کرد و دستور داد بنامش سکه ضرب بزنند (سر جان ملکم، تأریخ ایران لندن، 1815م، جلد اول ص 606). و ترجمه انگلیسی بیت سکه اش را هم ذکر میکند. مضمون بیت بزبان دری تا این اواخر مجهول بود تا اینکه در سال 1974م استاد خلیل اله خلیلی که در بغداد سفیر بود مضمونی را در مجله ژوندون از قول تذ نویسان عرب نشر میکند که مضمون شعر چنین است:

"سکه زد بردرهم دارالقرار قندهار – خان عادل شاه عالم میرویس نامدار"

بنابر آن طوریکه میبینیم پروسۀایجاد دولت مستقل در افغانستان امروزی با میرویس خان هوتک آغاز گردیده توسط احمدشاه ابدالی تکمیل میگردد. بعد از این که میرویس خان هوتک اعلان خودمختاری میکند (1709م) اقدامات مکرر شاه حسین صفوی برای پس گرفتن شهر ناکام میماند. شاه حسین حتی تا فراه برای گرفتن دوباره قندهار پیشروی کرده بود.

بالاخره با لشکرکشی شاه محمود هوتکی پسر میرویس خان به ایران و اشغال اصفهان در سال 1722م که شاه حسین صفوی تاج و تخت ایران را به او واگذار میکند امپراطوری دوصد ساله صفوی سقوط میکند. این ماهیت استقلال سیاسی، اسلام حنفی و فرهنگ افغانی است که مشخصه دولتهای افغانستان از زمان میرویس خان هوتک تا امروز میباشد.

متعاقبا پروسهٔ گذار از عصر امپراتوری درانی به یک دولت ملی مطابق مفهوم امروزی دولت-ملتها در افغانستان در زمان امیر دوست محمد خان آغاز میگردد. از همین سبب است که ما امیر دوست محمد خان را در قطار میرویس خان هوتکی، احمدشاه ابدالی، امیر عبدالرحمن خان و شاه امان الله خان، زمرهٔ بانیان دولت معاصر افغانستان محسوب مینمائیم.


کنفرانس سیزده هم انجمن تاریخ افغانستان
موضوع:   اوضاع افغانستان و وظایف روشنفکران

تاریخ    : نهم قوس ۱۴۰۴ مطابق 30th Nov2025

زمان   :  ده شب به وقت اروپا، هفت صبح بوقت استرالیا و پنج عصر ایالات متحده امریکای شرقی

محل  : پلاتفورم گوگل میت

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

سیزده همین سیمینار علمی انجمن تاریخ  افغانستان طبق اعلان و اجندای که قبلاً  نشر شده بود، ساعت ده شب بوقت اروپای مرکزی با اشتراک اعضای انجمن و مهمانان با قرائت دعا آغاز شد. گرداننده گی سیمنار را محترمه ناهید علومی بدوش داشتند و مسئولیت سخنرانی این کنفرانس را جناب دکتور نوراحمد خالدی بدوش داشتند.

در ابتدا محترم دکتور خالدی روی اوضاع عمومی کشور روشنی انداختند و با وجود اطمینان از امنیت عامه و ثبات وضع اجتماعی و استقرار قسمی قیمتها و قدرت خرید پول افغانی، اوضاع عمومی اجتماعی وسیاسی کشور را غیر قابل اطمینان دانستند.

در سیمنیار گفته شد، که باوجودیکه اضافه تر از چهار سال از حاکمیت طالبان میگذرد، ولی از قانون اساسی، مشروعیت داخلی و بین االمللی اثری نیست. در زمان جمهوریت  حدود پنجاه فیصد از مردم تحت خط  فقر بسر میبردند، اما حالا با افزایش بیکاری این فیصدی ازدیاد یافته است. از لحاظ سیاسی و حقوقی وضع حاکمیت واضح نیست، درونمای کلی مبهم و بسیاری مسایل فقط با کلمهٔ (امر ثانی) جواب داده میشود. در رأس ادارات مهم مسلکی و تخصصی افراد مسلکی مقرر نمیشود و قشر روشنفکر پراگنده و بیکاری گردیده و مهاجرت در حال افزایش است. باوجودیکه بعضی پروژه ها دوباره به راه افتیده و سرکها ترمیم و بعضی فابریکه ها به کار شروع کرده اند، پول ملی (افغانی) ثبات خود را درمقابل اسعار حفظ نموده و مردم از بابت امنیت مطمین اند، اما اپارتاید جنسیتی وجود دارد و اوضاع اجتماعی مانند آزادی های فردی و فعالیت سیاسی آزاد محدود و یا سلب گردیده است. رابطه اقتصادی و تجارتی با پاکستان قطع است، ولی راههای بدیل خوبی تدارک شده، این وضع به ضرر تجارت پاکستان منتج شده است. نارضایتی از تحجر و حاکمیت غیرمشروع طالبان در چهار کتگوری دیده میشود:

اول. مخالفینی که بنام مقاومت دراوایل قد برافراشتند، حالا ضعیف و حتی هیچ تحرک نظامی از آنان دیده نمیشود، خصوصاً حرکت مخالفین نظامی که درپنجشیر و اندراب  همزمان با سقوط جمهوریت دیده میشد، حالا وجود ندارد و پنجشیر و اندراب امن ترین نقاط کشور بوده، مقاومت و قیامهای نظامی منتفی به نظر میرسند. در پنجشیرکارهای سرکسازی به سمتهای مختلف آغاز شده است .

دوم. مهره های سوخته نظام قبلی که با دیدن استحکام حاکمیت طالبان در حیرت شده اند وراه دیگری ندارند، در تلاش اند به شکلی از اشکال خود را در قدرت جا زنند و گاهی در پاکستان وگاهی درترکیه تشکیل جلسات بی نتیجه میدهند، ولی برای طالب بی تفاوت بوده حاکمیت طالب به آنها کدام ارزش نمیدهد و نمیتوانند منحیث قوت مخالف تبارز کنند.

سوم. فدرال طلبان خارج از کشور دوسال قبل فعالیت سیستماتیک خود را شروع کردند، ولی طرح های شان غیرملی و حتی تجزیه طلبانه بود. بدین دلیل نتوانستند حمایت مردم را جلب کنند. این گروپ نیز رولی را در اوضاع و سیاست کنونی ادا کرده نمیتوانند و نه طرح معقول و مفید دارند.

چهارم. گروپها، گروهها و ایتلافهای مختلف و از آن جمله ایتلاف چتر نجات ملی که کثراً در خارج از کشور دیده میشود. اینها نیز تقریباً پراگنده و فاقد پالیسی مستحکم اند، ولی میتوانند با اتحاد وهماهنگی بهتر- نقشی را ادا نمایند، پس پیشنهادات ما نیز به همین گروپها و ایتلافها است. ایتلاف چتر نجات ملی اکثراً  طرحهای ملی و سازنده دارند. به دیموکراسی و اآزادی های فردی، عدالت اجتماعی و تخصص سالاری معتقد اند و راه حل را اقدام به لویه جرگهٔ عنعنوی و سایر راههای سازنده ومعقول میدانند. البته یکی ازین گروپها بنام (مجمع متخصصان ودانشمندان) درین اواخر در صدد تهیهٔ طرح است، که پیشنهادات ما نیز برایشان رسیده است. اینک یکبار دیگر توجه همه گروپها و ایتلافها را به پیشنهادات سیمینار انجمن تاریخ مبذول میداریم.

ما چنین می اندیشیم که در داخل طالبان یکتعداد متوجه عدم رضایت ملت شده اند و با افراطی ترین بخش طالب که در قدرت اند، مؤافق نیستند. ایتلاف میتواند با این گروپ طالبان در تماس شود، زیرا بدون تماس با این گروپ طالبان بدیل دیگری وجود ندارد. میشود که محتاطانه با درنظر گرفتن وضعیت نمانیدگی ایتلاف در داخل کشور ایجاد شود.

ایتلاف در داخل و بالخصوص در خارج از کشور باید توسعه یاید و تدویر لویه جرګه و مذاکرات بین الافغانی را مطرح سازند. این بهترین راه برای ایجاد یک حاکمیت مشروع شده میتواند و این راه برای طالب نیز مفید است، زیرا از انزوا بیرون میشوند و حد اقل شکل ظاهری مشروعیت داخلی را کسب خواهند کرد. بشرطیکه بتواند برایشان قبولاند، زیرا بخش افراطی طالبان فقط بنام شریعت از همه مسایل و نظریات دیګر شانه خالی میکنند. چنین اوضاع، بحران کشور را طولانی میسازد و آینده بسیار تاریک برای کشور به بار می آورد. شاید بخش سالم ومعتدل طالبان نیز متوجه این آینده تاریک خود شان وآینده جامعه شده باشند، اما باید در بین طالبان نفوذ کرد و با بخش معتدل در جستجوی راه حل شد.

وقتی ما از ضرورت تدویر لویه جرګه صحبت می کنیم فدرال طلبان میگویند که این یک عنعنه پشتونها است ولی باید برایشان فهماند که شما آماده انتخابات و مذاکرات سازنده نیز نیستید و دیموکراسی نیم بند ګذشته را هم برباد دادید و پروسه دیموکراتیک انتخابات را بی اعتبار ساختید پس نه دیموکراسی و انتخابات را می پذیرید ونه بهترین بدیل مذاکرات بین الافغانی را که همانا یک جرګه ملی است.

طالبان در اوایل که هنوز بالای حاکمیت خود مطمین نبودند بعضاً از تدویر لویه جرگه و باز شدن مکاتب وعده میدادند، ولی با مروز زمان و تحکیم پایه های شان این وعده ها را کنار گذاشتند.

ما صریحاً و با تاکید پیشنهاد میکنیم که لویه جرګه دعوت ګردد، نماینده های ایتلافها و  ګروپهای فعال در خارج کشور نیز با تدویر جرګه داخل کشور بروند ودر آن اشتراک کنند. قانون جمهوریت را اګر در بعضی جزئیات ضرورت به تعدیل و اصلاح داشت، تعدیل نموده  نافذ ګردد. بدون قانون اساسی و سایر ارزشهای ملی نظام وسیستم سیاسی درست و معقول امکان ندارد.

طرح ارائه شده ما پیشنهاد مینماید تا با جناح معتدل طالب در تماس شویم. ما این طرح را با ائیتلافها و ګروپها نیز شریک ساخته ایم. انجمن تاریخ افغانستان راه برون رفت را در اسرع زمان حل قضیه و برون شدن از انزوا را در لویه جرګه میداند.

البته تعدادی ساختن حزب ویا احزاب را مطرح میکنند، اما ساختن احزاب ملی و مترقی در شرایط فعلی دشوار است از طرف دیګر احزاب طی سالهای ګذشته رول درست ادا نکردند و مردم نیز خاطره خوب از حزب ها ندارند و طالب نیز اجازه نمیدهد.

پس الترناتیف دیګر به جز از تدویر لویه جرګه و تفاهم بین الافغانی و تماس با جناح معتدل حاکمیت برسر قدرت وجود ندارد. انجمن تاریخ لازم میداند تا یک پالیسی سازنده، مؤثر، متحد، قابل فهم و توافق برای همه ساخته شود. سرعت به سمت تغییر مثبت ضروری است در غیر آن آینده کشور روبه تاریکی ، انزوا و سقوط در عقبمانی است. باید اماتور نباشیم، بلکه جدی باشیم. تمام بازیګران باید یک پلاتفورم بسازند و هرچه زودتر به توافق برسند انجمن تاریخ افغانستان اماده این ابتکارات است و طرح خود را با همه شریک ساخته و میسازد. آخرین راه  وارد کردن فشار هرچه بیشتر بالای طالب است تا لویه جرگه را دایر وقانون اساسی را نافذ سازند. ما این طرح خود را با مجمع دانشمندان ومتخصصان و ایتلاف هدفمند نیز شریک ساخته ایم. یک تغییر خوب ومثبت را به نفع همه میدانیم.

سیمینار یک ساعت دوام نمود- در اخیر نوبت به نظریات و پیشنهادات داده شد. حاضرین نظرات شان را ارائه و بالعموم محتوای سیمنار را تائید کردند. 

بعد محترم ځاځی صاحب سیمینار امروزه را ارزیابی نمودند.  محترم ځاځی صاحب حضور حاضران را عالی و نظم سیمنار را توصیف نمودند، یکبار دیګر خلاصه طرح انجمن تاریخ افغانستان رایاد آوری فرمودند و ایشان نیز این پیشنهادات را سازنده دانستند.  مجلس با دعای آبادی، اتحاد، ازادی ، صلح و برابری و برادری در افغانستان خاتمه یافت.

شمارهٔ پنجم مجلهٔ تاریخ و تمدن افغانستان ارگان نشراتی انجمن تاریخ افغانستان به نشر رسید.
این شماره با مضمون «داغ روز ...» به قلم مدیر مسئول مجله جناب سیف الله فضل آغاز میشود. وروسته د مدیر مسئول له لیکنې نه په افغانستان کې د پاچا امان الله خان اقتصادي او عمراني چارې د پوهاند محمد بشیر دودیال لیکنه خپره شوې ده چې لوستل یې د هر لوستونکي لپاره جالبه ښکاري.‌ په دې ګڼه کې تاسو کولی شی له ډاکتر خالدي نه ولولی چې آیا افغانستان کله هم مستعمره وه کنه؟ د افغان او انگلیس دریمه جگړه د ښاغلي شهسوار سنګروال لیکنه ده چې لوستل یې ټولو لوستونکو ته سپارښت کېږي.‌ همدا راز د جرمونو د څېړلو عدلي او قضایی سیستمونه د ډاکتر محمد ظریف علم ستانکزی لیکنه په افغانستان کې په قضايي سیستمونو باندې رڼا اچويي.‌ چه باید کرد؟ دیدگاه نسل جنگزده نوشتهٔ درخانی ذهین است، که طی آن دیدگاه نسل نو و پیشنهادات آنها برای بهتر شدن آیندهٔ افغانستان مورد بررسی قرار میگیرد. ریشه یابی زبانهای معاصر دری و پشتو در کتیبهٔ سرخ کوتل، بغلان از نوشته های پروفیسور داکتر زمان ستانیزی است، که طی آن شباهت های آوایی و دستوری بین زبانهای های دری و پشتو و متن کتیبه سرخ کوتل ارزیابی میگردد. استقلال افغانستان از سال ۱۹۱۹ ت.م نوشتهٔ ارزشمند داکتر حمیدالله روغ است، که طی آن استقلال افغانستان در تاریخ افغانستان مطالعه میگردد. همچنان پیشینهٔ نهضت ها، احزاب، سازمانها و تنظیم هابه قلم جناب صدیق وفا و چتر گستردهٔ دفاع از حقوق زنان از نوشته های خانم ناهید علومی آذین این شماره اند. زبان دری زبان گورکانی ها، بابری های و شاهان افغان در هند نوشتهٔ سرمحقق داکتر حلیم تنویر به غنای این شمارهٔ مجله می افزاید.
پدر تاریخ یا دروغگوی تاریخ

هرودوت (Herodotus of Halicarnassus) را "پدر تاریخ" عنوان داده اند و کتاب"تاریخها" او را نخستین کتاب تاریخ معرفی کرده اند. ما در این مقال، پیرامون شخصیت، زنده گی و آثار بجامانده از او پرداخته، نقش او را در شکلگیری تاریخ و تأثیرات آنرا بر مؤرخان بعدی، زیر ذره بین خواهیم برد.
تحقیق حاضر، شامل چهار قسمت اساسی میباشد که هریک را در بدنۀ بحث اصلی، مورد تحلیل و تجزیه قرار خواهیم داد:
1. تفاوت میان تاریخ و افسانه
2. اناکرونیزم یا زمانپریشی
3. دلایل و نظرات منتقدان
4. تسلسل در امر نقل و تکثیر بر اساس نصاب "زمانبندی معکوس" (Reverse chronological order)
پیشنوشتار
تاریخ بصفت یک مبحث مستقل و مانند هر پدیدۀ دیگر، دارای ابعاد بنیادی و عناصر کارگر میباشد. به بیان دیگر، مؤرخ فقط با واقعیت یک رویداد سروکار دارد نه الزاماً با حقیقت آن. یعنی، یک رویداد عادی، هنگامی شامل وقایع تاریخی میگردد که در ابعاد نقلانی و عقلانی، قابل اثبات و پذیرش باشد ورنه چنین رویدادی از حکایت و افسانه چیزی بیش نیست.
باوجود چنین الزامی، اکثراً تاریخنگاران جهان، این ابعاد نقلانی و عقلانی را صریحاً نقض و تخطی کرده اند حالا، میتواند دلایل نارسائی منحصربفرد داشته باشد و یا علل سیاسی-فرهنگی، و این غافل از آنکه، آنچه مؤرخ را به راوی و تاریخ را به افسانه مبدل میسازد، اساساً نقض همین اصول میباشد. از روایات حدیث گرفته تا حکایات فراعنه و از نامه های شاهان گرفته تا نامه های خدایان، همه و همه، مثالهای واقعی و زنده ئی از این تخطی و انحراف است که راویان چگونه افسانه ها را بنام تاریخ درخور ما داده اند و چطور سرگذشتهای طبیعی را تبدیل به سرنوشتهای تحمیلی کرده، سیر تحول طبیعی مردمان را از مسیر اصلی آن منحرف ساخته اند. اما، در این مدت، کمتر کسی ابروی تعجب به بالا و کمتر کسی ابروی تردید، به پایان انداخته است.
یکی از کسانیکه در تاریخ بیشتر از همه، محراق توجه مؤرخان معاصر بوده و حتی او را "پدر تاریخ" لقب و صفت داده اند، شخصی میباشد بنام هرودوت (Herodotus) که ما در ذیل این گفتار، به شرح حال و احوال و آثار او خواهیم پرداخت.
آنچه در مورد هرودوت حایز اهمیت خاص میباشد، دو نکتۀ مهم است. یکی تعلق او به یونان باستان یا "گهوارۀ تمدن اروپا" و دیگری، نقش او در شکلدادن تاریخ مردمان شرق.
پس بیجهت نیست که اگر بعضی از مؤرخین، او را بجای "پدر تاریخ"، لقب "پدر دروغ" داده اند. اگرچه نسبت دروغ به یک افسانه گوی، چندان "اتهام وارد" نیست چون ذات افسانه، خود زاده ئی تخیل و تصورات میباشد و انصافاً نمیشود کسی را به فعل دروغبافی در بیان افسانه، محکوم نمود. اما، بار این جنایت را باید کسانی بر دوش بکشند که آنها با شناخت شخصیت هرودوت و با فهم آنکه افسانه های او تاریخ نیست، بازهم تلاش بر جعل و انحراف تاریخ از مسیر تحولی طبیعی آن کرده اند.
در اینجا شاید ذهن کنجکاو اینرا بپرسد که چرا یونان باید "مهد تمدن جهان" محسوب گردد و چرا مستشرقین باید در پی انحراف و جعل تاریخ برای مشرقزمین، بوده باشند؟ و یا چرا عصر روشنگری غرب آغاز خود را از رکود شرق الهام گرفته و چگونه خود را "رنسانس" یا تولد مجدد داد؟ طبعاً، پاسخ به این سؤالات، الزام مداخل مستقل و مستلزم تحقیقات جدیدی میباشد که از حوصلۀ این نوشته، فراتر میرود و ما در اینجا به آن نمیپردازیم.
ما در این تحقیق، اساساً در پی یافتن قاصر و اثبات قصور نیستیم و نه هدف تخریب و تحقیر تاریخ دیگران را دنبال میکنیم، بلکه آنچه را بصفت موجود آزاد و متفکر میخواهیم بدانیم، آنقسمت از واقعیتهای تاریخی است که لااقل به ما و به تاریخ ما، تعلق میگیرد.
پس بنابرین، ما در ذیل این تحقیق، بر اساس اسناد معتبر و بر پایۀ منطق و استدلال علمی و تاریخی، برای هر ذهن متعقل، اینرا اثبات خواهیم کرد که اولاً شخصیت هرودوت، مؤرخ نبوده است و ثانیاً، تسلسل نقل از عصر حاضر تا قلم هرودوت، دچار انفصال و گسیختهگی های آشکار میباشد که این امر نهایتاً، اصول عقلانی و نقلانی تاریخنگاری را پایمال و نقض میکند و فقط همین دو نقص و نقض کافیست تا هرودوت را مؤرخ نپنداشته و آثار وی را بصفت وقایع تاریخی نپذیریم.
مرور ادبیات
آنچه از قرائت رایج در دست داریم ما را چنین میفهماند که شخصی بنام هرودوت (Herodotus) در حدود سال ۴۸۴ قبل از سنۀ مشترک در شهر هالیکارناسوس (Halicarnassus)، که یکی از شهرهای یونان بوده، متولد شد. کلمۀ "یونان" از نام "ایونی" (Ionia) گرفته شده است که اشاره به منطقه ئی در آسیای صغیر، یا ترکیه امروزی دارد که در آنجا قبایل یونانی بویژه همین ایونیها سکونت داشته اند.

در زبان گریگ، نام کشور گریس (Hellás) و بطور رسمی (Elláda) میباشد. گریکان سرزمین خود را هلاس یا الادا مینامند، اما در فارسی به دلیل ارتباط با مناطق ایونی، این کشور به "یونان" معروف شده است.
هرودوت در میان سالهای ۴۲۵-۴۳۵ قبل از سنۀ مشترک، کتابی را بنام "تاریخ‌ ها، Histories" نوشت که اساساً به تاریخ و سرگذشت مردمان مناطق گسترده ئی از جهان باستان پرداخته است که شامل یونان، پارس، مصر، آسیای صغیر، بابل، هند، سکاها، لیبی، فینیقیه، و بخش‌هایی از اروپا و آفریقا میشود.
هرچند هرودوت به مجموعۀ وسیعی از موضوعات تاریخی و فرهنگی پرداخته، اما محور اصلی کتاب او را جنگهای یونانی-پارسی و تعاملات بین یونانیان و امپراتوری هخامنشی، تشکیل میدهد.

این کتاب اساساً به ۹ بخش تقسیم شده است که هر بخش، نام یکی از الهه‌ های موسیقی و شعر (موزها) در اساطیر یونان را بر خود دارد. این تقسیمبندی و نامگذاریهای ۹ بخشی، هرگز توسط شخص هرودوت انجام نشده است بلکه، در ابتدا به شکل یک متن پیوسته نوشته شده بود و بعدها، در دوران هلنیستی، به منظور سهولت استفاده، توسط ویراستاران کتابخانۀ اسکندریه به ۹ بخش تقسیم شده است.
چنانکه که آمد، این تقسیمبندی در قرن ۳ پیش از میلاد توسط دانشمندان و ویراستاران کتابخانه اسکندریه، به ویژه آریستارخوس ساموتراسی (Aristarchus of Samothrace)، که یکی از مهم‌ترین فیلسوفان و ویراستاران آن دوره بود، صورت گرفت. این افراد به نام‌های موزها (الهه‌های شعر و هنر) اشاره کرده و برای هر بخش یکی از نام‌های موزها را انتخاب کردند.[۱]
۹ بخش و نام موزها:[۲]
1. کلیو (Clio) - بخش اول
2. اوتروپه (Euterpe) - بخش دوم
3. تالیه (Thalia) - بخش سوم
4. ملپومنه (Melpomene) - بخش چهارم
5. ترپسیکور (Terpsichore) - بخش پنجم
6. اراتو (Erato) - بخش ششم
7. پولی‌هیم‌نیا (Polyhymnia) - بخش هفتم
8. اورانیا (Urania) - بخش هشتم
9. کالیوپه (Calliope) - بخش نهم
هرودوت در بخشهای مختلف کتاب خود به پارس و امپراتوری هخامنشی پرداخته است، بویژه در بخشهای اول (کلیو)، سوم (تالیه)، چهارم (ملپومنه)، و هفتم (پولی‌هیم‌نیا). اطلاعاتی دربارۀ پارس، فتوحات کوروش، کمبوجیه، داریوش، و خشایارشا ارائه میدهد و همچنان از مناطق در افغانستان مانند بکتریا (بلخ)، اراکوزیا (اطراف هیرمند)، پاراپامیزوس (هندوکش)، و گدروزیا (جنوب شرقی) نام میبرد. [۲]
تفاوت میان تاریخ و افسانه
افسانه گوئی در اروپا به عنوان یکی از مهمترین سنتهای فرهنگی و ادبی، تأثیر عمیقی در شکلگیری تمدن غرب و ادبیات آن داشته است. این سنت افسانه گوئی از چندین منبع اصلی نشأت میگیرد که ما در اینجا، اختصاصاً به افسانه گوئی در یونان باستان، اشارات مختصری داریم.
افسانه های یونانی از قدیمیترین و غنیترین مجموعه های اسطوره ئی اند که به روایت ماجراهای، خدایان، انسانها، قهرمانان و موجودات افسانه ئی میپردازد. این اسطوره ها به شکل شفاهی و یا مکتوب از طریق شاعران و نویسندهگان یونان باستان مانند هومر، هزیود و اورفئوس به ما منتقل شده است. از مهمترین منابع این افسانه ها میتوان به ایلیاد و اودیسه هومر و تبارشناسی خدایان هزیود اشاره کرد.
افسانه در فرهنگ یونان باستان نقش حیاتی و چندجانبۀ ایفا کرده است. این افسانه ها به عنوان ابزاری برای توضیح پدیده های طبیعی، تحکیم ارزشهای اجتماعی و فرهنگی و ارائه آموزه‌های اخلاقی بکار رفته اند.
سرگذشت انسانها و دخالت خدایان در زندهگی آدمها و یا ماجراهای قهرمانان در تعیین تقدیر و سرنوشت، از جمله موضوعات جالب و دلچسپی اند که افسانه های یونانی را از دیگر اسطوره ها متمایز و برازنده میسازد.
ما در ادامۀ این گفته، بیشتر به تحلیل و تفکیک رویدادهای تاریخی میپردازیم و تلاش خواهیم کرد تا مرز بین افسانه و تاریخ را، روشن و واضح سازیم.
پس بر اساس آنچه قبلاً بیان شد، یک رویداد طبیعی زمانی شامل زنجیزۀ تاریخ میگردد که در ابعاد عقلانی و نقلانی مورد اثبات و پذیرش باشد چنانکه در غیرصورت، فقط حکایت و افسانه محسوب میگردد. ما در اینجا بشکل مشت جو، نمونۀ خروار، چند مثال کوتاه از کتاب هرودوت را میآوریم تا خواننده خود، تفاوت میان تاریخ و افسانه را تمیز کند:

• "آستیاگس، پادشاه ماد و پدربزرگ مادری کوروش، خوابی دید که در آن دخترش ماندان فرزندی به دنیا می‌آورد که جهان را در برمی‌گیرد. مغان (کاهنان و مفسران خواب) این رؤیا را به این تعبیر کردند که فرزند ماندان تاج و تخت پادشاهی را از آستیاگس خواهد گرفت." [۲]

• "پس از این خواب، آستیاگس نگران شد و دستور داد که پس از تولد نوزاد، او را به قتل برسانند. او این وظیفه را به یکی از فرماندهان وفادارش به نام هارپاگوس سپرد." [۲]

• "هارپاگوس که نمی‌خواست نوزاد را بکشد، او را به چوپانی به نام میتریداتس سپرد. همسر این چوپان، که خود به تازگی فرزندی مرده به دنیا آورده بود، تصمیم گرفت کوروش را به عنوان فرزند خود بزرگ کند و نوزاد مرده‌ی خود را به جای کوروش به دربار ماد برد. "[۲]

• " کوروش به‌ عنوان فرزند چوپان در دشت‌های پارس و ماد بزرگ شد و تا سال‌ها کسی نمی‌دانست که او در واقع شاهزاده است. او دوران کودکی خود را در جنگل‌ها و دشت‌ها گذراند و از محیط روستایی تربیت یافت. در این دوران، برخی از نشانه‌های پادشاهی در او نمایان شد، از جمله شجاعت و رهبری ذاتی." [۲]

• "چند سال بعد، کوروش در بازی‌های کودکان به رهبری و فرماندهی پرداخت و رفتار او چنان تأثیرگذار بود که آستیاگس به او مشکوک شد. نهایتاً هویت واقعی کوروش فاش شد و مشخص گردید که او همان نوزادی است که قرار بود کشته شود." [۲]

در این پنج مثال بالا، ما از خود میپرسیم که اولاً هرودوت با کدام امکانات (ثبت و ضبط) توانسته اینگونه معلومات دقیق در مورد کوروش را به دست آورده باشد؟ دوم، او چطور توانسته از محتوای خواب پادشاه ماد و یا از پسر مردۀ زن چوپان و یا از پادشاهی مستقبل کوروش و یا رهبری ذاتی کوروش اینچنین موثق و مطلع و مستقبل به ما اطلاع بدهد؟
هرکسیکه با قصص الانبیاء آشنا باشد، اینرا میداند که اینها وقایع تاریخی نه بلکه افسانۀ حضرت موسی و فرعون است. آیا استنباط از تعبیر خواب، و یا فال بینی از علم غیب، وظیفۀ یک مؤرخ است؟
پس براساس موازین علمی تاریخنگاری، چگونه میتوان این سطور را شامل تاریخ یا رویداهای واقعی دانست؟

• "هنگامیکه مارهای بالدار از صحرای عربستان به طرف مصر پرواز میکنند، لکلکها با آنها در بین راه برخورد کرده مانع میشوند که به طرف گردنه بروند. سپس آنها را هلاک میکنند. عربها میگویند به واسطۀ این فایده و خدمت است که لکلکها در مصر، قدر و احترام فراوان دارند.....لکلکهای مزبور تماماً سیاه استند، ساق های آنها مثل پای درنا است، منقار خمیده جالبی دارند و به اندازۀ آبچلیک آبی استند.....مار بالدار شبیه مار آبی است اما، بر بالاهایش پر دیده نمیشود و مثل خفاش است..." [۲]

بر اساس آنچه هرودوت میفرماید، علم زیستشناسی امروزی باید از وجود و حضور چنین حیوانی باخبر باشد و یا لااقل، تاریخ و مردم عربستان و مصر چنین پرنده ئی را باید بخاطر داشته باشند.

چند مثال دیگر:

• "در بخش‌هایی از هند، مورچه‌های بسیار بزرگی به اندازه سگ‌های کوچک یا کمی بزرگتر وجود دارند. این مورچه‌ها زیر زمین زندگی می‌کنند و در حین کندن تونل‌ها، شن‌های طلا را به سطح می‌آورند. اهالی هند، با دانستن این که این مورچه‌ها شن‌های طلا را بیرون می‌آورند، به سرعت به صحرا می‌روند تا شن‌های طلا را جمع‌آوری کنند. آنها باید سریع باشند، زیرا اگر مورچه‌ها متوجه حضور آنها شوند، به دنبالشان می‌دوند و انسان‌ها را شکار می‌کنند. به همین دلیل، این یک کار خطرناک است."[۲] (کتاب ۳، بند ۱۰۲-۱۰۵)

• "مردم اتیوپی (مکروبی‌ها) به‌طور معمول بیش از ۱۲۰ سال عمر می‌کنند. راز عمر طولانی آن‌ها در استفاده از چشمه‌ای خاص است که آب آن چنان سبُک است که هیچ‌ چیزی روی آن شناور نمی‌ماند و این آب به آنها عمر طولانی می‌بخشد. همچنین غذای اصلی این مردم از گوشت و شیر تشکیل شده و بدنشان به طرز شگفت‌انگیزی سالم و مقاوم است." [۲] (Ethiopians، بند ۱۷-۲۵)

• "مصری‌ها سیستم‌های شگفت‌ انگیزی برای مدیریت آب نیل ایجاد کرده‌اند. این رود بزرگ که حیات کشورشان به آن وابسته است، از طریق شبکه‌ای از کانال‌ها و قنات‌ها به سراسر کشور هدایت می‌شود. آن‌ها توانسته‌اند به‌ وسیله سدها و کانال‌های دقیق، طغیان نیل را کنترل کنند" [۲] (کتاب ۲، بند ۱۲۴)

• "در برخی نقاط شرق، در مناطقی از هند، مردمانی به نام Cynocephali زندگی می‌کنند که بدن انسان و سر سگ دارند. این موجودات قادر به صحبت نیستند، بلکه مانند سگ‌ها پارس می‌کنند و از طریق اشارات و حرکات با یکدیگر ارتباط برقرار می‌کنند. آن‌ها به عنوان شکارچیان و جمع‌آوران زندگی می‌کنند و در طبیعت بیابانی می‌زیند." [۲] (Cynocephali، بند ۲)

• "در لیبی، قوچ‌هایی وجود دارند که پشم‌هایی بسیار بلند و ضخیم دارند. این پشم‌ها به قدری بلند است که به زمین می‌رسد. برخلاف سایر قوچ‌ها که پشم‌هایشان کوتاه و زبر است، قوچ‌های لیبیایی به واسطه پشم‌های نرم و انبوهشان شهرت دارند. مردم این ناحیه از پشم آن‌ها برای ساختن لباس و پوشاک استفاده می‌کنند." [۲] (کتاب ۴، بند ۱۹۲)

• "در نواحی لیبی، جایی که به طور خاص خورشید به صورت عمودی بر آن می‌تابد، مردمانی زندگی می‌کنند که به آن‌ها می‌گویند "بی‌سایه‌ ها". هنگامی که خورشید در آسمان قرار دارد، این افراد هیچ سایه‌ای بر زمین نمی‌افکنند، زیرا خورشید دقیقاً بالای سر آن‌ها است. آن‌ها در نواحی جنوبی این سرزمین زندگی می‌کنند و مردمانی شگفت‌انگیز و عجیب به شمار می‌روند." [۲] (کتاب ۴، بند ۱۰۵)

• "هنگامی که کوروش در سامان ماساگتها در خواب بود، پسر ویشتاسب را در خواب دید که دو بال در شانۀ اوست که یک بال اش بر آسیا و بال دیگرش بر اروپا سایه انداخته است" [۲] (هرودت، تواریخ، کلیو، فصل ۲۰۹)

پس، ما آشکارا میبینیم که هرودوت نه تنها، به هیچجائی سیاحت نکرده است بلکه چنان از جهان بیرون غافل بوده که از حضور و وجود موجودات تخیلی و انتزاعی حکایت میکند که هیچ اساس و بنیاد تاریخی و علمی ندارد. او حتی تفاوت میان شمال و جنوب و عمودی بودن اشعه آفتاب بالای اجسام و سایۀ آنها را نمیتواند درک کند.
در اینجا بازهم، به همان نتیجه میرسیم که بیان اینگونه حکایات برای یک افسانه گوی، یک امر معمول و متداول میباشد اما، یک مؤرخ باید پابند اصول عقلانی و نقلانی باشد.

اناکرونیزم (زمانپریشی)

زمانپریشی (Anachronism) به معنای وجود عنصر یا رویدادی است که در زمان یا دورۀ نامناسب یا نادرست قرار گرفته باشد. ما در ذیل این مبحث، چند مثال از حضور این گونه زمانپریشی ها در حکایات هرودوت، میآوریم تا ادای مطلب گردد.

بیشتر نوشته های هرودوت در بارۀ پارس، بویژه دومان هخامنشی است. او از سلسلۀ پادشاهان و کاروائیهای آنان، به ما معلومات دست اول میرساند اما، برخی از این معلومات که با اطلاعات منابع موازی و حتی با متن کتیبه های هخامنشی، از نگاهی زمانی در تضاد و منافات است:

• "بنابرین مخالفتی بین نوشته های هرودوت و نبونید و بیانۀ کوروش را صحیح تر بدانیم، زیرا این نوشته ها از اشخاص معاصر است و حال آنکه هرودوت کتب خود را تقریباً صد سال بعد نوشته..."[۳]

• "شجره نامۀ پادشاهی که هرودوت (کتاب هفتم، ۱۱) ارائه می دهد، دقیقاً با آن چه به وسیله داریوش داده شده است، مطابقت نمی کند..." [۴]

• "هرودوت از قول داریوش مینویسد که: آن جا که دروغ لازم است باید دروغ گفت، چه، مقصود از دروغ و راست، یکی است..."[۳]

• هرودوت کوروش را به عنوان یک شخصیت بزرگ و اخلاقی توصیف میکند. اما این توصیف واقعیتهای تاریخی و سیاست‌های سختگیرانه و ظالمانۀ او شدیداً در تضاد است. کوروش در واقع حاکمی بود که برای تحکیم قدرت خود از جنگ و خشونت غیرانسانی استفاده میکرده است. [۲] (کتاب ۱، بند ۳۰ -۳۵)

زمانپریشی در نوشتار هرودوت، محدود به افسانه های پارس و هخامنشیان هم نمیگردد. او در سراسر حکایات خود مرتکب اینگونه سهل انگاری گردیده که به یک دو مثالی از آن، اکتفا و بسنده میکنیم:

• هرودوت دربارۀ هارپالوس، یکی از یاران داریوش روایت میکند که در آن او به دورانی اسطوره ئی برمیگردد. هارپالوس از خدایان و افسانه های قدیم به عنوان توجیه اقدامهایش استفاده میکند، که این امر ممکن است با اصول تاریخنگاری تناقض دارد. [۲] (کتاب ۱، ۱۳۹-۱۴۴)

• هرودوت در توصیف جنگ تروآ به داستانهای اسطوره ئی و افسانوی تمکین میکند، مانند داستان هلن و پارسفاله. این داستانها در بستر تاریخی، دور از واقعیت و بافت تاریخی زمان هرودوت قرار دارند. [۲] (فصل ۱.۵-.۱.۱)

پس، این مثالها به وضاحت نشان میدهند که هرودوت با آمیزش شخصیتها و داستانهای اسطوره ئی، بدون ملاحظات زمانپریشی پرداخته و بی پروا افسانه گوئی میکند.
در اینجا بازهم، به همان نتیجۀ قبلی میرسیم که ارتکاب چنین سهل انگاریها برای یک افسانه گوی، یک امر معمول و متداول میباشد اما، یک مؤرخ باید و الزاماً پابند اصول عقلانی و نقلانی باشد.

دلایل و نظرات منتقدان

هرودوت و کتاب تاریخ او بدون شک، مورد انتقاد بعضی از دانشمندان و مؤرخین بعدی قرار گرفته است که ما در زیر این گفته، به بعضی از این دانشمندان و انواع انتقادات شان اشاره میکنیم:

دقت تاریخی:
برخی منتقدان معتقدند که هرودوت در روایت وقایع تاریخی به دقت کافی پایبند نبوده است. او اغلب از منابع غیرمستند و نقلقولهای شفاهی استفاده کرده که بیشتر نادرست و یا افسانه بوده است.
اسطورهپردازی و افسانهگرایی:
هرودوت بسیاری از داستانها و افسانه ها را در نوشته های خود گنجانیده است، که برخی منتقدان آن‌ها را به‌ عنوان عناصر نادرست یا افسانه میدانند. او گاهی بین افسانه و واقعیت تفاوت قائل نمیشود و این موضوع مورد انتقاد برخی از مؤرخان بوده است.

جانبداری قومی و فرهنگی:
برخی منتقدان معتقدند که هرودوت در توصیف ملل مختلف، بویژه پارسیها، مصریها و بربرها، جانبداری دارد. گرچه هرودوت تلاش میکند بیطرف باشد و گاهی از فرهنگهای غیریونانی تعریف میکند، اما در برخی موارد تمایلات قومگرایانه و دیدگاه های فرهنگی یونانی در توصیف او از دیگر ملل دیده میشود.

نقص در منابع و روشها:
هرودوت بطور گسترده ئی از سفرهای خود و گزارشهای شفاهی به‌ عنوان منابع استفاده کرده است. این موضوع باعث شده که برخی اطلاعات او غیرقابل‌اعتماد باشند، زیرا او توانایی تأئید صحت همه منابع را نداشته است.
منتقدان روششناسی او را نسبت به معیارهای تاریخنگاری مدرن ناکافی میدانند و از او به دلیل استفاده بیش از حد از روایتهای افسانه ئی و غیردقیق انتقاد میکنند.

آمیختن تاریخ با اخلاق و فلسفه:
هرودوت در بسیاری از موارد سعی میکند که تاریخ را با آموزه های اخلاقی یا فلسفی ترکیب کند. برخی مؤرخان مدرن این روش را غیرعلمی میدانند و او را به دلیل تلاش برای ارائه داستانهای تاریخی با پیامهای اخلاقی مورد انتقاد قرار داده‌اند.

ابهام در ترتیب زمانی یا زمانپریشی:
برخی منتقدان به هرودوت انتقاد کرده‌اند که ترتیب زمانی وقایع در آثار او همیشه دقیق و شفاف نیست و گاهی وقایع از نگاهی زمانی، بصورت نامرتب یا نادرست ارائه میشوند.

ما در اینجا بشکل بسیار مختصر از چندتا مؤرخ و دانشمند و از آنچه انتقاد کرده اند نام میبریم تا نکات انتقادئ فوق، بتواند مصداق و مثال یابد:

• توسیدید (Thucydides):
توسیدید، مورخ یونانی و معاصر هرودوت، بطور صریح روش هرودوت را به دلیل استفاده بیش از حد از افسانه ها و داستانهای شگفت انگیز، مورد انتقاد قرار داده است. توسیدید تاریخ را بر پایه مستندات و تحلیلهای منطقی، ممکن میداند که هرودوت را به خاطر روایتهای غیرواقعی و داستانهای اغراق‌آمیز سرزنش کرد.[۵]
• پلوتارک (Plutarchus):
پلوتارک، مورخ و فیلسوف یونانی، یکی از برجستهترین منتقدان هرودوت است. او در رسالۀ بنام "دربارۀ شرارت هرودوت" (On the Malice of Herodotus)، هرودوت را به دلیل ارائه اطلاعات نادرست، افسانهپردازی و تحریف چهره برخی ملل، بویژه اسپارتیها و تبایها، به شدت نقد کرده است. [۶]

• کیکِرو (Cicero):
کیکرو، فیلسوف و سیاستمدار رومی، هرچند که هرودوت را «پدر تاریخ» نامید، اما بطور غیرمستقیم به او انتقاد کرد که در آثارش عناصر افسانه ئی و اسطوره ئی زیاد وجود دارد. گرچه او به وضوح نام نمیبرد، اما به نوعی بین تاریخنویسی و افسانهپردازی هرودوت تمایز قائل شده است. [۷]

• لوسیان (Lucian of Samosata):
لوسیان، نویسنده و طنزنویس سوری-یونانی، در برخی از آثار طنزآمیز خود به تاریخنویسانی مانند هرودوت اشاره کرده و آنان را به دلیل افزودن عناصر افسانه ئی به تاریخ انتقاد میکند. [۸]

• ژوزف اسکالیجر (Joseph Scaliger):
ژوزف اسکالیجر، پژوهشگر و منتقد تاریخئ قرن شانزدهم، نیز هرودوت را به دلیل روایتهای افسانه ئی اش نقد کرد. او به این باور بود که هرودوت گاهی بیشتر به داستانسرائی پرداخته تا تاریخنگاری واقعی. [۹]

• توماس آرنولد (Thomas Arnold):
توماس آرنولد، مورخ بریتانیائی قرن نوزدهم، هرودوت را به خاطر سوگیری فرهنگی و قومی در توصیف ملتهای شرقی، بویژه فارسیان، نقد کرده است. آرنولد معتقد بود که هرودوت گاهی اوقات تحت تأثیر دشمنیهای ملی و فرهنگی یونانیان با فارسها، تصویر نادرستی از آنان ارائه میدهد. [۱۰]

• فلیکس ژاکوبی (Felix Jacoby):
فلیکس ژاکوبی، مورخ و پژوهشگر آلمانی قرن بیستم، که در زمینۀ تحلیل مؤرخان باستان تخصص داشت، هرودوت را به دلیل استفاده بیش از حد از منابع شفاهی و عدم تفکیک افسانه از واقعیت انتقاد کرده است. ژاکوبی به این نکته اشاره کرد که هرودوت اغلب بین افسانه و تاریخ واقعی، مرزی نمیگذارد و به راحتی به منابع غیردقیق اعتماد میکند. [۱۱]

• آرنولد توینبی (Arnold Toynbee):
آرنولد توینبی، مؤرخ و فیلسوف تاریخ انگلیسی، هرودوت را به دلیل نداشتن روشی سیستماتیک در استفاده از منابع و تحلیل وقایع انتقاد کرد. توینبی به این باور بود که هرودوت بیش از حد به شنیده ها و داستانهای محلی متکی است و از روشهای علمیتر و دقیق‌تر غافل است. [۱۲]

• جان گولد (John Gould):
جان گولد، مؤرخ و پژوهشگر معاصر، هرودوت را به دلیل اعتماد به گزارشهای ناپایدار و منابع غیرقابل اطمینان انتقاد کرده است. او هرودوت را به خاطر اینکه بجای استفاده از منابع موثق، به داستانهای غیرقابل تأیید، تکیه کرده، نقد کرده است. گولد همچنین به عدم دقت در بررسی جزئیات تاریخی اشاره کرده است. [۱۳]

کاخ باستانی لشکرگاه در حدود ۶ کیلومتری شمال شهر امروزی لشکرگاه، نزدیک به بُست تاریخی واقع است. این قصر در زمان غزنویان ساخته شد که منیحث یک دژ عظیم نظامی در سمت شرق رود هلمند موقعیت داشت. لشکرگاه از نظر استراتژیک مهم بود. به این دلیل که ناحیهٔ باستانی بُست از زمان شاهان ساکه و پارت ها تا قرون وسطی )عصر اسلامی( از نگاه نظامی دارای اهمیت فراوان بود. درعهد غزنویان از حصار مستحکم لشکرگاه از نواحی قندهار تا زرنج، و ماورای آن اداره میشد. هرچند حصار بُست در عهد سلطنت محمود بزرگ هنوز مورد استفادهٔ نظامی بود و همچنان یک تفرجگاه سلطنتی شمرده میشد، اما در حدود سال ۹۷۶ پس از میلاد، مسعود اول پسر سلطان محمود ، تصمیم گرفت تا برای تقویت بیشتر لشکریان خود این حصار عظیم را اعمار کند و نام لشکری بازار از همین وقت بر سر زبان ها افتاد.



Footer Layout Persian Footer with Noto Font