روز بين المللی مبارزه با حکم اعدام
Internation day Against the Death Penalty
تتبع ونگارش: ناهيد علومی
دهم اکتوبر 2026 مطابق 18 ميزان 1405
10 اکتوبر روزبين المللی مبارزه علیه مجازات اعدام نامگذاری شده است
هر سال در 10 اکتوبر، روز جهانی مبارزه با حکم
اعدام از لغو مجازات اعدام حمایت ميشود. همچنین روزی برای افزایش آگاهی در مورد
شرایط وضعیتی است که بر زندانیان محکوم به اعدام تأثیر می گذارد.
طرفداران مجازات اعدام میگویند که مجازات اعدام به
جلوگیری از جرم و برقراری نظم و قانون کمک میکند. آنها همچنین میگویند که مجازات
اعدام کمتر از حبس ابد است. اما مخالفان بر این باورند که مجازات اعدام غیرانسانی
است
بطور مثال: در امريکا تا 10 درصد از زندانیان محکوم
به اعدام دارای مشکلات شدید روحی و روانی هستند. یک دليل ديگر مخالفت مردم با
مجازات اعدام این است که گاهی اوقات افراد بی گناه اعدام میشوند.
اخيراً پنتاگون میخواهد روند اعدام فردی را که در یک حادثه تیراندازی مجرم شناخته
شده به صورت زنده پخش کند.
پیت هگست، وزیر جنگ آمریکا،در برنامه «هیومن ایونتس دیلی» شبکه «ریل امریکنز وویس»
گفت اجرای حکم در معرض دید عموم قرار خواهد گرفت، اما درباره شیوه آن توضیح نداد. یک
مقام پنتاگون که نخواست نامش فاش شود، سپس به رویترز گفت: «صحبت وزیر درست است. اجرای
حکم بهصورت زنده پخش خواهد شد. جزئیات بعدا اعلام میشود.»
بیشتر از 70 درصد کشورهای جهان مجازات اعدام را لغو
کرده اند. در بعضی از کشور ها مانند: چين، ايران، عربستان سعودی،عراق، مصر،
پاکستان، سومالی ،سودان جنوبی و اکنون افغانستان هنوز مجازات اعدام اجرا می شود.
از بين این کشورها سالانه چین بیشترین اعدام دارد،در امريکا 27 ایالت مجازات اعدام
را مجاز می دانند.
تاریخچه روز بين المللی مبارزه با حکم اعدام
ائتلاف بين المللی مبارزه با حکم اعدام(WCADP) اولین روز جهانی علیه مجازات اعدام را در سال 2003 ترتیب
داد. هدف آنها لغو مجازات اعدام در همه کشورهای جهان است.
مجازات اعدام نوعی قتل مورد تایید دولت است که در
مورد یک فرد به عنوان مجازات برای انجام جرمی اجرا میشود. اعدام جنایتکاران و
مخالفان تقریباً توسط همه جوامع از آغاز تمدن های روی زمین مورد استفاده قرار
گرفته است.
سازمان عفو بینالملل معتقد است که حکم اعدام نقض
حقوق بشر است و مجازات آن ظالمانه، غیرانسانی یا تحقیرآمیز محسوب میشود.
زمانی که عفو بین الملل در سال 1977 برنامه خود را
برای لغو حکم اعدام آغاز کرد، صرف 16 کشور در جهان اعدام را از بین مجازاتهای خود
حذف نمود
و.. اما .. اجرای حکم اعدام ويا قصاص درافغانستان
نخستین حکم قصاص بعد از بازگشت طالبان در دسمبر
2022 در ولایت فراه و سپس اجرای حکم اعدام دو نفر در غزنی، يک نفر درملای عام
درجوزجان رسانه يی شد، روش اعدام با فير گلوله بود.بعد از آن از چندين اعدام وقصاص
درولايت بلخ ونقاط ديگر افغانستان بشمول کابل بگوش رسيد که شماری از آنها رسانه يی
نشده است.
رهبر طالبان در نوامبر 2022 به قضات دستور داد تا
احکام سنگین «حد و قصاص» برای جرایم خاص صادر کنند که ممکن است شامل قطع عضو،
اعدام و سنگسار در ملاءعام هم شده است.
روی برهان فوق سازمان عفو بینالملل ميگويد،
افغانستان از جمله کشورهای است که در سال 2022 اجرای حکم اعدام در آن از سر گرفته
شده است.
محترم میر عبدالواحد سادات رئیس انجمن سراسری حقوقدانان
افغان به رادیو آزادی گفته است:" اجرای حکم اعدام باید مطابق تمام معیارهای
قبول شدۀ حقوقی و طبق روال خاص قانونی که بتواند حق دفاع متهم را تضمین کند، انجام
یابد. اما در افغانستان که متاسفانه مشروعیت دولت و همچنان محاکم اساس قانونی و
حقوقی ندارد اجرای حکم اعدام با شک و تردیدهای جدی مواجه است."
ازنگاه ما: زمان آن فرا رسیده است تا دولتها و
سازمان ملل متحد فشار را بر کسانی که مسئول این نقض آشکار حقوق بشر هستند، افزایش
دهند و تضمین کنند که محافظتهای بینالمللی عملی میشود.
منابع:
- World
coalition Against the Death Penalty
- فراتر
ازخبر بی بی سی
- راديو آزادی
- خبرگزاری دوچيله
- و آرشيف صفحه زنان نخبه
افغانستان
***
بخش يکم: پيشينه ومدخل موضوع
تتبع ونگارش : صديق وفا
افغانستان با موقعيت جيوپولتيک وجيو استراتيژيک خود از بدو تأسيس تاکنون در
معرض توجه جهانگشايان، کشور های همجوار ومنطقه بوده واين موقعيت بسا باعث ناهنجاری
ها وسرگردانی ها برای زمامداران و خاصتاً برای مردم اين سرزمين شده است.
يکی از مشخصات مهم افغانستان آنست که با بيشترين مدنيت های تاريخی جهان آشنا و با
آنان داخل داد وستد مدنی بوده است. از زنده گانی دوره های قديم افغانستان هنوز
معلومات وآثار کافی بدسترس نيست، اما باستانشناسان ومؤرخان رويهمرفته پذيرفته اند
که " افغانستان حداقل بيست هزار سال پيش ازميلادموجود بوده وتا دوره حجر جديد
( 9 هزار سال قبل از ميلاد) مراحل مختلف ازتکامل را طی نموده است"(1)
گرچه از جامعه اوليه افغانستان معلومات کافی بدسترس نيست، اما ازساختار اجتماعی
وبشری بعدی آشکار است که ( خانواده) به
مثابۀ نخستين سازمان اجتماعی آن دوره ظهور نمود ، آنگاه پدر رئيس خانواده، ريش
سفيد وبزرگ طايفه بود، از اتحاد چند طايفه، قبيله تشکيل شد، بعد ها از اتحاد قبايل
، اقوام و سپس ملت پديد آمد.
از قرن ششم تا قرن سوم قبل ازميلاد افغانستان بنابر موقعيت خويش که چهار راه
تجارتی وقلب آسيا بود مورد نفوذ وتهاجم دولت های خارجی مانند هخامنشی ها، يونانيان
چون اسکندر مقدونی قرار گرفت. متعاقباً تا قرن ششم ميلادی دولت های يونانو باختری
( دولت های مستقل افغانستان از ترکيب
شاهان مقتدر باختر، يا بلخ - بخدی و جنرالان سکندر مقدونی که اقامت را نسبت تشکيل
خانواده و خوش منظری سرزمين بر برگشت
ترجيح دادند) تأسيس واين سرزمين را اداره کردند.
هخامنشی ها درعلوم جهانی چندان خدمت نکردند اما هنر ومعماری اين دوره تبارز بيشتر
داشت ودر نظم واداره کشور امتياز بارز داشتند.
" دولت هخامنشی ها در افغانستان تشکيلات سياسی وتقسيمات ملکی را نيز به ميان
آوردندودر هرولايت ساتراپی ( والی) داشتند که با يک نفر جنرال نظامی ويک نفر دبير يا منشی امور ولايت را مستقلانه اداره
ميکردند." (2) .هخامنشيان همان سلسله يی است که در آن پادشاهی به نام
هخامنش در 700 سال پيش از ميلاد گذشته است.
اداره نظامی وملکی در افغانستان چنين پديد آمد، مگر اداره ومديريت چيست؟
مدیریت عبارتست ازکاربرد شيوه های مختلف برای
دستیابی به اهداف تعیین شده با استفاده بهینه از منابع موجود، بر اساس روش
خاص و در یک محیط خاص است. در همان برهه تاريخی يک نفر نظامی ويک نفر ملکی با بکار
برد روش نظامی سپاه را انتظام ميبخشيد ويک نفر منشی امور اداره ملکی، بخصوص جمع
آوری ماليات را تنظيم مينمود، شايد اداره ها ودفتر های به اين منظور هم داشته
باشند که معلومات دقيق بدسترس نيست.
مديريت مدرن چيست؟
مدیریت مدرن که شاخۀ از علوم اجتماعی است،نتيجۀ کار برد پلان گذاری،
سازماندهی، هماهنگی و هدایت است. اداره
ومديريت به دلیل تأثیر بر زنده گی جوامع به ارتباط امور اقتصادی، اجتماعی و سیاسی،
یکی از مهم ترین فعالیت های انسانی در هر جامعه يی به شمار می رود.
چون اداره، محل به کارگیری منابع اقتصادی برای رفع نیازهای فرد و گروه جامعه است. مدیریت در اداره
باعث پیشرفت اجتماعی و رفاه مادی برای شهروندان يک سرزمين ميشود. اداره
همزمان اصولی هم دارد که همانا درنظرداشت سلسله مراتب، قانون ومقررات ميباشد.مديريت
انواع مختلف دارد، مانند: مديريت مکتبی که در آن روشهای علمی وتخنيکی به کار برده
ميشود، هم چنان مديريت سنتی که از بدوتاسيس حکومتها ودولت ها تا جامعه مدرن ادامه
يافت ، مديريت قبيله يی که در اکثر نقاط جهان منجمله در افغانستان تحت عنوان
پشتونوالی اجرا شد ومديريت دينی يا دولتمداری اسلامی که گفته شد، "اسلام هم
مذهب است وهم دولت" اين آخری که در نتيجۀ ادغام ايديالوژی و سياست ظهور نموده است و به اداره
اسلام سياسی معروف است.
منجمنت چيست؟
منجمنت از دو کلمه یونانی که manage به معنی تنظیم نمودن و men به معنی افراد
گرفته شده است که مفهوم کلی آن تنظیم و اداره نمودن توسط افراد میباشد.همچنان
منجمنت عبارت از هنر به کار گیری پُر ثمر از افراد ، وسایل و امکانات میباشد.
درپرتوتعاريف ومفاهيم کلاسيک ومدرن اداره ومديريت روند تاريخی را مطالعه وپژوهش
مينماييم.
اداره در افغانستان پديده يی است که همزمان با مبارزات پردامنۀ مردم اين سرزمين
عليه اشغالگران ومتجاوزين رنگارنگ ،مقاومت، دفع وطرد، عثب نشيی وفراد وفرود نضج
گرفته وبه ميان آمده است.
افغانستان در زمان هجوم سکندر مقدونی فاقد دولت مرکزی بود، سکندر برخلاف انتظارش
چهارسال با مقاومت مردم مواجه شد. سکندر در شرق افغانستان زخم برداشت از راه
بلوچستان به ايران وبابل عزيمت کرد وهمانجا درگذشت. در آن وقت يونان به خط وکتابت وصنعت آشنا بود،
فلاسفه معروف مانند: تالس، دمکريت، سقراط، افلاطون وارسطو درمسايل مختلف نظريه
پردازی نمودند که ممالک مفتوحه منجمله افغانستان نيز از آن بی بهره نماند. هرچند
به گفتۀ پروفيسور زمان ستانيزی استاد الهيات وعرفان در يونيوريستی مطالعات عالی
پاسيفکا درکليفورنيای امريکا " فرهنگ بشری منحصر به غرب نيست! اشراق که طلوع است ، از شرق برخاسته وبه غرب انتقال يافته
بشری منحصر به غرب نيست! اشراق که طلوع است ، از شرق برخاسته وبه غرب انتقال يافته
است" پروفيسبور ستانيزی درکنفرانس مورخ 17 می سال 2022 شان که در شهر آرنهم کشور هالند برگزار شد و
شنونده شان بوديم، سخنان مبسوط عرفانی وعلمی در رابطه به اين که بزرگترين
دانشمندان جهان مانند: ابوبکر محمد بن زکريای رازی ملقب به "جالينوس
العرب" فيلسوف وعالم طب وکميا، فاريابی ملقب به " معلم ثانی"
فيلسوف بزرگ وشارح آثار ارسطو ومطلع به علوم عصر خود، ابن الرشد فيلسوف بزرگ شارح
مدينۀ منوره، ابن خلدُن نخستين کسی که فلسفه ،تاريخ وتطور اجتماع انسانی را تشريح
کرد، ابوريجان البيرونی عالم نجوم ورياضيات، ابوعلی سينای بلخی جامع ترين عالم عصر
خود در فلسفه طب، کميا، لغت وتدوين کننده کتاب قانون در طب، ناصر خسرو بلخی،
فيلسوف، شاعر وعارف بزرگ همه وهمه از شرق ظهور نموده اند ، فلسفه، طبابت، نجوم،
کميا، رياضيات وساير علوم را به غرب انتقال داده اند.
اداره ومديريت چگونه پديد آمد؟
آنگاه که يک يا چند تن آدميان
آنگاه که يک يا چند تن آدميان لخت وبرهنه در ارتفاعات کوههای سر بفلک کشيده اولين مغارۀ کوهی را پيدا نمودند
آنرا ماوای ومامنی برای حفظ خود وهمنوعان خود قرار دادند. برای رهايی از حوادث
طبعيی وغير طبعيی مانند حمله حيوانات وحشی ورهايی از شکنجه روزگار ناخواسته گردهم
آمدند، نخست به افزار توليد سنگی ومفرغی
دست يافتند وهريک را به کاری گماشتند،
بدون آن که بدانندنخستين پله مديريت واداره را پيرزی نمودند.
آنهايی که به خاطر نبود مديريت در اثر وقايع طبعيی مانند: سيلاب ها،
باد ها، طوفان ها ويا حملۀ حيوانات وحشی از بين ميرفتند در نقاط مختلف جهان
کم نبودند.
اما در آنجايی که مديريت واداره به ميان آمده بود،تلفات کمتر وثمر بخشی کارتوليدی
مانند شکار وبعد ها کشت وزراعت وحتی صنعت بيشتر رونق گرفت.
قدر مسلم آنست که فرهنگ ها وتمدن با جهان
گشايی ها از يک سرزمين به سرزمين ديگر واز يک گوشه جهان به گوشه ديگر جهان راه
يافته است.
اما در افغانستان قديم چطور واقع شد؟
هجوم وهجرت کوشانی ها از شمال در افغانستان هزاران
خانواده را با خود آورد ودر اين سرزمين رحل اقامت افگندند، درتمدن اين کشور فرو
رفتند وجامعه سير ارتقايی يافت. مقتدر ترين شاه کوشانی ها کنيشکا بود که پايتخت به
جنوب هندوکش در بگرام وکاپيسا و مرکز تاستانی را در پشاور مستقر ساخت. وضعيت
اجتماعی اين دوره ادامه عهد يونانو باختری بود، هنر، معماری ، هيکل تراشی رشد کرد
که مجسمه های حيريت انگيزی مانند: تنديس های شاهمامه وسلسال باميان را به مثابه بزرگترين
مجسمه های جهان به وجود آورد، خزانه ميرزکه ولايت پکتيا همراه با بسياری مجسمه های
بودا از آثار همان دوره ميباشد.تجارت رونق يافت، موسيقی ورقص منکشف بودواين همه
محصول تدبير واداره شاه عاقل کنيشکا مشهور به کبير بود.
از سال 220 تا 566 تقويم مشترک(ت.م) نوبت ساسانيان، کوشانيان،کيداريان و يفتلی ها می رسد. در اين دوره خاصتاً در دور
کوشانی ها هنر ، فرهنگ وادب در سايه مهارت صنعتگران افغانستان ترقی وبه معراج خود
رسيد، اما در دور يفتلی ها که نظام برده گی روبه پاشيده گی و مناسبات نيمه
فيودالی ظهور يافته بود يک حالت انحطاط فرهنگی واقتصادی مستولی بود، اما اهميت دور
يفتلی ها درافغانستان درجنبه سياسی و اداری آنست، زيرا کوشانی ها وحدت سياسی را
تامين وحدود سياسی را از آسيای مرکزی تا هندوستان شمالی کشيدند.
استيلای عرب در افغانستان که از قرن هفت تا قرن نهم ميلادی ادامه يافت، با قيامها ومبارزات
پُردامنۀ مردم افغانستان همراه بود، ازجملۀ قيام ابومسلم خراسانی موجب تشکيل
دولتهای مستقل ملی شد.
تعلقات سياسی ونظامی عرب ها در افغانستان يکصدو هشتاد سال طول کشيد. در ساحه سياست
خاندان برميکيان بلخی وسهل توانستند در ادارۀ
عرب ها نفوذ نمايند. يحيی برمکی شخص مدبر بود که هارون الرشيد او را پدر
خواند و وزير ساخت. پسران يحيی مانند جعفر
بن يحيی در دربار بغداد جا گرفتند. در طول دورۀ نيم قرنه صفاری ها سير تکامل ادامه داشت ومرکزيت سياسی کشور
راه استحکام فيوداليزم را باز کرد.
" از نظر اداری دولت صفاری تشکيلات منظمی داشت که تحت نظر روسای بزرگ عمل
ميکرد، چون احتياج نخستين دولت برای حفظ
امنيت داخلی وسرکوب کردن مخالفين وپاک کردن ملوک الطواف مخالف وهم دفاع از تجاوز
دولت عباسی بيش از هر چيز به سپاه منظم وايمی بود، لذا برای انتظام اردو شعبه يی به نام " جريدۀ
سپاه" موجود شد، عارض جريده { عرض دهنده، بسيج کننده ويا سالار لشکر، شمار
کننده لشکر } معاش عسکر را به نام بيست گانی هر سه ماه نقد می پرداخت، ولی سپاهی،
اسلحه واسب او را معاينه می کرد، شخص پادشاه صفاری در روز اجرای معاش مقدم سپاه از
مقابل عارض (سرلشکر) به حيث عسکر عبور می کرد، سه صد درهم معاش سه ماهه خود را
گرفته ميرفت وبر بلندی می ايستاد ورسم وگذشت اردو را تماشا ميکرد" (4)
" ديوان خراج" برای ادارۀ امور مالی " ديوان مظالم" و "
محکمۀ قضا" برای حفظ امنيت شهر ها " ديوان رسايل" امور دربار را
تحت نظر شاه تنظيم ميکرد، جاسوسی واستخبارات در آن دوره خيلی وسيع بود. يعقوب ليث
صفار خود اين همه را اداره ورهبری ميکرد.
" دولت صفاری نه تنها سلطۀ سياسی اعراب را بکلی از افغانستان بر انداخت، بلکه
در مقابل زبان عرب، زبان دری افغانستان را ه به شکل محلی مانده بود وتحت نفوذ قوی
عربی قرار گرفته بود برکشيد وآنرا به شکل زبان ملی ورسمی کشور قرارداد." (5)
تشکيلات اداری مانند تشکيلات ساير کشور های اسلامی وعربی بود، اما در قسمت اداره
امور با عرب ها فرق داشت. به اين معنی که در دولت صفاری اداره برده داری وجود
نداشت، ماليات ازمعادن، التجاره وپيشه وری گرفته ميشد، اما جزيه محدود وحتی رفع
شد.
برای بار اول عمر ليث صفاری نام خودش را در خطبه درکنار امير بغداد داخل نمود.
دولت سامانی که توسط امير نصر بن احمد سامانی بينيان گذاری شد، يک دوره اوج تمدن
وفرهنگ اسلامی درجهان بود. دربار سامانی ها محل مناظره علمی بود که در آن تعصب
نفوذ نداشت.
" و اما اداره دولت سامانی برمبنای ملوک الطوايفی بود، چنانچه قرن دهم قرن
استحکام فيوداليزم در آسيای وسطی بود، گرچه مقررات کاست ( طبقه بندی) بسيار شديد
نبود، چنانچه وقتی که غلام داخل خدمت دولت می شد، بعضی از آنها سال اول پياده، سال
دوم سواره، سال سوم دارای شمشير، در سال پنجم دارای لباس ويراق خوبتر ودرسال هفتم
" وثاق باشی" {يا اداره چی اردو} ميشد، از آن بعد بعضاً " خيل
باشی" وباز " حاجت" ميگرديد. وقتی که حاجت به رتبۀ " حاجت
الحجابی" ميرسيد درمنزلت مقتدر ترين وزرای دولت سامانی بود.
دولت سامانی توسط ده وزارت خانه يا
ديوان: ديوان وزارت، ديوان وکالت (منتظم امور شخصی شاه ودربار"، ديوان
مستوفی، ديوان اوقاف"،ديوان قضا، ديوان رسايل، ديوان شرط، ديوان بريد، ديوان
احتساب، ديوان مشرف، امور صدرات، وزرات دربار، امورماليه، امور اوقاف واراضی
دولتی، امورعدلی، امور تحريرات شاهی، امورخارجه، امور امنيت شهری، امورمخابرات،
امور حساب بلدی وامور استخبارات قلمرو خود را اداره مينمود. ديوان وزرات حيثيت
صدارت، شخص وزير بعد از پادشاه مقتدر ترين فردکشور بود که تنها سپهسالار دولت سامانی
ميتوانست دررديف او قرار گيرد." (6)
پادشاه مملکت در سر اين تشکيلات واتو کراسی قرار داشت، استخبارات وسيع بود حتی اين
اداره دردهات وخانه های بزرگان مخبر
وجاسوس استخدام نموده بود.
با اين همه تشکيلات وسيع دولت سامانی نميتوانست مملکت را به شکل فيودالی متمرکز
نگهدارد، هميشه فيودالان مرکز گريز وگاهی برمرکز مسلط بودند.
مولف کتاب جغرافيای "حدود العالم من
المشرق إلى المغرب" که خود در نفس خراسان وقت ومعاصر دولت سامانی ميزيست، وضع اداری آنروز را چنين
تصوير ميکند: " پادشاهی خراسان ( افغانستان) در قديم جدا بودی و پادشاهی
ماورالنهر جدا. اکنون هردو يکی است وامير خراسان دربخارا نشيند واز آل سامان است،
از فرزندان بهرام است، وايشانرا ملک مشرق خوانند" دولت سامانی يک اداره اشراف نشين بود وتفاوت آن با دور دولت
صفاری در همين نقطه بود، زيرا صفاری ها از طبقه زحمتکشان بيرون شده بودند، در د.لت
سامانی فيودال نيمه مستقل ، تجزيه طلب وضد دولت مرکزی بودند. همينکه فُرصت ونيرو
ميافتند به مخالفت دولت مرکزی برميخاستند وجنگهای داخلی مشتعل می شد.
" به اين ترتيب دولت مرکزی سامانی با دو قوه مخالف مقابل بود، يکی طبقه محروم
وديگری فيودالهای مقتدر. دولت مرکزی برای حفظ خود درمقابل هردو به عسکر تکيه
ميکرد. سپاه دولت مرکب از آزاده گان وترکان اجير بود که سواره وپياده به تيروکمان،
ژوبين ونيزه، شمشير وسپر وبعضاً زره مجهز بودند. ... دولت به سپاه خود در عوض پول
زمين ميداد .اين خود به ضرر طبقه دهقان يعنی اکثريت جامعه بود، دولت شورشها را با
سپاه مغلوب ميکرد ولی قدرت گارد غلامان و نفوذ افسران نظامی بجايی رسيد که خود
برای دولت رقيب شدند واداره را مغشوش ساخت" (7)
از نگاه اداره دولتی، شخص وزير که او را "صاحب" ميگفتند ومنشيان ديوان
همه به تحصيلات متدولانه عصر خود مجهز بودند، قاضی که نايب پادشاه بود وپادشاه
نايب خدا وغير مسئوول محسوب ميشد، مجلس مشورتی از وزيران داشت ولی اراده شاه بلند
تر ازهمه بود، شاه تابع هيچگونه قانونی نبود، دربار مجلل، پُر از اشراف، حشم
وخدمتگار ، منجم وشاعر وطبيب وبذله گو داشت، چنين بود سيستم اداره دولت سامانی که
گذشت.
قرن دهم تا دوازدهم که مصادف با دولت غزنوی بود، تمام شئون اجتماعی و اداری اين
کشور سير تکامل قرون وسطايی خود را پيمود.
در افغانستان دور غزنوی که دور انکشاف ادبيات، هنر وصنايع ظريفه بود، تقويه علم ديگر
به کندی مواجه شد، سير علوم وفلسفه متوقف گرديد، به همين جهت بود که مشهور ترين
دانشمند عصر ابوعلی سينا وحتی ابوسهيل مسيحی دعوت سلطان مقتدر افغانستان محمود
غزنوی را رد واز خوارزم به دربار کوچک آل بويه شتافتند، اگر ابوريحان البيرونی اين دعوت را پذيرفت اما تا
وقتی که زنده بود با آن همه دانشی که ازفلسفه اسلام، هند ويونان داشت لب به سخن
نگشاد، لذا درمکاتب آنوقت مانند امروز به جز شريعيت چيز ديگری تدريس نميشد، یادريغ
که مرقد ابوريحان اين عالم شهير شرق هنوزدرشهر غزنه به حال ابتر افتاده است.
" و اما تشکيلات ملکيۀ دوره غزنوی:
قبلاً بايد گفت عهد غزنوی دوره استحکام قدرت " دولت" بود که اهالی اعم
از ملکی ونظامی تحت الشعاع دولت قرار داشت، ملت ماليات ميداد وسپاهی بايد جان خود
را درخدمت دولت نثار ميکرد وجامعه نميتوانست در امور اجتماعی ووطن پرستی
حتی تفکر نمايد. در رأس دواير ملکی کشور" ديوان وزارت" قرارداشت که امور
صدرات و وزارت ماليه را اجرا مينمود وعادتاً از اشخاص دانشمندی، وزير به عنوان
صاحب ديوان و خواجه بزرگ مقرر ميشد. وزارت دوم " ديوان رسايل" بود که بر
علاوه امور تحريری ورسمی پادشاه، امور روابط خارجی را نيز به عهده داشت، در ديوان
رسالت مترجمين زبانهای عربی وترکی وهندی نيز ايفای وظيفه مينمودند." (8)
همچنان در هيرارشی دربار غزنوی ها دفاتر فراوان مانند: " دفتر حجت" برای
رسيده گی به راپور های مخفی ، دفتر "ديوات دار شاهی" برای ضبط وحفظ
اسناد ومعاهدات ومکاتبات رسمی .جود داشت که از جمله شعبات ديوان رسايل بودند.
" (ديوان عرض) سومين وزارت عمدۀ دولت
غزنوی بود که به حيث وزرات جنگ به امور
نظامی اردو رسيده گی ميکرد."(9)
اين سه وزير به همراه وزير دربار
( حاجت بزرگ) وقوماندان گارد ( سالار غلامان) مجلس وزرا را تحت رياست شخص شاه
تشکيل ميدادند. " ديوان وکالت" وزرات ديگری بود که تنها امور
حسابی ودارايی شاه را وارسی ميکرد ودر امور رسمی دخل وغرض نداشت. قاضی القضات در مرکز وقاضی ها در ولايات امور قضايی را
بيشتر به استناد شريعت بعهده داشتند.
" در رأس اين همه تشکيلات ملکی ونظامی شخص شاه به حيث رئيس عالی حکومت وقاضی
بزرگ وقوماندان اعلی اردو قرارداشت، بيرق پادشاه دارای علامت "شير" بود
وچتر سرخ بالای سرش کشيده ميشد، دربار شاهی مفصلترين مؤسسه کشور بود که با چند
هزار گارد غلامان محافظت ميگرديد، نديم ومودب، طبيب وشاعر، منجم وافسانه گو( قوال)،
کتاب خوان ( محدث- حديث گو)، جامه دار وطشت بردار، خمارچی ( شراب دار)، وديوات دار
( حافظ اسناد)، ساقی وسازنده، نوازنده وپيشخدمت وغيره جزء مامورين دربار
بود." (10)
ادامه دارد ...
__________________________________
منابع وماخذ:
1- مير غلام محمد غبار ( افغانستان درمسير تأريخ ) صفحۀ 33
2- // // ( // // ) ص 41
3- اوستا اولسن دنمارکی ( اسلام وسياست در افغانستان) ترجمه خليل زمر ص 13
4- مير غلام محمد غبار ( افغانستان در
مسير تأريخ ) ص 95
5- همانجا ص 95
6- // ص 100
7- // ص
102
8- // ص 120و 121
9- // ص 121
10- // ص 122
***
1) پژوهش
برمبنای اسناد و مدارک تاريخ:
خط و نگارش در تاريخ مدنيت و فرهنگ افغانستان
ازمباحث نهايت با اهميت ومهم است، که توارد بدان مستلزم کاوش وبررسی همه جانبه و
گسترده علمی وتاريخی ميباشد. با دريغ در اين عرصه کاوش اندک صورت گرفته و محققان
ما کمترمجال پرداختن به آنرا يافته اند.
باآنهم برخی دانشمندان فرهيخته و گرامی ما چون : ميرمحمد علی هروی
که درعصرسلطان حسين بايقرا ميزيست با تحرير کتاب "گنجينه خطوط
افغانستان" نخستين کاوش را انجام داد، وقواعد در خط نستعليق را مقرر کرد.
قابل يادهانی است که اين اثر ارزشمند در سال 1346 خورشيدی برابر با1967 تقويم
مشترک (ت.م). مجدداً در مطبعه کابل اقبال چاپ يافت.
پوهاند عبدالحی حبيبی مورخ و نويسندۀ برجسته افغان با نگارش "
تاريخ خط و نوشته های کهن افغانستان" در سال 1350( خ) برابر با 1971ت .م.
گام اساسی و ارزشمندی را در را ستای خط شناسی و پيشينه تاريخی آن برداشت و بسا
زوايای تاريک کتيبه های قبل التاريخ را، چگونگی پيدايش خط های تاريخی و ريشه های
باستانی آن و صورت رواج آنها در افغانستان
قديم را به تفصيل مورد بحث قرارداد. در اين کتاب آثار مکشوفه و سنگ نبشته های قديم
در افغانستان و کشورهای همجوار بر شمرده شده، ولی توجه بيشتر به کنجکاوی های معطوف
گرديد، که خاک کنونی افغانستان (سرزمينآريانه- خراسان ) را در بر ميگيرد.
اين جستجو از دوره های زنده گانی اسلاف پيشين ما آغازيافته و با پيدايش ورواج خط در
اوايل دوره اسلامی پايان می يابد همچنان مساله تحول و انشعاب خطوط دوره اسلامی
وتحليل ارزشهای هنری خط موضوع جداگانه يی است که در مبحث ديگری توسط پروفيسور عبدالحی
حبيبی دانشمند سترگ مورد پژوهش و تحقيق قرار داده شده است، اين قسمت تاريخچه
خط و کتابت را از عصر قبل التاريخ تا اواخر قرن گذشته تقويم مشترک بيان و توضيح ميدارد.
مورخ شهيرميرغلام محمد غبار در کتاب "افغانستان درمسيرتاريخ"
که دربرگيرنده جامع ترين تحليل ها و تعليل ها در بسا شئون حيات اجتماعی، اقتصادی،سياسی
وفرهنگی افغانستان بوده و منجمله پيرامون مسايل ادب،فرهنگ و هنر دردوره های گوناگون پرداخته، آگاهی ها و دانستنی های جالب
ودر خور اهميتی را به ارمغان مانده است.
چهارمين کتاب "هنر خط در دو قرن اخير افغانستان" نام دارد. اين اثر وزين
طبع 1343( خ) برابر با 1964(ت.م) مطبعه کابل و تاليف استاد عاليقدر شادروان عزيزالدين
وکيلی فوفلزائی است که خود ازجمله پيشکسوتان معاصر هنرخطاطی به شمار می آيند.
در اين کتاب تذکره بسا خطاطان افغانستان تحرير يافته و همچنان نمونه های فراوان
انواع خط خود و ديگران را در آن گنجانيده اند. از لابلای آن مهارت مؤلف در اکثر
خطوط قديم و جديد آشکار شده است،در همينجاست که وی قدرت خامه پردازی خود را نيز
مسلم گردانيده است. استاد فوفلزائی دراين عرصه بسا آثار ديگرمانند؛ " خزينته
الاشراف" ،"اصول خطاطی" وامثالهم را به يادگار مانده اند.
اثر ديگر "تعليقات بر ديباچه دوست محمد کتابدار" از استاد فکری سلجوقی
هروی است، در اين کتاب مفيد نيز ذکری از برخی خطاطان متأخر با نمونه های آثار
شان آمده است. اين اثر از سال 1346 تا 1348 (خ) در مجله آريانا طبع کابل نشر گرديد
ودر سال 1349 (خ) برابر با 1970 (ت.م) به شکل کتاب جداگانه يی به چاپ رسيد.
باخوانش و کاربرد چنين آثار ارزشمند و نبشته های متين ميتوان به نگارش و
پژوهش قرين به حقيقت تاريخچه و منشاء ظهور خطاطی ياخوش نويسی در افغانستان عزيز
پرداخت و برای آنهائی که خواهان تدقيق بيشتر در اين عرصه اند، راهگشائی و مدد
رسانيد:
در اواخر قرن 14 (ت.م) امير تيمور درآسيای ميانه امپراتوری وسِيعی را تشکيل
داد. که در آنزمان تمام ممالک ماوراءالنهر{ مراد از فرارود است که بعد از
استيلای عرب به اين نام ياد شد} شامل جمهوری های کنونی ( اوزبيکستان،
ترکمنستان، تاجکستان، قزاقستان، قرغزستان ) ، افغانستان و ايران را در بر ميگرفت.
چون مردمان اين امپراتوری مواريث هنری دوره غزنوی ها، غوری ها، خوارزم شاهی ها و
سلجوقی ها را با آثار هنر اسلامی از غرب و هنر چينی و هندی و مغولی را از شرق
باخود داشتند؛ بناً هنگامی که شاهرخ پسر امير تيمور در آغاز قرن 15
(ت.م) در هرات به مرکز امپراتوری خود نشست، وی چنين ارثيه ها را در سمرقند و هرات
پرورانيد، بعدها هرات به مرکز رنسانس هنری آسيای ميانه مبدل گرديد و مخصوصاً هنر
کتاب نويسی و زيبا نويسی به اوج خود رسيد، که ابنيه عظيمی ازکتيبه های منحصر به
فرد آنزمان تا کنون از مفاخر ملی افغانستان بشمار ميرود.
هرات تا اواخر عصر سلطان هنر پرور حسين باايقرا که مصادف به اواخر قرن 15 (ت.م)
است در رشد و تکامل کتاب نويسی و هنر خطاطی
گامهايی برداشت، در همين دوره است که هنر خوش نويسی، نقاشی، کتاب سازی و
ميناتورکاری از اين پرورشگاه رنسانس هنری به بخارا، اصفهان، تبريز و هندوستان
انتقال يافت.
هنر خوشنويسی و خطاطی در مدنيت اسلامی هم مراحل تکامل خود را پيمود و بجای
هنر نقاشی مکتب کندهارا و مانی، نوشانی و ساسانی در ابنيه دينی به طور تزهينی به
کار رفت، هرچند شاهان در کاخهای مجلل شان گاهی ديوارهای نگارين و مصور هم داشتند؛
که بقايای قصرهای لشکری بازار بست به وسيله باستان شناسان و محققان شناسايی شده
است. استاد عبدالحی حبيبی به روايت از تاريخ بيهقی در اثر ياد شده شان
مينويسند:" بيهقی مورخ دربار غزنه از
يک خانه يی مصور نگارينی که شهزاده مسعود
در باغ عدنای هرات ساخته بود خبر ميدهد، ولی اين عمل شهزاده مورد بازپرس و رنجش
پدرش سلطان محمود واقع شد" از اين داستان ميدانيم که گويا بر بناهای
دولتی تصاوير رنگين را با احتياط به کار ميبردند، اما معابد، مساجد، زيارتگاهها و
مقبره ها از آن خالی بودند، در چنين موقعيت است که بجای تصاوير، انواع خط تزهينی و
گل کاری ها و نقوش غير جاندار در چنين موارد بکار ميرفت. که در پهلوی ساير زمينه ها و استعداد هنری،
همين عامل دينی هم محرک پرورش وايجاد ورواج انواع خط های تزهينی گرديد ، و هزاران
نسخه خطی مزين و منقش و مطلا از قرآن نوشتند و يا بر بناهای خود انواع خطوط تزهينی
و نقاشی های گوناگون را به يادگار ماندند.
پوهاند حبيبی در رابطه به رونق گيری خوشنويسی در عصر تيموريان چنين نگاشته است:
" توجه به هنر خطاطی در عصر تيموريان
به درجۀ بود که شهزاده گان اين خاندان مانند بايسنغر بن شاهرخ ميرزا ،جعفر بايسنغر، ابراهيم و
بديع الزمان نيز خطاطان ماهر بودند اند" چنين عطف به هنر خوشنويسی باعث
گرديد، تا استعداد خلاق مردم هرات و تمام ملل خراسان به آفرينشهای هنری معطوف شود
و هزارن نفر هنرمند، خطاط ، نقاش، مجسمه ساز، معمار، کاشی کارورنگ ساز تحت پرورش
استادان اين فنون قرار گيرد و به تخليق آثار گرانبهای فرهنگی مبادرت ورزند. رنسانس
هنری هرات شهکار ها و آثار جاويدانی را در رشته های گوناگون هنرآفريد، که پرداختن
بدان مستلزم کاوش ويژۀ ميباشد. اما خطاطان برجسته با تخلص هروی ها در اين دوره ظهور نمودند ، مبرهن است
که مطالعه و تدقيق در شعب تاريخ مدنيت افغانستان،ميخواهد تا اثر پذيری های آن از
مبادی وفرآوردهای ديگران نيز مورد توجه قرار گيرد، چه امتزاج فرهنگی در آسيای
ميانه باعث به وجود آوردن فرهنگهای خاص افغانستان گرديده ودر عين حال همين فرهنگ
ها صبغه بخصوص خود را حتی الامکان حفظ کرده است، که باا لنوبه در تاريخ فرهنگ آسيای
ميانه اهميت خاصی دارد و جز مهم تاريخ فرهنگ بشری است.
2) عروج ونزول يا فراد وفرود خطاطی در ازمنه های مختلف تاريخ کشور:
همانطوری که تاريخ تمدن وفرهنگ در اين سرزمين باستانی مملو از فراز و نشيب و عروج ونزول
است، به موازات آن هنرها منجمله هنر خطاطی يا خوشنويسی ، نقاشی و نگارش نيز از
تاثيرات تهاجمات، استيلا گری ها، انحطاط و هجوم فرهنگی در امان نمانده، بلکه در هر
دوره يی از تاريخ اين سرزمين همپا وهم سنگ با ساير پديده های اجتماعی و فرهنگی -
کانون ها و تمدن های نوخاسته دستخوش انواع
عصبيت ها گرديده و تنها از ظهور اسلام تا استيلای چنگيز خان مغولی است که قسمت
اعظم فرآوردهای هنری ما به يغما برده شد
و حادثه های سئو تاريخی چون؛ تخريبات علاوءالدين
جهانسوز،آتش افروزی های چنگيز خان و ضربات ساير مهاجمين اين سرزمين را تکان
داد .
مرحلۀ ديگر از اوايل قرن شانزدهم تا نصف اول قرن هژدهم حدود دوصدوچند سا ل را در بر
ميگيرد که افغانستان دستخوش تجزيه و تقسيم گرديد، در اين دوره آزادی ملی کشور
محدود شد،مکتب فرهنگی و ادبی هرات وجود نداشت وساير مراکز فرهنگی متلاشی و شهرها
روبه انحطاط گذاشت، دراين دوره هنر به
قهقرا گرائيد، مدارس مسدود گرديد و چون مشوقی وجود نداشت، هر گاه هنرمندی و يا
استادی ظهور ميکرد، بيشتر به هندوستان که در آنزمان مجلل بود جذب ميگرديد. در چنين
وضع بود که ديگر کاشفی،جامی، عليشير نوائی، و بهزادی در افغانستان ظهور نکرد.
اين دوره نه تنها مرحله تعطيل سير تکاملی تمدن افغانستان بود، بلکه دوره تنزل و انحطاط
مادی و فرهنگی کشور بشمار ميرود.پس از
تجزيه و تقسيم افغانستان در قرن شانزدهم به د ست دولتهای ماورءالنهر (فرارود)، صفوی
ايران و بابری هندوستان، مرحله مبارزات سياسی مردم افغانستان عليه نفوذ بيگانگان و
تاسيس حکومت های مستقل ملی تا سرحد اشغال کشور ايران به ميان می آيد، اما عمر اين
انقلاب سياسی ( از قيام ميرويس خان هوتکی در 1709 تا استيلای نادر افشاردر 1731 )
به مقياس عمر تاريخی يک ملت بسيار کوتاه و
حدود 30 سال را در بر گرفت، در اين مرحله گذرا کدام تحول مهمی در عرصه تمدن و
فرهنگ بميان نيامد، اما؛ اين دوره مقدمه و ظهور يک تحول بزرگتر سياسی در افغانستان
بود ، که عبارت از: احياء و تشکيل مجدد افغانستان در قرن هژدهم بود. تحولات اين
دوره تا حدودی تنزل و انحطاط فرهنگی دوره های پيشين را تحت شعاع قرار داد.
اين تحول با ايجاد دولت ابدالی به ميان آمد، که استقرارو تشکيل مجدد
افغانستان را به ارمغان آورد. اين دوره از قرن هژدهم تا اوايل قرن بيستم را در بر
ميگرفت. احمد شاه ابدالی بنيان گذاراين
دولت در ايجاد اردوی ملی،انتظام ملی و استحکام دولت پرداخت.در زمان تيمور شاه
ابدالی حکومت از کندهار به کابل انتقال يافت ، هنگام سلطنت احمد شاه و تيمورشاه که
45 سال را در بر گرفت يک دوره امنيت نسبی داخلی کشور بود، فرهنگ اين دوره بجز
احيــــای نابسامانی های دوره انحطاط کدام ارمغان در خشانتر نداشت، در حا ليکه در
خارجه حوادث عظيم سياسی و اجتماعی مانند ؛ انقلاب کبير فرانسه و ظهور ناپليون د
نيای قديم اروپا را تکان داده و بر اعظم اروپا را به لرزه در آورده بود، همچنان
تحولاتی در نيم قاره هند باعث اداره امور هندوستان بدست انگليسها گرديده بود، و
تحرکاتی را بميان آورده بود، معهذا در
افغانستان همان فرهنگ و هنر قديم قرون وسطايی فقط از نابودی نجات يافت .
در دوره ديگر که سياست تعرضی انگلستان از اواخر قرن هژدهم تا اواسط قرن
بيستم دربرابر افغانستان ادامه يافت و همچنان سياست توسعه طلبی روس تزاری موانع جدی
را در راه رشد و احيای فرهنگی به ميان آورد . در اين دوره است که مردم افغانستان
در مقايسه دولت زاری روس با دولت لاردهای انگليس ميگفتند: " سگ زرد برادر شغال
اميرشيرعليخان يکی از شاهان دوره اول محمد زايی
هاست که درحفظ توازن و تعادل د يپلوماتيک ميان انگليسها و روسها در روابط خارجی و
داخلی خود سعی زياد بخرچ داد . معاهدات و پروتو کول های فراوان با هر دو طرف عقد کرد، اما در ميان
دو ابر قدرت آنزمان که هر يک منافع استراتيژيک در اين خطه بلا کشيده داشتند، تاب مقاومت نياورد و از پا افتاد.
يک دوره رشد نسبی فرهنگی درهمين دوره امير شيرعلی خان است که بنام ريفورم قرن نزدهم در کشور مستقل افغانستان
ياد ميشود ، نهضتهای سياسی، اجتماعی و فرهنگی اين دوره بيشتر به شکل عکس العمل در
برابر تجاوز استعماری اروپايی ها به وجود آمده بود، يکی از پيشگامان اين نهضت سيد
جمال الدين افغان ( 1896- 1838 ) است که پس از مرگ امير دوست محمد خان به در بار
امير شير علی خان باقی ماند. امير شيرعلی
خان با درايت توانست ازاين شخصيت بزرگ علمی و فرهنگی استفاده حد اقل نما
يـــــــــــد. در پرتو ارشادات سيد، امير
شير عليخان در صدد تطبيق پروگرامهای اصلا حی در افغانستان برآمد ودر مدت دهسال در
انکشاف امور افتصادی، اجتماعی و فرهنگی مبادرت بعمل آورد، در زمينه فرهنگ امير
مطبعه ليتو گرافی را به اهتمام مير
زا عبدالعلی خان در بالاحصار کابل تأسيس نمود و جريده مشهور شمس النهار را
در16 صفحه منتشر ساخت، شماره های شمس النهار که
بعد ازسال 1290 (خ) به چاپ رسيد
به زبان دری و خط نستعليق خطاط معروف ميرزا عبدالعلی خان مذکور به نشرات خود ماه
دو و گاهی سه بار ادامه داد، گسترش تخنيک و ايجاد مطابع هر چند کارهای نسخ خطی را محدود ميساخت، اما دراين
دوره نسخ خطی فراوان از مناشير و
دساتيرگرفته تا فرامين و نبشته ها متعدد در دستگاه حکومت و قوه اجراييه که برای
اولين بار به شيوه معاصر کابينه و هيئت
وزرا به ميان آمده بود ودر رأس آن سيد نورمحمد شاه خان فوشنجی بحيث صدراعظم قرار
داشت ، وسعت يافت .
در اداره های حکومت سرمنشی حضور که نخست دبير الملک ميرزا محمد حسين خان و بعد ها
محمد نبی خان واصل کابلی که شاعر ورزيده و خطاط ماهر در شيوه نستعليق بود و همچنان
ميرزا عبدالوفا خان يوسف زايی که اين سمت را بعهده داشت و به شيوه نستعليق استاد
عصر خود بود ، امور دفتر داری دولتی را پيش می بردند، اين دفتر مرکب از خطاطان،
خوشنويسان و قلم بدستان بيشماری بود،
اينها در عين حالی که امور يوميه را پيش می بردند، در حقيقت منادی ها و استادان
شيوه های مختلف خطاطی بوده اند.در اين دوره ميتوان ازمحمد عظيم خان خطاط نام برد.
امير عبدالرحمن خان هر چند دراستحکام دولت مرکزی پرداخت، ولی در اين عصر بی اعتنايی های فراوان در رابطه به
فرهنگ روا گرديد، چون امير مذکور از تمدن و فرهنگ جديد جهان آگاهی داشت بناً
ميتوان اين عمل او را تعند و تعمد از فرهنگ دانست. امير حبيب الله خان در هژده سال
حکومت داری اش از خود سيماهای گوناگون را تبارز داد، او در مرحله نخست مصمم شد که
از خود تقوای مذهبی نشان دهد وزير عنوان دين و مذهب در عرصه های فرهنگی برشانه های
مردم به ويژه قشر زنان کشور بار های سنگين را گذاشت، زنان را از گشت و گذار در
زيارتگاهها و مزار ها منع کرد و پوشيدن برقه را اجباری ساخت، وی به اين تظاهر
اکتـــــــفا نکرد و امر نمود تا سراينده ها ورقاصه ها ی زنانه در محله خرابات شهر
کابل اجبـــــــــاراً ازرقص و سراييدن توبه نمايند .اين تنها نبود بلکه امر کرد
تا هند و ها دستار زرد به بندند و زنان شان برقه زرد بپوشند تا از د يگران تفکيک
شوند و به همين منوال بسا قيودات د يگر؛
بهر حال امير جوان شکنجه های امير عبدالرحمن خانی از قبيل؛ قين وفانه وتيل
داغ وغيره را منع کرد، که جالب تر آن از بين بردن سياه چاههای پدرش در کابل و هرات
بود.
مهمترين کاری که در اين عصرعملی شد گذاشتن تهداب معارف و فرهنگ جديد در
افغانستان بود، در صنوف ابتداييه در زمره ساير مضامين يکی هم حسن خط و مشاقی بود،
بدينترتيب هنرخطاطی و خوش نويسی شامل نصاب تعليمی معارف گرديد. بر علاوه مطابع
جديد، توپوگرافی و نقشه کشی نيزبميان آمد و زنگوگرافی در همين دوره وارد و به کار
انداخته شد. مطابع ليتوگرافی توسعه يافت و
هنر خطاطی و حکاکی ترقی بيشتر يافت، اين عصر که يکی از دوره های ترقی فرهنگی به
مقايسه آن زمان محسوب ميشود، که توانست زمينه های خوب رشد و تکامل هنر خطاطی را به
ميان آورد.درهمين دوره است که استادان برجسته هنر خط نستعليق چون ميرعماد حسينی
بنيان گذار اين روش و استاد عبدالرحمن هروی ظهور مينمايند .
هم زمان با انقلاب سياسی در افغانستان و کسب استقلال در سال 1919 تحولات گسترده فرهنگی و
اجتماعی نيز به ميان آمد، تاسيس مکاتب و مدارس صنايع نفيسه و گسترش عرصه های فرهنگی
وکتاب- خانه ها ، پذيرش سبک های عصری در اداره امور و پروگرامهای اصلاحی جزء پاليسی
طراز اول آن زمان محسوب ميشد. در اين عصر طلايی است که خطاطان بنام مانند؛ سيد
محمد عطا کندهاری استاد نستعليق، ميرزا محمد يعقوب خان کابلی استاد نستعليق، ميرزا
محمد ناصر کابلی استاد نستعليق، شيخ محمد رضاهروی استاد خطوط ، سيد محمد داود حسينی
استاد خطوط گوناگون، سيد محمد ايشان حسينی
الافغانی استـــاد خطوط ، عزيز الدين وکيلی فوفلزائی استاد شيوه های گوناگون خط ،
ميرزا عبدالغفار خان وفا يوسف زايی استاد نستعليق وديگران چون؛ اخوند محمد علی عطار
هروی، سيد تاج الدين خان، فيض محمد خان وزير خارجه وقت، حاجی ميراحمد گران شنو و
صد های ديگر ظهور رشد وتکا مـل مينما يند.
بعد از سقوط دولت امانی دوره اختناق واغتشاش سقوی به ميان آمد، که دراين دوره نه تنها
مجال پرداختن به فرهنگ و هنرها نبود بلکه هنرها ،ادبيات وفرهنگ سير قهقرايی خود را
پيمود. بادريغ که در عصر زعامت نادر شاه نيز چندان وضع بهتری به ميان نيامد و جای
رژيم اغتشاشی را رژيم استبدادی وارتجاعی گرفت.
مطابع آزاد مسدود شد، امور طبع ونشر به مطبعه دولتی محـــــدود و متمرکز
گرديد، در اين عصر که تايپ رواج بيشتر يافت و ماشينهای تايپ تحت کنترول قرار داده
شد سانسور به اوج خود رسيد ، اداره امور فرهنگی بدست ملا ها مانند: ( محمد امين
خان لوگری وبرهان الدين خان کشککی ) سپرده شد. انجمن ادبی کابل به يک اداره دولتی
که قادر نبود يک کلمه از نقايص امور
اجتماعی را بنويسد مبدل گرديد. موعظه های مذهبی و مداحی و خرافات جای حقايق و
ترويج دموکراسی را گرفت، در يک کلمه مطبوعات سرکاری به ميان آمدوجای آزادی مدنی و
اجتماعی دوره امــــــانی را اشغال کرد. در 16 عقرب 1323 (خ) برابر با 1933 (ت.م)
نادرشاه کشته شد و بلا فاصله در همان روز سلطنت پسرش ظاهر شاه در پايتخت اعلام
گرديد.در اوايل اين سلطنت که نقش کاکای شاه در اداره امور برجسته و تعين کننده
بود، اختناق ادامه يافت و اداره نوع امير عبدالرحمن خانی بالای مردم تحميل گرديد،
زندان ها وسعت يافت ، نقاط مختـــــــلف کشور منجمله جنوب افعانستان را به شکل يک
تبعيد گاه سياسی در آورد.
در زمان حکومت شاه محمود خان صدراعظم 1325 تا 1332 (خ) برابر با 1946 تا 1953 (ت.م)
است که اوضاع اجتماعی تا حدودی تغير می يابد و مبارزات سياسی،دموکراتيک و ملی ظهور
مينمايد. فشار چنين مبارزات اوضاع را به طرف دموکراسی، رشد و توسعه مطبوعات وفرهنگ
متحول ميسازد. وبه یقين که در اين دوره بازهم هنرها و فرهنگ رشد مينمايد ، در حالی
که تخنيک معاصر آهسته آهسته ساحه خطاطی و خوشنويسی را محدود می سازد، ولی اين هنر
وسعت می يابد و علاقمندان فراوان در خارج از ساحه دولت نيز به اين هنر می
پيـوندند.اين سلسله در زمان حکومت اول سردار محمد داود خان صدر اعظم وهمچنان در
دوره های بعدی دموکراسی حکومتهای ؛ محمد
يوسف خان، محمد هاشم ميوند وال، نوراحمداعتمادی، داکترعبدالظاهر و موسی شفيق طور
نيم بند و به شيوه های بيروکراتيک ادامه يافت وبه تناسب دوره سلطنت نادر شاه ودور
شاهی مطلقه فرهنگ و هنرها به رشد نسبی اش ادامه داد.
دور رياست جمهوری داود خان که در حقيقت نخستين جمهوری افغانستان محسوب ميشود، توام با
تغيرات شگرف و شتابزده بود ، در اين عصر در حاليکه فشار و سرعت ارجحيت داشت ،
بآنهم هنر ها مسيرش را طی کرد و طبعاً در نظامهای انقلابی که تبليغ و ترويج اهميت
بيشتر می يابد ، زمينه رشد فرهنگی بيشتر از پيش
مساعد ميشود. با به ميان آمدن تحولات دموکراتيک در دهه هشتاد (ت.م) با
وجوديکه شتاب و خيزش از مراحل قانونمند اجتماعی، سياسی و فرهنگی مميزه اين دوره
بود، اما نهادهای فرهنگی پر پايه احساس ونيازمنــــــــدی هد فمندانه رشد وگسترش
يافت ، از جمله هنر های زيبا به توسعه و تکامل نسبی دست يازيد وشمــــــار بزرگی
از بهترين شخصيتهای هنری ودر اين ميان
استادان هنر خطاطی چون عزيز الدين وکيــــلی فوفلزائی ، خرمی،اسراييل رويا، تميم
رها،سيد حمايت الله حسينی، سيد محبوب الله
هاشمی، عبدالکريم حليمی،عمر صديقی و صد های ديگر چنا ن هنر آفرينی کردند که مايه
افتخار کشور ومردم ماست. همچنان
اينهـــــــا با مساعدت دولت توانستند تا
نسلی از بهترين خطاطان و خوشنويسان را به جامعه تقديم کنند.
در اين دوره منورانه آرشيف ملی بمثابه مرکز تجمع و نگهداشت آثار و اسناد مهم تاريخی
در پهلوی حفاظت از کتب تاريخی، اسناد اداری، فوتوهای تاريخی، کتب چاپی قديمه
وکمياب و آثار پژوهشی تاريخی ؛ تنها 685 جلد کتاب
نسخ خطی ( خوشنويسی) و اسناد قلمی
تاريخی را که همه به وسيله خوشنويسان
گذشته ترقيم يافته اند ، بر پايه اصول عتيق کتابداری فهرست، تنظيم و نسخه
بــــــــرداری کرد. همچنان از آثار و نسخ خطی مهم ، کمياب و ناياب ميکرو فيلم
ساخته و بايگانی شد ، آر شيف ملی افزون بر اينکه مر کز مهم و با اعتبار برای
پژوهشگران و دانشمندان شمرده ميشد ، به منظور معرفی بيشتر آثار د ست داشته و جلب
علاقمندان به مطالعه و پژوهش هرچند زمانی نمايشگاهی از برخی آثار خويش را داير
ميکرد.
نگارستان غلام محمد ميمنه گی ، گالری ملی ، سالون وزارت اطلاعات و کلتور،
اتحاديه هنرمندان ، گالری هنرهای زيبای فاکولته ادبيات پوهنتون کابل ، خانه های
فرهنگی، مراکز فرهنگی که بنــــــــام شخصيتهای بزرگ فرهنگ افغانستان چون :
ابوريحان البيرونی ، شيخ الرئيس ابن سينای بلخی، امير علی شير نوايی، پير بلخ
مولانا جلال الدين بلخی،نورالدين عبدالرحمن جامی، ناصر خسرو بلخی ، حکيم سنايی
غزنوی، خوشحال خان ختک ودهها چنين مفاخر ملی یاد ميشد، همه وهمه شاهد برگذاری
محافل فرهنگی ،نمايش های هنری، نقاشی و خطاطی بوده و در عين حا ل در چنين مراکز کورسها
برای آموزش نقاشی، خطاطی و خوش نويسی ، مينا تورکاری، طراحی ورسامی گشايش می يافت
. اينها نمونه ها ی جالب مواظبت دولت وقت
از هنر و فرهنگ است .
خوشنويسان و خطا طان تنها به همين محدوده که مطرح شد، باقی نمی ماند ، بلکه بسا خوشنويسان ارجمند و زبردستی
وجود دارند ، که بنابر عدم دسترسی به تذکره انها از قيد نگارش مانده اند، اميد است
، دوستان علاقمندان و به ويژه خود خطاطانی
که درقيد حيات اند، و يا اقارب و وارثان شان اين آغاز را به انجام قرين سازند
. عصر جهادی ها تا کنون خود يک دوره جالب
و عطف توجه است، در اين دور، تاريخ
فرهنـــگی ما وارد يک نشيت عميق ميگردد، که نه تنها شيرازه نظام اجتماعی ،
سياسی و فرهنگی برهم ميخورد، بلکه جامعه در کليت آن سير قهقرائی و نزولی خود تا
سرحد از بين بردن ارثيه فرهنگ ملی و جهانی را می پيمايد . اعدام بودا اين نمونه
ابهت فرهنگ باستان ما ، وشکستن صد ها
مجسمه و آثارتاريخی ديگر، به يغما بردن موزيم ملی وفروش آثار آن به کشورهای خارجی،
وصدها نمونه ديگر همه وهمه بيانگر فرهنگ ستيزی و هنر ستيزی است ، در عصری که چنين
باشد ، به يک کلمه ميتوان گفت اين دوره - دوره نزول و سراشيبی فرهنگی است ،يگانه
اميد استقرار نسبی بود که بعد از قانون اساسی 2004 دوران حامد کرزی بميان آمد، متاسفانه حاکميت
قانون نتوانست جاگزين تفنگ سالاری شود.
در چنين فضاوبعد از آن دوره رياست جمهوری دوکتوراشرف غنی توقع فراوان در رشد فرهنگ نبود .
با آنهم هنر خطاطی سير رشد طبيعی خود را پيمود و به طور سنتی مردم ما به این هنر والا
توجه خاصی را نشان دادند.
هرچند در نیم قرن گذشته و در اثر جنگهای تحمیلی و ویرانگر در کشور عزیزمان ما شاهد افول هنر و به تبع آن خوشنویسی بودهایم
اما با استقرار نسبی دوره های جمهوری کرزی وغنی خطاطی به دوران اعتلای نسبی گام
گذاشت.
با اندک جستجو در صفحه فيسبوکی نقاشان وخطاطان که به مسئوليت خانم وارسته دوکتور زرغونه
عادل ستانيزی پيش برده ميشود به برخی نام های خطاطان مانند: محمد داوؤد مصور، محمد
رفيق اياز، پرويز فرحت، غلام فاروق سروش، عبدالرشيد، فريد طاهری، جاويد کوشانی،
عبدالله حقيار وديگران آشنا شدم که با
شماری از آنها از گذشته نيز می شناختم.احتمالاً اين عدد به صد ها وهزاران تن خواهد
برسد که پوشش همه شان وقت وامکانات بيشتر تماس گيری را می طلبد.
اکنون که جای هنر های زيبا را قيودات وسختگيری های امر بالمعروف ونهی عن
المنکر طالبان گرفته است، واضح نيست که برخورد اين اداره ومجموع رهبری طالبان با
هنر خطاطی چگونه است، زيرا اينان برای نقاشی موجودات زنده وحيه مجال نمی دهند، پس
امکان دارد که برای تزهين مساجد، مدارس، منازل ،مهمان خانه های دولتی ،هوتل ها
،محل برگزاری محافل وساير اماکن از هنر خطاطی بهره بيشتر ببرند.
اين سخن نيز در اهاله ابهام قرار دارد که هدف از رونق وتوسعه خطاطی، روند شعار
نويسی وبيرق سازی برای طالبان است يا خطاطی منحيث يک هنر ميخواهد رشد کند. زيرا
شنيده است که طالبان مليون ها متريک تکه های سپيد را بانوشتن کلمه طيبیه ونام
امارت اسلامی مزين ساخته اند و بسياری لوحه ها بخصوص لوحه های زبان دری را تغيير
ونوسازی نموده اند.
بهرحال: بر ماست تا با زنده نگهداشتن هنر خطاطی بتوانيم میراث نیاکان خود را پاس داری
نماييم.
منابع ،ماخذ وريفرنس ها
- "تاريخ خط و نوشته های کهن افغانستان" (پوهاند عبدالحی حبيبی)
- افغانستان در مسير تأريخ ( مير غلام محمد غبار)
- هنر خط در دو قرن اخير افغانستان ( عزيزالدين وکيلی فوفلزايی)
- يادداشت های ورويداد های تأاريخی ( سلطانعلی کشتمند)
- يادداشت های شخصی از خاطرات پدرم ميرزا عبدالغفار وفا يوسفزی
- مقاله خطاطان وخوشنويسان افغانستان (عزيز کهگدای- پورتال افغان جرمن)
- صفحه و سايت نقاشان وخطاطان با مديريت دوکتور زرغونه عادل ستانيزی در انترنيت.
پايان مبحث
افغانستان در يک نگاه
بخش اول
ص.وفا
موقعيت چغرافيايی ونفوس:
افغانستان در قارۀ آسيا موقعيت داشته وکشور محاط به خشکه است، این کشور
حدفاصل آسیای شرقی و آسیای غربی میباشد. همسایه گان افغانستان، ایران در غرب با
مسافه 750 کيلومتر، پاکستان در جنوب و شرق با مسافه 2000 کيلومتر، تاجیکستان ،
اوزبيکستان و ترکمنستان درشمال با مسافه
1200 کيلومتر و چین در شمال شرقی با مسافه 96 کيلومتر هم سرحد ميباشد.
مساحت آن طبق نقشه های توپوگرافی رياست
عمومی جيودوزی وکارتوگرافی وقت 652225 (1)
کيلومتر مربع ميباشد، هرگاه طی نيم قرن اخير در نتيجه جنگهای خانمانسوز داخلی
همسايه ها بخصوص ايران وپاکستان برخی تخطی های سرحدی نموده باشند و پلير های سرحدی
سابق تغير نموده باشد در اين محاسبه نيز تغير رونما خواهد شد، اما غرض سهولت کار
در محاسبات احصاييوی اين رقم تا استقرار
نظام ملی که ممثل اراده مردم وحافظ تماميت خاک باشد مورد قناعت و پذيرش
خواهد بود.
بلندترین قلهٔ در افغانستان قلۀ نوشاخ
ميباشد که 7492 متر بالاتر از سطح بحر واقع شدهاست.
طبق آخرين احصاييه (2) در سال 2024 نفوس افغانستان به 34.9 مليون نفر می رسد، در
اين صورت در هر کيلو متربع اين کشور حدود
54نفر زنده گی مينمايد. حدود 51 درصد نفوس افغانستان را مردان و 49 درصد
دیگر را زنان تشکیل میدهند.
اهمیت استراتيژیک افغانستان:
سرزمین افغانستان به دلیل این که بین آسیای مرکزی،
ایران، پاکستان، شبه قارۀ هند و چین واقع شده است، همواره از اهمیت استراتيژیکی
برخوردار است. در زمان های قدیم سه تمدن بزرگ آريايی ، هندی و چینی عمدتاً از طریق
سرزمین افغانستان به یکدیگر وصل می گردید و بخاطر این که این سرزمین گذرگاه شبه
قارۀ هند به شمار می رفت، در قرن نوزدهم
میلادی به عنوان کشور حایل ( بوفر) بین امپراتوری های استعماری انگلیس و روسیه
قرار داشت. افغانستان، در دوران جنگ سرد هم نقش کشور حایل را بین شوروی سابق و
مناطق تحت نفوذ غرب در شبه قارۀ هند به
عهده داشت.
در حال حاضر، افغانستان نزدیک ترین راه اتصال آسیای
مرکزی به بحر آزاد و شبه قارۀ هند به شمار
می رود و به همین دلیل مورد توجه جدی پاکستان و کمپنی های نفتی و شرکت های حمل و
نقل غربی و به خصوص امریکا می باشد. مهمتر ازهمه موقعیت ژيوپولتيک افغانستان سبب شد که امریکا و پیمان ناتو برای
سلطه بر شرقميانه و تحت نظر داشتن روسیه و
چین به این کشور لشکر کشی نمایند.
کوههای افغانستان:
افغانستان کشوری کوهستانی است که سلسله کوه هندوکش ستون فقرات آن را تشکیل میدهد. بلندترین قلهٔ آن
قلۀ نوشاخ ميباشد که 7492 متر
بالاتر از سطح بحر ارتفاع دارد.
سلسله کوه مهم دیگر در افغانستان سلسله کوه بابا است که بلندترین نقطهٔ آن شاه
فولادی میباشد و 5140 متر از سطح بحر
ارتفاع دارد. رشتهکوههای بزرگ دیگر در افغانستان، سلیمان، فیروزکوه، سیاهکوه ،
سفيده کوه، سیاهکوه (شرقی)، پامیرو غيره ميباشد. (3)
آب و هوا :
آب و هوای
افغانستان متغیر و در بسیاری از نقاط زمستان بسیار سرد و طولانی (حدود شش ماه)و در
برخی نقاط تابستان خیلی گرم و سوزان میباشد. اما در عین حال جلگهها و درههای
فراوان دارای خاک و آب و هوای مساعد، نيز در آن نهفته است که برای زراعت ،
مالداری و دامداری بسیار مناسب میباشند. حدود 01/0 خاک كشور را جنگلها پوشانده
است.هوای افغانستان درمجموع معتدل خوانده شده است.
میزان بارنده گی در افغانستان کم است و مهمترین
دريا های آن عبارتند از: آمودریا، رود کابل، هریرود، رود هلمند و رود مرغاب و
طویلترین دريا ها، آمودریا (2620کیلومتر)، هلمند( 1400کیلومتر)، هریرود(1230
کیلومتر) ميباشد. اکثر این دريا ها ناشی از برفهای زیادی است که در زمستان در
نقاط مرتفع میبارد و در بهار و تابستان به تدریج آب میشود. (4)
معادن و منابع طبیعی
افغانستان برخی از پیچیدهترین و متنوعترین زمینشناسی
را در خود دارد. در این کشور قدیمیترین سنگها از میلیون سال پیش {دورهٔ
پروتوزوئیک proterozoic (که هنوز زيست در روی زمين نبود) }و {فنیروزوئیک Phanerozoic) (پيدا زيستی
که جانوران، ماهيان، حشرات وگياهان پديدشدند)} اينان تا امروز دیده میشوند. (5)
در این اواخر گروهی از ناسا آمریکا با وسایل اشعهٔ لیزر توانستند معادن عمق کوهها
و زمینهای افغانستان را کشف، عکسبرداری و تثبیت تقریبی نمایند. تا فعلاً 286 معدن
فلزات، 5 میدان گازی در شمال، تیل مایع وسایر معدنیات کشف شدهاست.
معادن مانند: مس عينک لوگر، معدن بزرگ آهن حاجیگک
باميان،معدن طلا در زرکشان غزنی، بدخشان، خاکريزکندهار وتخار،معدن کروميت درحصارک
لوگر و ولسوالی زنه خان غزنی، معدن ذغال سنگ در 11 محل ، معدن لاجورد درسرسنگ
بدخشان، معدن سرب و روی در8 محل، معدن مرمر سفيد ورنگه، معدن يورانيم درخانشين
هلمند، تيتانيوم ، ليتيوم درنمکسار هرات، کنر وتخار، المونيم درولايت زابل و نقره
وقلعی در اين سرزمين کشف شده است.
منرال ها ازقبيل کورندوم، توپاز،ياقوت ،لعل درشغنان بدخشان،عقيق سياه ورنگه ،
گراميت ، فيروزه ، زمرد ، بيرايت، تورمالين ( شاه مقصود) در ولايت پنجشير.
هکذا نمک دراندخوی وفارياب، دولت آباد، تالقان، هرات ،گچ ومعدن باروت وگوگرددر کوه
البرز بلخ وجود دارد.(6)
مواد خام سمنت درکوه جبل السراج و غوربند، تلک درننگرهار، ابرک، گانزيت، برليم،
نيوسيوم، روپيدوم، سنگ سليت وبيروج در نورستان، بيرايت درغوربند وپروان، موليدين
در زابل، بغلان ولوگر، معدن بيريل کنر، معدن تنتال درنورستان، معدن بارايت هرات،
شاه مقصود درماهيپر کابل وساير معادن که تاهنوز کشف نشده در زير زمين وطن ما نهفته
است. (7)
ضخامت زمين درنواحی پامير تا 75 کيلومتر ودرمناطق هموار تا 50 کيلومتر محاسبه شده
است.
به هرقدم
اين کشور ثروتی نهفته، ولی مردم افغانستان با شکم گرسنه بالای آن خوابيده اند.
اما بادريغ که ازبهترين منابع طبعيی ومعادن
افغانستان کمتر يا هيچ استفاده نشده است.
محیط زیست:
شاید مهمترین مشکل زیست محیطی افغانستان انقراض
حیواناتی چون پلنگ، سمور، آهوان وحشی ، قوچ و غيره باشد .این حیوانات بیشتر برای
استفاده از پوست شان کشته میشوند. از شاخص ترین محدودیتهای محيط زيست این کشور میتوان به محدودیت در دسترسی به
منابع آب (مصرف زراعت و آشامیدنی)، چراگاههای بیش از حد دام ها، آلوده گی هوا و آب ، عدم دسترسی به آبهای
آزاد و آلوده گی هوا اشاره کرد. تقریبا در
افغانستان سیستم چگونگی دفع زباله به روش مدرن وجود ندارد. فقدان کاناليزاسيون
بخصوص درشهر های مشکل جدی آلوده گی محيط زيست ميباشد.(8)
تقسیمات ملکی:
تقسیمات اداری برميگردد به سال (1773) درست زمانی که تیمور شاه کابل را پایتخت
خود قرار داد. از آن به بعد اين شهر همیشه
مرکز پادشاهی و پايتخت افغانستان بوده است. شهزاده گان هر ولایت را کم و بیش خودمختاری داده بودند. مهمترین
ولایات تحت کنترو ل شهزاده گان و امیران، کابل، کندهار، هرات، ترکستان
افغانستان،قطغن و بدخشان بودند. امیر عبدالرحمن خان که از سوی بریتانیا به عنوان
امیر افغانستان به رسمیت شناخته شد دامنه
قلمرو سلطنتیاش ازکابل را به ولایات هرات، ترکستان ، هزارهجات، نورستان و بدخشان
گسترش داده بود. در زمان نادرشاه
افغانستان به پنج ايالت(زون) اصلی و یا عمده و چهار ایالت (زون) فرعی تقسیم
گردید. بعد از حکومت مشروطه و تصویب قانون اساسی در سال 1964 افغانستان به 26
ولایت تقسیم شده که هر کدام به دلیل اهمیت و چگونگی انکشاف آن به درجه های یک، دو و سه تقسیم گردیده بودند.
کابل،غزنی،گردیز، ننگرهار ( جلال آباد)، بلخ(مزار شریف)،هرات و کندهار جزء مراکز و
ولایات درجه يک در تقسیمات ملکی قرار گرفتند. هر کدام از این ولایات به وسیله والی
اداره میشد که در برابر وزارت داخله در کابل مسئولیت داشتند. مضافاً نمایندههایی
در هر ولایت وجود داشت که روند اجرایی کار را مستقیماً به کابل گزارش میدادند. هر
ولایت دارای چندین ولسوالی بود که به
وسیله «ولسوال» يا حاکم اداره میشدند ، ولسوالیها در برابر والی مسئولیت داشته و
میبایست گزارش کار را به آنها میدادند، البته هر ولسوال امکان داشت چندین
علاقهداری را نیز اداره کند. علاقهداریها در قريه های مهم مستقر و در قبال ولسوالیها مسئولیت مستقیم
داشتند، علاقهداریها به تناسب جمعیت آنان به چهار گروه تقسیم میشدند. در سال
1970 افغانستان به359 واحد اداری 26 ولایت، 6 لوی ولسوالی، 175 ولسوالی و 118
علاقهداری تقسیم شده بودند. طبق معلومات امورمقدماتی نخستين سرشماری افغانستان که
شخصاً به ياد دارم 35000 قريه درافغانستان وجود داشت که توسط قريه داران اداره می
شد. طی پنجاه سال اخير به تناسب رشد نفوس تعداد قريه ها نيز حدود 80 درصد ارتقا
نموده باشد .
شهر های به ناحيه ها تقسيمبندی شده است که توسط شهردار يا شاروال ورئيسان ناحيه ها
اداره شده است.
برمبنای ارقام سال 2021 اداره احصاييه
ومعلومات افغانستان دارای422 واحد اداری شامل
34 ولایت و365 ولسوالی و 23 علاقداری میباشد.
نام شناسی:
واژه افغانستان از دو بخش "افغان" و " ستان" تشکیل شده است.
در طول تاریخ، نامهای مختلفی به سرزمینی که کشور کنونی افغانستان است(9) اطلاق
شده است؛ از جمله آریانا، باختر، خراسان و افغانستان. در کتاب افغانستان در مسیر
تاریخ اثر میر غلاممحمد غبار از کلمهٔ «آریانا» به عنوان نام تاریخی افغانستان
نام برده شده است. از جملهٔ شانزده ایالت آریانای کبیر، دوازده ولایت آن در
افغانستان کنونی تثیت شدهاند از جمله: هری (هرات)، درنکیانا (زرنج یا نیمروز)
ستاکیدیا (وردک و غزنی) هریوتی (دهراوت و ارغنداب،باکتريا (بلخ) (10)
تاريخ :
افغانستان سرزمينی است که از آغاز زيست انسانی بطور منظم حیات بشری در اين خطه
استمرار داشته است. پروفيسر لوئی دوپری پژوهشگر امريکايی قدامت تمدن انسانی در این سرزمین را به استناد
آثار بدست آمده تا پنج هزار سال قبل از میلاد رقم زده است و گفته است تاریخ همزاد
با مهاجرت آریائی ها در حدود دو هزار سال قبل از میلاد مسیح از همین نقطه آغاز می
شود.
اکتشافات باستانشناسی انجام شده در قرن بیستم نشان
میدهد که منطقه جغرافیایی افغانستان از طریق فرهنگ و تجارت با همسایگان خود در
شرق، غرب و شمال ارتباط تنگاتنگی داشته است. وسایل انسانهای اولیه مربوط به دورههای
پارینه سنگی، مزولیت، نوسنگی، برونز و آهن در افغانستان یافت شده است. اعتقاد بر
این است که تمدن شهری از اوایل سالهای 3000 قبل از میلاد آغاز شده است و شهر
اولیه مندیگک (نزدیک کندهار و در جنوب کشور) مرکز فرهنگ در کنار رود هلمند بوده
است. یافتههای اخیر نشان داد که تمدن دره سند به سمت افغانستان امروزی نیز گسترش
یافته است، و تمدن باستان بخشی امروزی پاکستان، افغانستان و هند بوده است. این
تمدن، از شمال غربی پاکستان تا شمال غربی هند و شمال شرق افغانستان گسترش یافته
است. نظر به کاوشهای باستانشناسی از منديگک کندهار و لشکرگاه هلمند
و آزمایش کاربنی مجسمه های بدست آمده، بخصوص پیکرهٔ هيکل زیبای زنان که
برخی موی های آرایش شده و نگاه پُٰر اثر دارند، حد اقل قدامت 4000 سال پيش از ميلاد را نشان ميدهد(11) . اين کاوش موقعيت جيو پولتيک وجيو استراتيژيک افغانستان
را با داشتن قدامت تاريخی بيش از 6 هزار
ساله در رديف دومين کانون تمدن جهانی بعد
از بين النهرين وسرزمين کلده قرار داده است.
يکی از مشخصات تاريخی افغانستان آنست که با بيشترين مدنيت های جهان آشنا وبا مدنيت
های هندو چين داخل داد وستد مدنی و
اقتصادی بوده است.
ادامه دارد...
----------
منابع:
1- يادداشت های دوره کاری ام در ادارۀ مرکزی احصاييه افغانستان وقت.
2- اداره ملی احصاييه ومعلومات
3- جغرافيای طبعيی افغانستان پوهاند غلام جیلانی (عارض)
4- همانجا
5- دانشنامه آزاد
6- گزارش سروی جيولوژی امريکا درمورد ارزش معادن افغانستان PDF اکتوبر 2012
7-گزارش وزارت معدن افغانستان pdf 26 می 2012
8- جغرافيای
طبعيی افغانستان پوهاند غلام جیلانی (عارض)
9- نامهای
تاریخی افغانستان مهدی زاده
کابلی
10_ مدنيت های اوليه افغانستان
11- کتاب باستانشناسی افغانستان از کهن ترين روزگار تا دوران تيموريان نوشته فرانک ريايموند اليسين )ترجمه صديق رهپو طرزی)
The archaeology of Afghanistan : from earliest
times to the Timurid period / Frank Raymond Allchin; Norman Hammond. London [u.a.] : Academic Pr., 1978
صديق وفا
به ادامه گذشته:
لويه جرگه ها در دهه مشهور قانون اساسی ودموکراسی:
بخش دوّم
4- لويه جرگه در دهه مشهور قانون اساسی ودموکراسی:
قانون اساسی سال 1964 ترکيب عضويت لويه جرگه ها را نظر به لويه جرگه های قبلی
تغيير وتکامل بخشيد، ماده 78 قانون اساسی جديد تصريح کرد که لويه جرگه مرکب از
نماينده گان هردو مجلس شورا وروسأی جرگه های ولايات ميباشد، بدين ترتيب سيستم تازه
جاگزين روش قبلی گرديد، که در آن حضور يابی متنفذين وصاحب رسوخان ارجيحت داشت
وايشان بصورت دموکراتيک نمی توانستند از قاطبه ملت نماينده گی کنند، پس لويه جرگهء
1964 بدون شک از لويه جرگه های پيشين متفاوت بود.
- لويه جرگه سال 1964
يا لويه جرگه قانون اساسی
واقعيت عينی
چنان بود، که افغانستان با طرح وتدوين قانون اساسی 1964وهمزمان تدويروگشايش لويه
جرگهء همين سال برغم کاستی های ناشی ازتسلط سيستم نا کار آمد وفرسوده سلطنتی،تازه
درقطارممالک متمدن ودموکراتيک گام نهاد،انتقال به دموکراسی نيم بند هم با قربانی وفدا کاری قاطبه ملت افغانستان بويژه
محصلان وجوانانی که در حادثه سوم عقرب فدا کارانه رزميدند وجانهای شرين شانرا فدا
کردند توأم بود، البته بميان آمدن دموکراسی ثمره مبارزات گسترده مسالمت آميز سياسی
همان دوره بود که پرداختن به ويژه گيهای آن مبحث جداگانه خواهد بود.
اين
لويه جرگه بتاريخ 9 سپتامبرسال 1964 دعوت شد، در ترکيب آن 454 نماينده انتخابی
وانتصابی بشمول اعضای مشرانو جرگه، ولسی جرگه،اعضای ستره محکمه ( که درآنوقت بنام
محکمه عالی تميز ناميده ميشد)،اعضای کميته تسويد وکميسيون مشورتی قانون اساسی
وديگران شرکت داشتند، لويه جرگه با سخنرانی افتتاحيهء وخطابه محمد ظاهرشاه در قصر گلخانه گشايش يافت، رياست
اين جرگه را شاه ونيابت وی را داکتر محمد ظاهر صدراعظم دوره های بعدی به عهده داشت.
اين جرگه ده
روز به درازا کشيد و موضوع آن بررسی و تصويب قانون اساسی جديد بود که شامل يازده
فصل و128 ماده بود ودر آن قوه های سه گانه راازهم تفکيک نموده موضوعات ديگری مانند
دموکراسی،حقوق وآزادی احزاب سياسی،آزادی مطبو عات و غيره را در بر می گرفت. قانون
اساسی ای که در اين جرگه تصويب شد بتاريخ اول اکتوبر از طرف شاه توشيح گرديد، اين
قانون اساسی برغم اينکه: محمد داؤود را از بازگشت در رأس يک حزب سياسی بازداشت
وماده ای تصويب شد که خاندان شاهی را از رد عضويت شان از اين خاندان مانع ساخت
وهردو اين مواد موجبات آشفته گیهای بعدی
را به سلطنت وخاندان شاهی ببار آورد، باآنهم از نگاه عمومی همين لويه جرگه وقانون
اساسی مصوب آن پايه تحولات دهه 60 ميلادی
را که به "دهه دموکراسی" معروف است تشکيل داد.
بدينترتيب ظاهر شاه در همين آخرين لويه جرگه خويش
قانون اساسی 1931 را که توسط نادر شاه پدرش نافذ شده بود منسوخ قرارداد ويک دوره
دموکراسی نسبی را آزمايش کرد
5- لويه جرگه در نخستين نظام جمهوری افغانستان:
- لويه جرگه يا جرگه بزرگ کابل سال1976
با روی کار
آمدن نظام جمهوری اول افغانستان در سال 1352 (1973) محمد داوؤد نخستين رئيس جمهور
کشور، در 15 فبروری 1977 جرگه ای را فرا خواند که منظور از آن کسب مشروعيت ملی
بود. موضوع آن را تصويب قانون اساسی جديد و انتخاب رئيس جمهور تشکيل می داد. رياست
اين جرگه را، که در مقر وزارت صحت عامه برگزار شد، محمد داوؤد به عهده داشت و عزيز
الله واصفی نائب رئيس آن بود.
اين لويه جرگه قانون اساسی را در 13 فصل و136 ماده
به تصويب رسانيد، بتاريخ 24 فبروری همين سال قانون اساسی توسط رييس جمهور توشيح
گرديد.
6- لويه جرگه ها در دهه دموکراتيک وترقی خواهانه:
- لويه جرگه
يا جرگه بزرگ پوليتخنيک کابل سال 1985:
پس از روی کار آمدن حزب دموکراتيک خلق افغانستان در
سال 1357 (1978) جرگه بزرگی در تابستان 1364برابر به 23 اپريل (1985) هنگام زعامت ببرک کارمل در تالار بزرگ
پوليتخنيک کابل برای سه روز بر گزار شد و 1796 نفر در آن شرکت داشتند.
رياست جرگه را عبد الرحيم هاتف و نيابت آن را دکتر
عبدالواحد سرابی به عهده داشتند. منظور آن جلب حمايت مردم بود و موضوعات شامل آن
را مسأله صلح و سياست های خارجی و داخلی دولت افغانستان تشکيل می داد.
- لويه جرگه
يا جرگه بزرگ پوليتخنيک کابل 1987:
دومين جرگه در دوره حاکميت حزب دموکراتيک خلق
افغانستان ( حزب وطن) تحت زعامت داکتر نجيب الله
بود و باز هم در تالار
پوليتخنيک کابل برای دو روز در سال
1366برابربه 30 نوامبر 1987 با شرکت 1860 نفر برگزار شد که عبدالرحيم هاتف رياست
آن را به عهده داشت. پيامد اين جرگه قانون اساسی جديد بود که در آن اسلام به عنوان
دين مردم افغانستان مطرح شده برای فرقه های مذهبی آزادی قانونی داده شد، بر اساس
اين قانون اساسی داکتر نجيب الله برای مدت هفت سال بحيث رئيس جمهور انتخاب گرديد و
افغانستان منبعد ( جمهوری افغانستان) ناميده شد.
لازم به ياد آوری است که دو جرگه بزرگ قومی ديگر،
يکی در تابستان 1986 به نام جرگه قبايل پشتون و ديگری به نام جرگه سراسری مردم
هزاره در تابستان 1987 نيزدر کابل بر گزار شد.
- لويه جرگه يا جرگه بزرگ سينمای پامير کابل سال 1989
آخرين لويه
جرگه در دوران حاکميت حزب وطن در بهار 1368 برابر به 28 و29 جون 1989 با فراخوان
داکتر نجيب الله رئيس جمهور وقت افغانستان برای دو روز بر گزار شد. اين جرگه 732
نفر عضو داشت و موضوع آن را بميان آوردن تعديلات در قانون اساسی سال 1987، آشتی
ملی، مصالحه با مجاهدين و حل سياسی مسأله افغانستان تشکيل می داد؛ داکتر نجيب الله
در خطابه افتتاحيه اين لويه جرگه در مورد برگذاری يک کنفرانس بين المللی شامل
اشخاص مؤثر افغانی مقيم خارج جهت خاتمه دادن به جنگ افغانستان صحبت وتأکيد نمود.
نگارنده که در زمره مسوؤلين امنيتی وبرگذار کننده های اين لويه جرگه نقشی داشت،
ميخواهد خاطره ای را مبنی براينکه چرا اين جرگه بعوض تالار مشهور پوليتخنيک کابل
به تالار نه چندان بزرگ سينمای پامير داير شد،خاطره ای را از زمره صد ها خاطرهء
وظيفوی با خواننده ها شريک سازد:
خاطره چنين است: تا يکروز قبل از تدوير لويه جرگه علی الرغم بدست داشتن اطلاعات ابتدايی مبنی بر
انداخت راکت بوسيله اپوزيسيون در روز گشايش لويه جرگه، همه ترتيبات از قبيل :
آماده گی طرح تعديل قانون اساسی، تعيين خط
کاری لويه جرگه، پذيرايی وجابجايی مدعوين، تزهين وترتيب تالار پوليتخنيک کابل، نصب
وسايل تخنيکی، مايک ها، شعارها، جايگاه هيأت اداره کننده وسکرتريت، حتا چک تخنيکی
تالار تا ساعت 6 شام يکروز قبل انجام يافت وتالار برای فردا ( روز موعود) برگذاری
لويه جرگه آماده شد،امّا با بدست آوردن اطلاع کنترول شده حوالی ساعت 9 شب تثبيت
شد، که بروز خطر بطور کامل دفع نشده وتا فردا معلوم خواهد شد، همان بود که در
تشريک مساعی با مقام رهبری قرارگاه اوپراتيفی تصميم اتخاذ گرديد که بايد محل ريزرف
آماده شود، تالار سيمنای پامير را من ويکتن از مقامهای رهبری در حالی مورد مطالعه
قرار داديم که نمايش فلم جريان داشت، ناگزير تا ختم فلم منتظر مانديم، بعد از ساعت
10:30 شب به ترتيب وتنظيم وآماده ساختن تالار تا فردا 9 صبح که مدعوين همراه با
داکتر نجيب الله رييس جمهور حضور بهم ميرسانيدند، پرداختيم وتالار چنان آماده شد
که توانستيم در نشرات مستقيم تلويزيون وراديو
آنرا به معرض ديد وشنيد عامه قرار
دهيم وهمه چيز سر براه بود، فردای آن ماهمه از مدعوين ورييس جمهور پذيرايی نموديم
وجريان را منحيث مسوؤل امنيت لويه جرگه طور فشرده به رييس جمهور بيان داشتم، قابل
تذکر است که ادارات اوپراتيفی مربوط توانسته بودند تا با اتخاذ تدابير معين سمت
وفاصله راکت راتغيير دهند، چنانچه راکت بالای ساحه پوليتخنيک در روز مذکور فير شد،
اما به تالار اصابت نه نمود، امّا ما در همان زمان نتوانستيم اين ريسک را بپذيريم،
ناگزير محل سينمای پامير را انتخاب نموديم ولويه جرگه در فضای امن وآرامش کامل
تدوير وموفقانه پايان يافت، ممکن همه جرگه ها ولويه جرگه ها از چنين خاطرات فراوان
داشته باشد، امّا من در اينجا چشم ديد و نقش ناچيز خويشرا در خدمت گذاری به هم
ميهنان وجلوگيری از يک فاجعه بيان داشتم
7- شورا ها و
جرگه ها در مرحله حاکميت مجاهدين وطالبان:
نخست
قابل ياد آوری ايست که بخش قابل ملاحظه ای مجاهدين بنابر دوری از رسوم وعنعنات
پسنديده ملی در بسا موارد به ماهيت اصلی جرگه ها ولويه جرگه ها معتقد نبوده
وچسپيدن به جرگه را پديده قبيله يی وناسازگاربا اصول دينی ميدانند،روی همين دليل
است که نخستين همايش بزرگ ملی دردوران حاکميت خويش را " لويه جرگه" نی
بل" شورای اهل حل عقد نامگذاری نمودند.
- شورای اهل
حل و عقد سال 1993:
با تغيير رژيم در ثور سال 1371 برابر با اپريل
(1992) و روی کار آمدن مجاهدين، جنگ های تنظيمی بخاطر احراز کرسی ها و جور نيامدن
بالای "تقسيم بيت المال" وقدرت بالا گرفت و روز تا روز شدت يافت، برای
يافتن يک راه حل سياسی و کسب مشروعيت نسبی، شورايی به نام اهل "حل وعقد"
از سوی برهان الدين ربانی، رئيس جمهور وقت، تشکيل شد. محل برگزاری آن وزارت داخله
و مولانا فضلی رياست آن را به عهده داشت. دراين شورا 1500 نفر شرکت کرده بودند.
شورای اهل حل وعقد الی 4 جنوری 1993 جلسه نمود،
وبرهان الدين ربانی را با 916 رای موافق، 59 رای مخالف و 360 رای مستنکف برای مدت
دوسال مجدداً در پست رياست جمهوری ابقاء داشت، در شورای مذکور تنها 1335 تن از چار
تنظيم ( جمعيت اسلامی، اتحاد اسلامی، حرکت انقلاب اسلامی وحرکت اسلامی) شامل
بودند، صرف 165 نفر از مامورين دولت، ژورنالستان، ديپلوماتهای خارجی واشخاص انگشت
شماری از مردم نماينده گی مينمودند، کسانی که دررای دهی سهم داشتند رقم 1325 نفر
راتشکيل ميداد، همچو فاکت ميرساند که از جهادی ها 10 تن واز نماينده های نسبی مردم
هيچکس در رای دهی سهيم نبودند، اين شورا که حيثيت لويه جرگه را داشت، قانون اساسی
جديد را تسويد وفيصله نمود تا انتخابات به نيمه اوّل سال 1994 برگزار شود.
قابل تذکر است که در دوران جهادی ها چون شيرازه
دولتمداری برهم خورد وجای آنرا نوعی از انارشی وجنگسالاری گرفت، پس نام ورسم جرگه
ها هم جايش را به شورا های قيادی وجهادی وغيره گذاشت،چنانچه در اوّل می سال 1993
حاجی قدير ومولوی خالص دو تن از سران جهادی بخاطر تشکيل حکومت، آتش بس دايمی
وانتخاب وزير دفاع ( که در حقيقت ومطابق نورمهای پذيرفته شده اداره جزء صلاحيت
رييس حکومت ميباشد) شورای جهادی جلال آباد را در باغ شاهی برای مدت 15 روز داير
نمودند، اين شورا بعداً منحيث يک چالش در برابر حکومت مرکزی قرار گرفت.
همچنان با پيشکش نمودن شورا ها ومجالس ديگری چون
مجلس پغمان به ابتکار سياف ومجلس غزنی به ابتکار اسمعيل خان و يا دههاچنين شورا ها
ومجالسی چون " شورای عالی هرات" "شورای قيادی" و"شورا ی
عالی همکاری" وغيره خواستند جای لويه
جرگه را پر کنند، اما چون از روند سنتی وقانونمند آن خارج وعاری از محتوا و خصلت مردمی بود جايی را
نگرفت، به چند نمونه آن در پايان توجه کنيد.
- شورای عالی
يا لويه جرگه هرات سال1994:
اين شورا يا جرگه از سوی اسماعيل خان والی هرات به
اشتراک بيش از 800 نفر مامورين، جنرالان، استادان واشخاص با نفوذ که بيشتر از صد
نفر آن از کشور های اروپا وامريکا آمده ويا ازجمله قوماندانهای جهادی بودند، بتاريخ 18 جولای 1994
داير وتا 27 جولای دوام کرد، ربانی به همکاران خود منجمله به احمد شاه مسعود تعهد
کرده بود که در جلسات شورای عالی هرات که اجتماع بزرگ وتاريخی کشور ميباشد ودر آن
پشتونها، تاجکها، ازبکها، هزاره ها وساير اقوام وقبايل افغانستان ومنورين وتحصيل
کرده ها از خارج کشور وقاره ها شرق وغرب
حضور دارند، استعفای خود را از رياست جمهوری وحکومت آن در برابر هزاران افغان سر
شناس اعلام ميدارد، اما چنين نکرد وحتا در تالار جلسات " شورای عالی"
حاضر نشد، بل خطابه خود را که حاوی موضوعات عمومی بود در حضور شهريان هرات و شماری
از سهم گيرنده گان شورای عالی در مسجد جامع اين شهر ايراد کرد ومتعاقب آن با هوا
پيما عازم کابل گرديد، بدينترتيب شورای عالی که با مصارف هنگفت دعوت شده بود نتيجه
ای که انتظار داشت بدست نياورد، بهر صورت در پايان جلسه های مذکور قطعنامه ای صادر
شد که مفاد آن در ذيل فشرده ميشود
- لويه جرگه بتاريخ اول عقرب سالجاری ( 1373) داير شود.
- تصميم گيری در امور مهم وسرنوشت ساز کشور از صلاحيت نماينده
گان ملت ميباشد.
- قطع مداخلات خارجی از افغانستان.
- هرگونه تبعيض در کشور مردود ميباشد
- تامين آتش بس.
- تشکيل ارودی اسلامی يکصدهزار نفری.
رويهمرفته اين شورا بمثابه يک جرگه عظيم بسا تصاميم
عاقلانه را اتخاذ داشت، اينکه در ماهيت امر جهادی ها برای بميان آوردن صلح وثبات
سياسی آماده گی نداشتند وندارند، مطلب
جداگانه وقابل بحث است.
شورای
هرات بر خلاف شورای اهل "حل و عقد" که بيشتر محتوای مذهبی داشت، دارای کرکتر مردمی
بود و در آن از شخصيت های سياسی و ملی افغانستان در خارج از کشور نيز دعوت شده
بود. يکی از مهمترين چهره های برجسته اين جرگه شاد روان دوکتور محمد يوسف، صدر
اعظم اسبق افغانستان بود.
- شورای سراسری علما وروحانيون مذهبی کندهارسال 1995
ميگويند که
ملاعمر رهبر طالبان را يک شورای هزار نفری
به اصطلاح عالمان دينی در کندهار تعيين کرده است واو مشروعيت خود را ازچنين
شورايی بدست آورده است، امّا جزئيات چنين شورا يا جرگه يی در مطبوعات به نظر نخورد.
8- لويه
جرگه ها بعد از ترتيبات مؤقت، راندن طالبان و استيلای امريکا:
- لويه جرگه اضطراری:
نظر به موافقتنامهء ترتيبات مؤقت در افغانستان که
از جانب ملل متحد صحه گذاشته شد، يک لويه جرگه اضطراری بايد در ظرف شش ماه بعد از
تأسيس حاکميت مؤقت داير ميشد، اين لويه جرگه
که تدارک آن از 29 اپريل 1999 از جانب محمد ظاهر شاه با توظيف گروپ کاری آغاز
يافته بود و در نوامبر ودسامبر 2000 با اعزام هيأت تدارک به کشورهای ازبکستان،
تاجکستان، ايران، عربستان سعودی وهمچنان در 25 جون 2001 با ايالات متحده امريکا
مشوره وپيرامون آن تبادل نظر شده بود، از 11-20
جون سال 2002 با تشکيل حکومت انتقالی انعقاد يافت.
اين لويه جرگه طوری که پيش بينی شده بود با بيانيه
محمد ظاهر پادشاه سابق در خرگاه ويژه در صحن پوليتخنيک کابل افتتاح گرديد.
در لويه جرگه اضطراری بيش از 1600 نماينده بشمول
180 زن با 81 در صد آراء حامد کرزی را در رأس اداره انتقالی برای مدت 18 ماه
انتخاب کرد
در روز اخير لويه جرگه اضطراری به پيشنهاد رييس
اداره انتقالی برای محمد ظاهر شاه لقب " بابای ملت" منظور وعلاوتاً او
بر رعايت قانون اساسی نظارت وحافظ وحامی صلح درکشور محسوب شد (ممکن روی همين دليل
بوده باشد که "شورای قانون اساسی" بمثابه ارگان نظارت از مطابقت قانون
اساسی با ساير قوانين ونظارت از تحقق آن نفی شد وتا امروز هم چنين شورايی که
برمبنای تجارب تاريخی دهه هشتاد حل کنندهء بسا دشواری های قانونی بود، بميان
نيامده است) برعلاوه در لويه جرگه مذکور فيصله بعمل که بابای ملت در مراسم دينی ومذهبی در مقام برجسته حضور
خواهد داشت.
- لويه جرگه قانون اساسی دوران حامد کرزی
در حاليکه
منحيث مقدمات تدارک لويه جرگه
بتاريخ 15 مارچ 2003 مسوده ابتدايی قانون اساسی جديد توسط کميسيون تدوين قانون
اساسی تکميل وبتاريخ 17 جولای سال مذکور ابلاغ شد که لويه جرگه 500 عضو شامل 450
انتخابی و50 انتصابی خواهد داشت، قرار بود که اين لويه جرگه در ماه اکتوبر تدوير
يابد، امّا بنابر نا جور آمد ها ورايزنی ها بالاخر بتاريخ 14 دسامبر سال 2003 با
پيام محمد ظاهر شاه بابای ملت در محل معروف پوليتخنيک کابل در خرگاه موعود گشايش
يافت، پير سيد احمد گيلانی از سوی بابای ملت بحيث رييس مؤقت معرفی شد، بعداً صبغت
الله مجددی با کسب 252 رای از جمله 6 کانديد بعنوان رييس اين مجلس کبير انتخاب شد،
چار معاون وسه منشی هم اضافه شدند، لويه جرگه بعد سپری نمودن جار وجنجالهای داخلی
ناشی از اعتراض دوشيزه ملالی جويا نماينده منتخب ولايت فراه که هيأت رييسه لويه
جرگه را جنايت کاران وکسانی که دستان شان به خون ملت آلوده است خواند وگفت که در
کميسيون های دهگانه به چنين کسان جای داده
شده و سرنوشت مردم به بازی گرفته شده به تشنج کشانيده شد ورييس مجلس در تقابل شديد
با نماينده ولايت فراه قرار گرفت، بعد از همچو ناملايمات لويه جرگه در پنجمين روز
توانست به بحث وبررسی پيش نويس قانون اساسی آغاز کند وکميته های ده گانه اختصاصی
به کار شروع کردند، در ششمين روز لويه جرگه بيشتر بحثها بر سر مسايلی مانند زبان،
سرود ملی وتحصيلات رايگان در دورهای متوسط وعالی بود، کار کميته های ده گانه پايان يافت ونتيجه به
کميته تفاهم ارايه شد، در روز شانزدهم
لويه جرگه، کار کميته تفاهم هم تمام شد وپيش نويس قانون اساسی به همه نماينده گان
لويه جرگه توزيع گرديد، از جمله موضوعات جنجال برانگيز در مورد اين پيش نويس نوع
نظام آينده افغانستان، رسميت زبان ترکی در مناطق ترک زبان، نقش زنان در دولت، زبان
سرود ملی، حذف پسوند اسلامی از نام دولت، کاهش اختيارات رييس جمهور وتشکيل شورای
نظارت بر اجرای قانون اساسی بود.
بعد از تأخير چند روزه ، تهديدها وپافشاری ها
بالاخر متن آخری پيش نويس قانون اساسی در بيست ودومين روز کار لويه جرگه منحيث اصل
پذيرفته و به تصويب رسيد.
در اوضاع و احوال کنونی که وطن ما افغانستان نیازمند گذار به قانونیت، عدالت و حاکمیت قانون بوده و مسالۀ شناسائی ملی و بین المللی ما وابسته به احیای قانون اساسی میباشد و طبق رسوم گذشتۀ تأریخی مرجع تصویب قانون کبیر ملی جرگه کبیر ملی پذیرفته شده است. روی این ملحوظ نگاشته خود را با نیاز روز وفق داده و اینک درمعرض خوانش آگاهان و تأریخ پژوهان قرار میدهم.
- لویه جرگه کابل سال ۱۸۶۵ معطوف به حل مسایل خانواده گی امراء
تاریخ سیاسی افغانستان جرگه ها و لویه جرگه های را نیز بخاطر دارد، که در آن منافع عمومی نی، بلکه رویا ها و امیال شخصی امیران و شاهان ارجحیت داشته است، لویه جرگه زمان امیر شیرعلی خان یکی از آنها است، در این جرگه که به منظور استحکام پادشاهی، جلب حمایت مردم و تأمین امنیت در سال ۱۸۶۵ دعوت شده و در کار آن ۲۰۰۰ نفر شرکت داشت، ریاست این جرگه را خود امیر به عهده داشت و تمام اراکین دولت در آن شرکت کرده بودند، در این جرگه امیرشیرعلی خان توانست تا در مورد مخالفتهای برادران خود چون سردار امین خان و سردار محمد شریف خان غور کرده ورای گیری کند که با ایشان چه نوع رفتاری در پیش گیرد، طبق فیصله جرگه امیر بعد از یک اخطار کتبی به کندهار سوقیات نمود، سردار امین خان برادر خود را در میدان جنگ بکشت و کندهار را مطیع ساخت، همچنان این جرگه ولیعهدی شهزاده عبدالله پسر هفت ساله امیر را تصویب نمود.


قابل تذکر است که پروگرامهای اصلاحی سید جمال الدین افغان و امیر شیر علی خان بین سالهای ۱۸۷۸-۱۸۶۲ که از بالا رویدست گرفته شده بود، حاوی یک سلسله تغییرات در عرصه های تعمیم معارف و فرهنگ، ایجاد کتابخانه ها و جراید و غیره بود که با تعرض نظامی و اغوای سیاسی انگلیس و غفلت زمامداران آنوقت درهم پیچید و تاکنون همان طور پیچیده و لاینحل باقی مانده است.
– لویه جرگه اعلام بیطرفی پاسیف افغانستان در جنگ اول جهانی سال ۱۹۱۵
این لویه جرگه که در سال 1915 با شرکت 540 نفر در شهر کابل انعقاد یافت، یکی از لویه جرگه های میباشد که امیر حبیب الله خان با خبط سیاسی بیطرفی محض وپاسیف افغانستان در جنگ عمومی دوّم را از طریق آن اعلام میکند و هیجان عمومی مردم را که عبارت از رهایی کامل از قید استعمار و مبارزه برضد انگلیسها بود را نادیده گرفته و برغم طرفداری سردار نصرالله خان نایب السطنه و شماری از اراکین دولت، پیشنهاد هیأت های سیاسی آلمان، آسترالیا و ترکیه را که خواهان اتحاد نظامی علیه انگلیسها بودند، رد میشود.
به نقل از” افغانستان در مسیر تاریخ” امیر میخواست مذاکرات را با هیأت سیاسی آلمان، اتریش وترکیه طول دهد تا مقاصد خویش را بالای انگلیس از راه مفاهمه بقبولاند، اما نمی خواست علیه انگلیس برای این منظور اعلان جنگ بدهد، در مقابل این همه مساعی امیر حبیب الله خان که به نفع دولت انگلیس دریک مرحله بحرانی تمام شد،دولت انگلیس به امیر وعده داد که دولت انگلیس بعد از ختم جنگ، استقلال سیاسی افغانستان را برسمیت خواهد شناخت، شصت میلیون کلدار حق السکوت خواهد پرداخت وهم سالانه تا دو میلیون و چهارصد هزار کلدار به دولت افغانستان خواهد داد، در حالیکه بعد از ختم جنگ دولت انگلیس یکی از این وعده ها را ایفاء نکرد، تنها بیست میلیون کلدار تا پشاور فرستاد که آنهم همانجا حیف ومیل شد تا امیر بمرد.
این روش امیر در داخل افغانستان تولید تنفر و انزجار عمیقی نمود،مخصوصاً روشنفکران و آزادیخواهان جداً در صدد مخالفت و جبران آن برآمدند.
- لویه جرگه ها بعد از استرداد استقلال افغانستان،ریفورم عصر امانی، دوران نادرشاه و اوایل سلطنت ظاهر شاه
حکومت امانی بعد از تصفیه حساب با دولت انگلیس و اعلام استقلال مشغول اصلاحات داخلی گردید، دولت برای تنظیم امور قوانین و نظامنامه ها را تصویب نمود، شورای دولت که در ترکیب روشنفکرانی چون فیض محمد خان ناصری، سعدالدین خان وکیل و محمود طرزی و دیگران قرار داشتند در ترتیب پروژه های قانون سهم بارز گرفتند، در این عصر که دور آزادی خواهی و روشنگری آغاز میشود،جرگه ها نیز از اهمیت خاص در قانون گذاری برخوردار است، جرگه های کبیر از خود لایحه نظمیه ومقررات وهم تدابیر انعقاد جلسات داشت.
– لویه جرگۀ جلال آباد
پس از پادشاهی امان الله خان و استرداد استقلال افغانستان، نخستین جرگه بزرگ، که مرکب از اعضای شورای دولت و نماینده گان مردم کابل و اطراف آن، ننگرهار، لغمان و کنر بود، در زمستان ۱۹۲۱ در جلال آباد برگزار گردید. شمار اعضای این جرگه به ۸۷۲ نفر می رسید و شخص شاه بر آن نظارت داشت. منظور اصلی این جرگه اصلاحات اجتماعی بود و نظامنامه اساسی را که نخستین قانون اساسی افغانستان به شمار می رود به تصویب رساند. این نظامنامه حاوی الغای برده گی، تحکیم وحدت ملی، تصریح آزادی های فردی، تساوی حقوق اتباع، مالیات متناسب با در آمد و مانند اینها بود.
در همین سال رویداد های دیگری نیز بوقوع پیوست که بر روان لویه جرگه بی تاثیر نبود، معاهده برقراری روابط سیاسی و مناسبات تجارتی میان دولت برتانیه و دولت افغانستان همزمان با رخداد لویه جرگه در ۲۲ نوامبر ۱۹۲۱بود که توسط سر هنری دابس و محمود طرزی در داخل ۱۴ ماده به امضاء رسید، همچنان معاهده مؤدت ودوستی بین افغانستان واتحادجماهیرشوروی سوسیالیستی در ۲۸ فبروری ۱۹۲۱ امضاء شد و هکذا به تاریخ ۱ مارچ ۱۹۲۱معاهده مؤدت و دوستی بین افغانستان و دولت جمهوری ترکیه و به تاریخ ۳ جون همین سال قرار داد تأسیس روابط سیاسی بین افغانستان و ایتالیا عقد گردید.

– لویه جرگه یا جرگه کبیر پغمان ۱۹۲۲
دنباله جرگه بزرگ جلال آباد بود. ولی بیشتر به مسأله اصلاحات اقتصادی توجه داشت و در تابستان ۱۹۲۲ در شهرک پغمان برگزار شد، در این جرگه که ده روز به درازا کشید، اشتراک کننده گان که تعداد شان به ۱۵۰۴ نفر می رسید، آزادانه ابراز نظر می کردند و گاهی با نظرات شاه مخالفت نشان می دادند. در این جرگه بود که نظامنامه اساسی مورد بحث قرار گرفت و در پایان این جرگه به تایید شاه رسید.
در همین سال بر علاوه سایر کارهای مهم مناسبات سیاسی با فرانسه قایم گردید، و موافقنامۀ به امضاء رسید که به اساس آن امتیاز حفریات آثار باستانی افغانستان به فرانسه سپرده شد و همچنین فرانسوی ها در عرصه فرهنگی و بهداشت افغانستان سهم فعالی اتخاذ و شاگردان افغانی به فرانسه اعزام شدند.

– لویه جرگه یا جرگه بزرگ پغمان ۱۹۲۴
نظامنامه اساسی تصویب شده در جرگه های ۱۹۲۱ و ۱۹۲۲ باعث واکنش های شدید در میان مردم شد و نیرو های مخالف اصلاحات با تحریکات بیگانه در خوست شورشهایی را به راه انداختند، چنانچه در اوایل سال ۱۹۲۴ ملاعبدالله معروف به ملای لنگ به همکاری ملا عبدالرشید موضوع قانون جزاء را که در زمان زعامت امان الله خان طرف تطبیق قرار گرفته بود، بهانه نموده و آنرا خلاف احکام شریعت تلقی کرد و به اغتشاش دست زد، تا بالاخره ۲۵ تن اغتشاشیون بشمول سر کرده های آن دستگیر و از طرف محکمه نظامی در ماه می ۱۹۲۵ محکوم به مرگ شدند، در پرتو چنین اوضاع متشنج دولت ناگزیر شد تا برای تعدیل و تجدید نظر بر نظامنامه اساسی دومین جرگه بزرگ پغمان را برگزار کند، در این جرگه که شمار اعضای آن به ۱۰۰۰ نفر می رسید، شورای دولت که ۱۵۰ نفر عضو داشت به شورای ملی ارتقاء داده شد، عفو مجازات از حقوق شاه شناخته شد، دوره سربازی سه سال تعیین و القاب رسمی و تشریفاتی لغو شد، به نقل از ” افغانستان در مسیر تاریخ” دراین جرگه یک هزار نفر انتخابی ملت و انتصابی شاه در پنج ستون در صحن تیاتر پغمان می نشستند، در ستونهای جناحین وکلای ملت و در ستونهای وسطی نماینده گان انتخابی شورای دولت و مجالس مشوره ولایات جا می گرفتند، تخت شاه روی ستیژ قرار داشت که در یمین او علمای محکمه تمیز و افسران نظامی تا درجۀ غندمشر ( دگرمن) و اعضای انتصابی شورای دولت و کندکمشران ( جگړن های) نظامی و در یسارش قضات محاکم و روسا و مدیران وزارت خانه ها جا داشتند، در جبهه پیشروی تخت شاه چوکی رئیس و دو نفر معاون و یک نفر منشی مجلس گذاشته شده بود، و مقید بود هر ناطقی که از صف صحنه بروی ستیژ می برآمد، باید از جناح راست از پشت میکروفون سخنرانی میکرد، مصوبات در این جرگه با اکثریت به عمل می آمد.
طوری که بیان شد، این جرگه با نظم و دسپلین خاص و به شیوه مجالس کشور های متمدن برگذار شد.

در جرگه های کبیر سالهای( ۱۹۲۸-۱۹۲۴) پغمان و مجالس رسمی مشورتی برج شمالی ارگ و چمن ستور که پیرامون تثبیت شاخصه های سیاست افغان و انگلیس و پروگرامهای اصلاحی شاه که در عصر متمدنانۀ امان الله خان انعقاد یافت، برعلاوه نماینده گان طبقات و اقشار گوناگون اجتماعی شماری از روشنفکران چپ اندیش نیز رسماً حضور و شرکت داشتند، منجمله شادروان میرغلام محمد غبار مورخ و سیاستمدار شهیر کشور به نماینده گی حلقه جوانان افغان، شاد روان عبدالرحمن محمودی و شادروان غلام محی الدین خان انیس منحیث وکلای مردم فعالانه اشتراک ورزیده و نقش با اهمیتی را بدوش کشیدند، در عصر امانی یک نفر از اینها به حبس سیاسی یا اعدام محکوم نشدند.
عبدالرحمن خان لودین از اعضای لویه جرگه ۱۳۰۳ پغمان بود که به نوبه خود در خاموش ساختن ملاهایی که اصلاحات امانی را نمیخواستند بپذیرند شجاعانه استدلال میکرد و نظراتش را بیان میداشت:
«حضرات علما را نباید که در هر چیز و هر کار ناخنزنی کنند و به کارهای که در آن خدا حکومت و ملت را مختار نموده است، نبایستی مداخله را روادار شوند. این سخن بدان میماند که حکومت بیک مقام سرک پخته را بردن خواهش دارد، درآنموقع بگویند که از علما پرسیده شود و یا به کدام جای نهر میکند، باید بی اجازه ملا نکند....» («رویداد لویه جرگه دارالسلطنه»، ۱۳۰۳، صفحه ۲۸۵ و ۲۸۶)
- لویه جرگه یا جرگه بزرگ کابل ۱۹۳۰
یکی از جرگه های دیگر که پس از سقوط امان الله خان وروی کار آمدن نادرشاه بخاطر فریب واغوای مردم و کشیدن نقاب مصنوعی برچهره و ماهیت رژیم استبدادی نادر انعقاد یافت، همانا لویه جرگه ۳۰۱ نفری و فرمایشی کابل بود که در آن ۲۰۹ نفر مامور رسمی و افسران نظامی بشمول ۱۸ تن دیپلوماتهای خارجی بحیث مستمع مشاهد لویه جرگه اشتراک نمودند، جرگه با سخنرانی نادر شاه در قصر ستور وزارت خارجه آغاز شد، امّا ریاست آن را برادر وی محمد هاشم خان بعهده داشت،به نقل از جلد دوم ” افغانستان در مسیر تاریخ” شاه قبل از افتتاح مجلس نماینده گان جرگه را به دعوتهای رسمی مشغول ساخت و تحت تلقین نگهداشت و آنگاه به همۀ آنان چپن و دستاری بخشید، و مجلس را رسماً بگشاد، غبار به ادامه مینویسد : ” منظور ازین جرگه دو چیز بود؛ یکی ابطال آن تصاویب مترقی که در جرگۀ انتخابی سال ۱۳۰۷ شمسی برابر (۱۹۲۸) در پغمان، شکل قانونی بخود گرفته بود، از قبیل: الغای القاب و لباس رسمی مامورین، تعیین دارایی هنگام دخول در خدمت دولت و از مصارف شخصی خود حساب دادن، قانون استخدام، تجدید اختیارات قضات و حکام، تأسیس ادارۀ تفتیش عمومی، تعیین جزاء بر اساس قانون مدونه قبلی و تعیین جزای نقدی، تشکیل محاکم عصری و مدنی، آزادی مطبوعات و انتقاد، الغای نکاح صغیره و تعیین سن ازدواج، آزادی رفع حجاب زن، شرط داشتن شهادتنامه برای ملاها، تبدیلی علامت بیرق، تأسیس شورای ملی ۱۵۰ نفری با سواد و امثالهم” که همه و همه جنبه های دموکراتیک ریفرم های اصلاح طلبانۀ امان الله خان شاه ترقی پسند افغانستان را در برمیگرفت، اما اینها خارچشم زمامدار مستبد و خودکامه را تشکیل میداد و از نگاه رژیم مطلقه مردود پنداشته میشد، همان است که مصوبات قانونی جرگۀ پغمان ابطال شد، موضوعاتی از قبیل لایحه انتخابات شورای ملی، تعداد و شیوه انتخاب وکلای مجالس شورای ولایات، رنگ بیرق، استرداد دارایی های امان الله خان و تصویب دو باره نشان ها و القاب رسمی و تشریفاتی مورد بحث قرار گرفته نام نظامنامه اساسی نیز با تجدیدنظرهایی به اصول نامه اساسی تغییر یافت و فراتر از آن با ادعا های میان تهی امان الله خان ” خاین ملت و دزد دارایی افغانستان” خطاب شد و ثروت گویا دست داشته او واپس خواسته شد، اما امان الله خان چون خلاف ادعای زمامدار تازه از مال و منال با خود در ایتالیا متاعی نداشت و سنگینی بار معشیت خانواده را احساس کرد طی نامه خصوصی ای از شاه ولیخان وزیر مختار لندن خواست تا از ثروت و عین المال شخصی اش در کابل و همچنان جایداد ملکه ثریا چیزی به ایشان برسد تا از دشواری روزگار نجات یابند، چون داستان عین المال امان الله خان و برخورد غیر منصفانه نادرشاه و نامه هایی که دراین باره رد و بدل شده است، خارج از مبحث کنونی میباشد از تداوم آن منصرف میشویم، مقصد آن است که نادر شاه با استفاده از جرگه فئودالی مذکور تا که توانست امان الله خان را بکوفت وبا بهره گیری از سهوها و شتابزده گی های امان الله خان قشر روشنفکر و وطنپرست را نیز سرکوب و آنان را بنام ” امانیستها” شناسایی و تحت عنوان” خاین دین، دولت و ملت” در زندان ها افگند و به پایه دار تحویل نمود، روی همین ملحوظ است که دوره نادرشاه در تاریخ معاصر افغانستان بنام دور ترور و اختناق و تسلط ارتجاع محسوب میشود.
– لویه جرگه یا جرگه بزرگ کابل ۱۹۰۴۱
با کشته شدن نادرشاه و رویکار آمدن ظاهر شاه در ماهیت رژیم تغییر فاحشی رونما نگردید، زیرا از یکطرف اداره حکومت “از سه برادر” به” دو عمو یا دو برادر” تبدیل یافت و از جانبی هم زیر عنوان انتقامگیری از قاتلین نادرشاه ” کشتار دسته جمعی” و” مطلقیت و استبداد” ادامه یافت. با این همه در بحبوحه جنگ دوم جهانی که افغانستان در ۱۷ اگست ۱۹۴۰ رسماً بیطرفی خود را اعلام داشت و اتباع جرمنی در افغانستان به مشاغل خویش باقی ماندند، انگلیسها میخواستند تا اتباع جرمنی از افغانستان خارج شوند، این مقابله اسباب برخی تشنجات داخلی را فراهم ساخت، حکومت نمیتوانست مسئولیت این عمل را بدوش کشد، پس در ۵ نوامبر سال ۱۹۴۱ لویه جرگه دعوت شد، این نخستین جرگه ای بود که پس از ترور نادر خان و پادشاهی پسرش محمد ظاهر شاه بر گزار شد، این جرگه در مکتب حبیبیه با سخنرانی محمد ظاهر شاه انعقاد یافت و دو روز ادامه داشت.
این جرگه بیطرفی افغانستان در جنگ عمومی دوم را اعلام نمود و طبق یادداشت های دولتین شوروی و انگلیس در اکتوبر ۱۹۴۱ اتباع و کارشناسان جرمنی را با تضمین مصونیت شان با امن از افغانستان خارج ساخت، هرچند بعد از جنگ سفارت جرمنی در کابل مسدود شد و دم و دستگاه جاسوسی انگلیس در داخل دولت وسعت یافت، اما خاطرۀ مصئون نگهداشتن وبا امن انتقال دادن اتباع آلمانی برای سالیان متمادی سنگپایه مناسبات دوستی و تفاهم نیک میان جرمنی و افغانستان قرار گرفت، که ثمره نیک لویه جرگه ۱۹۴۱ میباشد، پدر مرحومم میرزا عبدالغفارخان وفا، یکتن از اراکین وزارت امورخارجه وقت افغانستان در زمره سایر مامورین و منسوبین دولت یکتن از شرکت کننده های این جرگه تاریخی بودند، ایشان بارها رویداد این جرگه را که چگونه مملو از بحث های داغ به جانبداری از آلمان ودر ضدیت به آن در حمایت از شوروی ها و انگلیسها صورت میگرفت برایم بازگو و قصه نموده بود، ایشان میگفتند که در بیرون تالار جرگه بعضی ها در حمایت از پیشروی های آلمان اظهار خوشی و شعف میکردند و برخی ها هم از مقاومت و پیشرفت روسها در جبهه جنگ استقبال مینمودند، بالاخره روحیه مهمان نوازی و پناه دادن به اتباع یک کشوری که در جنگ است باعث شد تا افغانستان در این جرگه با درایت سیاسی بتواند هم اعتماد روس و انگلیس را جلب کند وهم با حفظ بیطرفی در جنگ اتباع کشور آلمان را خارج سازد.
– لویه جرگه یا جرگه بزرگ کابل ۱۹۵۵
قدر مسلم آن است، هنگامی که در سال ۱۹۴۷ جرگه قبایل سرحدی استقلال خویش را در برابر پاکستان اعلام داشتند و نماینده گان خود را به کابل اعزام داشتند و از قیام مسلح خویش علیه پاکستان استمداد جستند، حکومت افغانستان کوشید ایشان را از اقدامات مسلحانه در مقابل پاکستان منصرف گردانیده و منتظر نتائیج مذاکرات دوستانه و اقدامات صلح جویانه سازد، این همه باعث شد، تا پاکستان مهلت یابد در ۱۹۴۸ خان عبدالغفار خان را محبوس کند، یکسال بعد تر در ۱۹۴۹ دهات پشتونستان وهم مغلگی پکتیا را بمبارد کند، و با استفاده از قوه نظامی جنبش آزادیخواهی پشتونها و بلوچها را سرکوب نماید، قضیه پشتونستان و خط دیورند که تاکنون راه حل سیاسی خود را نیافته از زمره مسایل داغ سیاسی میان افغانستان و پاکستان میباشد، از نگاه آگاهان این مساله باید در یک لویه جرگۀ اختصاصی و تاریخی یا بشیوه مدرنتر آن طی یک ریفراندم ( همه پرسی) حل و فصل شود،امّا مطلب مهم در این میان، جاری نگهداشتن همکاری و روابط متقابلاً مفید منطقه یی و روابط تراتزیتی و تجاری بین پاکستان و افغانستان با استفاده از تجربه تاریخی اروپای آزاد میباشد که زمامداران ما از چند دهه بدینسو بدان کمتر توجه نموده اند، این قضیه مبحث بزرگ سیاسی بوده که از بحث مسایل جرگه و لویه جرگه مجزا و خارج است، پس آنرا میگذاریم به بررسی های دیگر؛
جرگه ۳۷۱ نفری نوامبر سال ۱۹۵۵ کابل هنگام صدارت محمد داوود خان به دنبال تحولات منطقه ئی و بوجود آمدن کشور جدید پاکستان بر گزار شد، ریاست آن را محمد گل خان مومند به عهده داشت، موضوع آن مسأله پشتونستان بود و ۵ روز به درازا کشید، قابل تذکر است که در فبروری همین سال بیرق سفارت پاکستان در کابل و بیرق قونسلگری این کشور در جلال آباد توسط مظاهره کننده گان پائین کشیده شد و متعاقب آن در افغانستان امر سفربری و آماده باش صادر گردید، همچنان درمارچ سال ۱۹۵۵ بود که سردار محمد داوود خان طی یک بیانیه رادیویی پاکستان را نسبت به تصمیمش در مورد تشکیل یونت غربی به شدت نکوهش کرده واین اقدام پاکستان را سبب غصب حقوق پشتونهای آنطرف سرحد خوانده و همدردی حکومت و مردم افغانستان را در مورد این سرزمین ها و مردم آن ابراز داشت.
برعلاوه چنین وضعیت وخیم سیاسی میان افغانستان و پاکستان، در همین سال رویداد های دیگری هم بوقوع پیوست که مضمون لویه جرگه را غنا بخشید، چنانچه در ۱۸ اپریل ۱۹۵۵ اولین کنفرانس بین المللی با اشتراک کشور های غیرمنسلک در شهر باندوک اندونیزیا دائر و هیأت افغانی تحت ریاست سردار محمد نعیم وزیر امور خارجه وقت در آن شرکت وبر موقف عدم انسلاک افغانستان تأکید بعمل آمد، در 29 اپریل 1955 جمال عبدالناصر رئیسجمهور مصر از کابل دیدار نمود.
خلاصه اینکه به دنبال جرگه ۱۹۵۵ کابل بود که افغانستان روابط تنگاتنگی را با شوروی پیش گرفت و این آغاز مناسبات نیک حسن همجواری افغانستان با شوروی ها بود.
قبل برین نیز در سال ۱۹۵۳ با اعزام هیأت کلتوری افغانستان تحت ریاست داکتر محمد انس رئیس پوهنتون کابل به ماسکو نخستین گامهای مناسبات فرهنگی دو کشور پایه گذاری شد،همچنان در سال ۱۹۵۴ قرار داد اعمار دو سیلو بین تخنواکسپورت روسیه و وزارت مالیه وقت افغانستان( دکتبار سفیر شوروی در کابل وعبدالملک خان وزیر مالیه) امضاء شده بود، در همین سال ۱۹۵۵ که لویه جرگه انعقاد یافت .
یکماه بعداز همین لویه جرگه بود که در ۱۵ دسامبر ۱۹۵۵ مسافرت سه روزۀ خروسچف صدر هیأت رییسه حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی به همرایی بولگانین صدراعظم این کشور به افغانستان شروع شد، طی این مسافرت اتحاد شوروی مبلغ یکصد ملیون دالر قرضه به افغانستان داده، موافقه همکاری وعدم تعرض را که درسال ۱۹۳۱ بین دو کشور عقد شده بود تأیید و تمدید نمود،علاوه برآن هردو طرف طی یک اعلامیه مشترک سیاست های خارجی دولتین خود را در موارد مختلف بین المللی بشمول حمایت شوروی از افغانستان در موضوع پشتونستان ابلاغ کردند، همچنان شورای ملی دور نهم نیز بر موافقنامه ها بین افغانستان و اتحاد شوروی صحه گذاشت.
ادامه دارد...
با بهره از ماخذ ومنابع آتی:
در اوضاع واحوال کنونی که وطن ما افغانستان نیازمند گذار به قانونیت، عدالت و حاکمیت قانون بوده و مسالۀ شناسائی ملی و بین المللی ما وابسته به احیای قانون اساسی میباشد و طبق رسوم گذشتۀ تأریخی مرجع تصویب قانون کبیر ملی جرگه کبیر ملی پذیرفته شده است. روی این ملحوظ نگاشته خود را با نیاز روز وفق داده و اینک درمعرض خوانش آگاهان و تأریخپژوهان قرار میدهم
آغاز سخن
جِرگه ها در ساختار سیاسی،اجتماعی و قانونگذاری افغانستان از ازمنه قدیم به اینسو جایگاه و مقام شامخی را احراز داشته است،بنابر سنتی بودن کشور هنوزهم به باز شناختی ماهیت،اهداف و عملکرد جِرگه ها نیاز مبرم بوده و روند آتیه " ملت سازی" و"دولت سازی" در افغانستان از نقش برازندۀ آن بینیاز نیست، البته پاگذاشتن به عصر دولت- ملت و برقراری نظام مقتدر ملی مستلزم آن است که نه تنها تجربه و شکلگیری دولتهای ملی در اروپا و سایر نقاط جهان که از قرن نزده بر وفق مقتضیات هر کشور آغاز و ادامه یافت، درنظر گرفته شود، بلکه قبل بر همه جامعه شناختی تأریخی و فرهنگی افغانستان توأم با روانشناسی مردم این کشور، رسوم و عادات و سنن پسندیده این سرزمین که جِرگه ها و لویه جرگه یکی آن است مورد توجه و کنکاش قرار داده شود، روی همین ضرورت پَژوهش کنونی که نمونۀ از کار محققانه و خدمتگارانه در عرصه روشنگری میباشد غرض آگاهی مزید پیشکش خوانندۀ حقیقت جو و کاوشگر میگردد، باید یادآور شد که نگارنده مانند هر صاحب نظر دیگر، از خود طرز دید معین دارد، امّا در این کار سعی بعمل آمده است تا حقایق تأریخی همانطوریکه اتفاق افتاده بیان شود و احساسات شخصی در آن مطمح نظر نباشد.
لویَه ِجرگه ترکیبی از زبان پشتو و دری است، که مفهوم جرگهٔ بزرگ ،جرگه ملی، بزرگترین مجمع بزرگان و شخصیتهای قومی و اجتماعی کشور افغانستان را دربر میگیرد، جرگه واژهٔ دری و به معنی گروه، وصف، حلقه، مجلس و محفل آمده است، جرگه در کاربردهای سیاسی-اجتماعی آن به معنی گردهمائی و نشست است، بعبارت دیگر هر مجلس، جلسه و اجلاسی که برای تصمیمگیری، نظرخواهی و مشورت در بارۀ یک امر محلی، ملی و قومی برگزار شود، جرگه است. آنچه جرگه را از نشستها و گردهمائیهای دیگر جدا میسازد محتوا، شیوه کار و منظور آن است، محتوای جرگه مردمی است و برای سنجش آرای عمومی یک معیار سنتی پذیرفته شده است ، ولو در موقعیت کنونی که اتوریته سنتی قبیله ئی بنابر نفوذ گستردۀ جنگسالاران و مذهبیون ضربه خورده و احیای مجدد آن ایجاب یک مرحله گذار به نظام دموکراتیک را مینماید، باآنهم برخیها جرگه را نوعی رفراندم یا همه ُپرسی نیز خوانده اند، امّا همه پرسی (Refrandom) بیشتر مفهوم رایگیری مستقیم از همه اعضای تشکیل دهندۀ یک سازمان یا یک جامعه را دارد، که برای رد یا تصویب سیاستی که رهبران یا نماینده گان شان پیشنهاد کرده اند معطوف میباشد، تفاوت کلی آن با جرگه و لویه جرگه در آن است که در رفراندم رایگیری محض مطمح نظر است، اعضای سازمان یا جامعه در رفراندم مجال جروبحث و تبادل نظر را نمییابند، حالانکه در جرگه و لویه جرگه بحث و فحص صورت گرفته و روحیه دموکراتیک آن علی الرغم آنکه تندروان چپ جرگه را یک "تجمع فئودالی و قّبیله ئی" میدانند و تندروان راست " چسپیدن بر جرگه را" نسبت مغایرت با امیال تنگنظرانه شان مردود و بدعت میدانند، اما عناصر دموکراتیک آن فراختر و بیشتر است، غایه و منظور از تشکیل جرگه ها چاره جوئی، رسیده گی و تصمیمگیری همه گانی در مورد یک مسأله سیاسی-اجتماعی است.
قابل یاد دهانی است که جرگه ها و لویه جرگه ها یکسره کارساز، بی عیب، مدافع منافع ملی و بازتاب دهندۀ خواستها و آرمانهای ملی افغانان نبوده، بل برخی از جرگه ها، شوراها مانند جرگه های دوره امیر حبیب الله خان که با خبط سیاسی در رابطه به چشمپوشی از استقلال افغانستان تحقق یافت، دوره اختناق، ترور و دهشت نادرخانی که بخاطر روپوشی تبهکاریها تدویر یافت همچنان شورایهای خود ساخته جهادی تحت نام شورای اهل حل عقد و شورای طالبی که دوره های انارشی را صحه گذاشت، محض بخاطر روپوشی سیاستهای مستبدانه و صحه گذاشتن به تصامیم خلاف اراده مردم برگزار و دعوت شده اند، که تفصیل هریک بجایش خواهد آمد.
یکم) کرکتر و مشخصه جرگه ها، انواع و اقسام آن
یکی از مشخصه های بارز جرگه ها ناشی از ساختمان طبیعی کشور افغانستان که همانا کوهستانی بودن و انقسام آن به دره ها، وادیها و شیله ها میباشد، زیرا ساکنان هر دره و وادی از ازمنه ها به اینسو به قبیله و قومی منسوب بوده اند و مراودات اجتماعی میان ایشان بصورت مستدام ایجاب مینمود که مسائل همه گانی از قبیل، کوچکشیهای بزرگ، بروز جنگها، حدوث سیلابها، و سایر مسایل ذات البینی را از طریق جرگه ها حل و فصل کرده و برای پایان دادن به منازعات محلی و بیرون رفت از دشواریها و دوری جستن از آفات طبیعی به چنین مجتمع ملی رجوع نمایند، قرار روایات شفاهی در میان قبایل و اقوام ساکن افغانستان بویژه پشتونها تا پنجاه سال قبل از امروز در میان هر ۳۰ تا ۳۲ سال یک لویه جرگه عنعنوی برگذار میشد و این جرگه ها مسایل مبرم ملی را مورد بحث، تبادل نظر و فیصله قرار میداد، میگویند بعضاً که راه بیرون رفت را نمیتوانستند مشخص سازند، بخاطر دریافت راه حل به قره کشی هم متوسل میشدند که آنهم ناشی از سطح نازل درک پیچیده گی میبود.
منظور از تشکیل جرگه ها چاره جوئی، رسیده گی و تصمیمگیری همه گانی در مورد یک مسأله سیاسی-اجتماعی است. شیوه کار آن بسیار ساده است. معمولاً یک فرد اداره آنرا به عهده میگیرد و موضوع خاصی را به همه پرسی میگذارد تا شرکت کننده گان روی آن به بحث بپردازند. در پایان با توافق کلی به تصمیم مشترکی میرسند. این تصمیم سر انجام به مثابه یک فیصله ملی، محلی و قومی عملی میگردد.
تدویر جرگه نه زمان معین دارد و نه جای معین، بنابر نیازهای سیاسی و اجتماعی به وجود میآید و پس از پایان کار، خود به خود منحل میگردد. میتوان گفت که جرگه هر زمان و هرجائی که یک امر سیاسی یا اجتماعی ایجاب کند تشکیل میشود، اعضای جرگه را موی سفیدان، بزرگان اقوام و شخصیتهای با تجربه و متنفذ میسازند.
جرگه، کهنترین نهاد سنتی در ادارهٔ اجتماعی است و ریشه در تأریخ و فرهنگ قبیله ئی دارد، جرگه به کدام قوم، ملت، محل و فرهنگ خاصی تعلق ندارد و به گونه هائی در میان همه جوامع بشری دیده شده است، اما در جوامع که از سازمان و ساختار سیاسی و اجتماعی پیشرفته برخوردار اند، نقش آن کمرنگتر شده کار برد آن کم کم از میان رفته است.
در افغانستان هنوز هم جرگه یک راهگشای سیاسی-اجتماعی شمرده میشود و از کار آِیی خوبی برخوردار است. در مورد بهره برداری سیاسی از جرگه ها جای بحث است که در بیشتر موارد وسیله ای بوده است برای مشروعیت بخشیدن به خواسته های از پیش تعیین شده دولتهای افغانی،جرگه در افغانستان سه نوع است:(جرگه محلی،جرگه قومی و جرگه ملی که همانا لویه جرگه) میباشد.
جرگه محلی، در مقایسه با سایر انواع جرگه ها ساحه تأثیر محدودی دارد. این جرگه ها از گذشته های دور تا کنون در سراسر افغانستان وجود داشته عملی ترین شیوه اداره سنتی اجتماعی در ده و محله به شمار میرود، جرگه های محلی معمولاً در موارد کمآبی، سیلابها، خشکسالی و برای حل اختلافات محلی بوجود میآید.
جرگه های قومی، به مسائلی میپردازد که یک یا چند قوم را دربر میگیرد. این جرگه ها در مواردی مانند برخوردهای قومی و یا بروز اختلافها و مسائل مهمی که تصمیمگیری و تلاش مشترک را ایجاب میکند، تشکیل میشود.
جرگه ملی یا لویه جرگه، بزرگتر ین مجمع بزرگان و شخصیتهای قومی و اجتماعی کشور است و در موارد بحرانی در افغانستان تشکیل میشود. در بیشتر موارد از سوی پادشاه یا رئیسجمهور فراخوانده شده اعضای آن میتوانند هم انتخابی و هم انتصابی باشد.
دوم)لویه جرگه ها در سده های پیشین تا تشکیل مجدد افغانستان و آغاز جنبشهای آزادیخواهی در بحبوحۀ سه تجاوز انگلیسها
جرگه و مشوره سران و بزرگا ن در سرزمین ما قدامت چندین هزار ساله دارد، کشور ما از آریانا تا خراسان و افغانستان کنونی شاهد برگزاری مجالس عمومی ، جرگه ها، مشوره ها و شوراهای متعدد بوده که از تخت نشینی یما پادشاه نخستین پادشاه بلخ و باختر میتوان یادآور شد که بعد از شور و مشوره صورت گرفت، بعدها در دوره های متعدد از دولتهای مستقل و نیمه مستقل یونانوباختری گرفته تا کوشانیها، یفتلیها، سامانیها، هنگام استیلای اعراب تا قیام ابومسلم خراسانی ، دور صفاریها، سامانیها، طاهریها، غزنویها، سلجوقیها، غوریها و همچنان در دوره های استیلای چنگیز خان و مغلها تا صفویها و تا ایجاد دولت مستقل افغانستان هنگام هوتکیها و ابدالیها، جرگه و مشوره به اشکال و شیوه های گوناگون چه هنگام انتخاب زمآمداران، چه هنگام دفع استیلای خارجی و بیگانه گان تدویر و انعقاد یافته است که پرداختن به همۀ آنرا میگذاریم به تأریخنگاران ارجمند ما ، مادر اینجا حداقل از سه قرن گذشته افغانستان را که جرگه ها در سرنوشت کشوری بنام افغانستان نقش مهمی را ایفاء داشته اند کنکاش مینمایم و به استناد آن بر همۀ پروسه های تأریخی سیر جرگه ها میتوان قضاوت نمود و در کار بعدی انتباه گرفت.
جرگه “مانجه” یا مارجه کنونی
جرگه مخفی موضع ” مانجه” در ۳۰ میلی شمالشرق کندهار( هلمند کنونی) در سال ۱۷۰۹ تقویم مشترک تدویر یافت، به نقل از کتاب وزین ” افغانستان در مسیر تأریخ”هدف آن معدوم ساختن قشون گرگین و تشکیل حکومت مستقل ملی بود این جرگه یکی از جرگه های با اهمیتی میباشد که در آن رهبران اقوام و قبایل مختلف شرکت نموده بودند، مساعی دوآمدار، درایت و قابلیت میرویس خان هوتکی باعث شد تا این جرگه با خوشی رهبری میرویس خان را در رأس قوای ملی بپذیرد، خصوصیت بارز این جرگه آن است که در کار آن روسای قبایل ابدالی، غلجائی و تاجک و هزاره و ازبک و بلوچ بشمول روحانیون متنفذ، بحیث قوه واحد ملی در تشکیل آن سهم شایسته و مساوی داشتند، از جمله مشاهیر شاملین جرگه اینها بودند: میرویس خان، یحیی خان برادر میرویس ،محمد خان معروف به حاجی انگو برادر زاده میرویس، یونس خان کاکړ، نورخان برېڅ، گلخان بابری، عزیز خان نورزائی، سیدال خان ناصری، بابو جان بابی، بهادر خان، یوسف خان و ملا پیر محمد معروف به میاجی و دیگران.

مقررّات این جرگه در کمال آرامی و اختفا عملی شد، این اختفا طوری ماهرانه بعمل آمد که تا ساعت موعود یکنفر از ارباب حکومت هم کمترین احساسی ننمود در حالیکه قوای قیام کننده در هرطرفی تجهیز میشد، یکی از مقرّرات جرگه این بود که شرایطی بایست فراهم نمود تا قوای دشمن تقلیل و پراگنده شوند، در این میان برفق رای جرگه یکی از روسای بلوچ از دادن مالیه اباء ورزید، تا گرگین قطعات نظامی را برای سرکوب بلوچها و اخذ مالیه ترینکوت ( مرکز ارزگان کنونی) سوق کند، همچنان کاکړیها متعاقباً در ارغستان کندهار از دادن مالیه سرزدند، که گرگین شخصاً بغرض تنبیه آنان از شهر خارج شد، و مشغول زدن و بستن و حبس و تاراج گردید، در چنین وضعیتی نیروهای ملی به رهبری میرویس خان گرگین را در “ده شیخ ارغستان” در باغی غافل گیر و محاصره نموده و همه را نابود کردند، بعد این نبرد فیصله کن میرویس خان با سه هزار سپاه جانب شهر تاختند، محافظین شهر دروازه را اشتباهاً به تصور گرگین گشودند، تا فردا انهدام قطعی اردوی صفوی و گرجی را با تشکیل حکومت آزاد ملی در سال ۱۹۰۷ اعلام داشتند، در این نبرد فیصله کن از برکت جرگه ملی برادران تاجک، هزاره،ازبک و بلوچ دوشادوش پشتونها صف واحدی را درمقابل استیلاگران خارجی تشکیل دادند و در تأریخ افغانستان معاصر تجربه بزرگ ملی را به یادگار ماندند، میرویس خان بر مبنای خصوصیات و ترکیب نخواست عنوان پادشاهی اختیار کند، بل خودش را بحیث رئیس قوم و مساوی الحقوق با سایر روسای محلی اعلام داشت، جرگه مارجه درحقیقت نخستین جرگه افغانستان است که به شکل اوپراتیفی ( با درنظرداشت مهارتهای سیاسی و استخباراتی) توانست دستآورد بزرگ آزادی را به ارمغان آورد و همین جرگه و نتایج آن سر آغاز جنبشهای آزادی خواهی بخاطر ایجاد دولت سرتاسری آینده افغانستان مستقل بود.روی همین برهان میرویس خان هوتکی لقب معمار استقلال و نیکه را گرفت.
لویه جرگه یا جرگه بزرگ ( مزار شیر سرخ) کندهار
این جرگه سر نوشت و آینده کشور تازه ئی که هنوز از ملک خراسان صحبت میشد و نیم قرن بعد به نام افغانستان رقم زده شد، به نقل و فشردۀ از صفحه های ” افغانستان در مسیر تأریخ” چنین اتفاق افتاد.
همینکه نادرشاه افشار در فتح آباد خبوشان ( قوچان) از شدت قساوت و بیرحمی که درحق مردمان خراسان میکرد توسط افسران افشاری کشته شد، و اختلال در اردوی بزرگ او پدید شد، قشون افغانی که مرکب از چهار هزار غلجائی و دوازده هزار ابدالی و اوزبیک بود، به صواب دید قوماندان عمومی نورمحمد خان غلجائی و احمد خان ابدالی بطرف کندهار حرکت کردند، در کندهار که مرکز بین الا قومی افغانستان بود، نورمحمد خان به خانهای غلجائی و اوزبیک و ابدالی و هزاره و بلوچ و تاجک پیشنهاد کرد تا که جرگه ئی تشکیل و پادشاهی را انتخاب کنند، این جرگه در اکتوبر سال ۱۷۴۷ در عمارت “مزار شیر سرخ” در داخل قلعه نظامی نادر آباد منعقد گردید و ۹ روز دوام کرد، در طی این جلسات اتفاق آراء ممکن نمیشد، زیرا موضوع مهم و هرخان مقتدر طالب سلطنت بود، در حالیکه خانهای رقیب( از قبیل: نورمحمد خان غلجائی، محبت خان پوپلزائی، موسی خان اسحاقزائی، نصرالله خان نورزائی و دیگران) همدیگر را رد میکردند، تنها کسی که در این جرگه راجع به خود حرف نمیزد، احمد خان ابدالی بود، عشیره او سدوزائی،از حیث کمیت خوردتر از سایر عشایر بود، گرچه جد او دولت خان وقتی رئیس ابدالیهای ارغستان و پدرش زمان خان رئیس حکومت ابدالی هرات بودند، ولی اختلاف خانها غلجائی و ابدالی که همدیگر را نفی میکردند، خلائی تولید کرد که بایستی حتماً پُر میشد، پس در روز نهم جرگه، طرفین یکنفر عضو جرگه را حکم تعیین کردند که هر که را او به سلطنت انتخاب کند،همه به وی بیعت نمایند، شخص حکم همان صابرشاه کابلی پسر روحانی و متصوف استاد” لایخور” از اهل کابل بود، که به هیچ قبیله ئی تعلق نداشت، این صوفی سیاستمدار برخاست و احمد ابدالی را بحیث پادشاه معرفی کرد و هم خوشه گندمی را در عوض تاج به کلاه او نصب نمود، فئودالهای بزرگ اگر خواستند یا نخواستند، مجبور به بعیت و تصدیق سلطنت این مرد جوان گردیدند، به اینترتیب جرگه مذکور احمد خان ابدالی را بعنوان ” احمد شاه” به پادشاهی کشور اعلان کرد و به اینترتیب وی با تشکیل مجدد افغانستان کشور تازه و مستقلی را بنیاد گذاشت.
البته تأریخ گواهی میدهد که در سال ۱۷۹۳ در زمان سلطنت تیمور شاه درانی نیز لویه جرگه اختصاصی تشکیل و هدف آن انتقال پایتخت از کندهار به کابل بود.


لویه جرگه یا جرگه بزرگ عاشقان و عارفان کابل
این جرگه بزرگ ملی که مانند جرگه مارجه از خصایل سیاسی واپراتیفی بخاطر دفع تجاوز خارجی انباشته و مملو از روحیه بزرگ انقلابی و آزادیخواهانه بود در آستانه جنگ اول افغان و انگلیس، در اول نوامبر ۱۸۴۱ در محله عاشقان عارفان و شوربازار کابل برگزار گردید.
سران ملی تحت رهبری سردار محمد زمان خان و نیابت امین الله خان لوگری یوسفزی تعهد کردند . لویه جرگه ۱۸۴۱ را فراخواندند
فشردۀ رویداد این جرگه به روایت ” افغانستان در مسیر تأریخ” چنین است: نایب امین الله خان لوگری با سایر رهبران جهاد در اول نوامبر ۱۸۴۱ برای بار اوّل در محلۀ نزدیک عاشقان و عارفان (کوچه باغ نواب) با عبدالله اچکزائی جمع شده و طرح انقلاب عمومی ( جنبش آزادی خواهی) را ریختند، تا این وقت مبارزین پراگنده یک قسمت کار را انجام داده و مقدمات چنین اجتماعی را فراهم کرده بودند، مثلاًًًًًًًًًً اینها مناشیری در افغانستان با امضأی جعلی شاه شجاع منتشر ساخته و بنام اولی الامر “شاه” ملت را به قیام عمومی و طرد دشمن خارجی دعوت کرده بودند، همچنان اینها مکتوبی بدون امضأ به مکناتن فرستاده و نوشتند: اگر بار دیگر ترا سواره در تفریح ببینیم ما سوگند برداشته ایم که ترا خواهیم کشت، این نامه ترس نهانی در نفس سرکرده گان انگلیس تولید نمود، همچنان این مبارزین برای برانگیختن اعیان و متنفذین قوم که هنوز در دستگاه حاکمه بسته گی داشتند، شبنامه هائی نوشته و در دل شب بالای دروازه منزل ایشان نصب نمودند، در این شبنامه ها گفته شده بود، که: تمام عیان متنفذ به حکم انگلیس و فرمان شاه بزودی در هندوستان تبعید و از ملک و مال و آل و عیال محروم خواهند گردید، از دیگر طرف شاه را کتباً اخطار دادند که: اگر شاه در طرد دشمن دین و وطن با ملت خود نپیوندد، ما عهد کرده ایم که او را زنده نخواهیم گذاشت.
در مجلس شب اوّل جرگه بتأریخ اول نوامبر سال ۱۸۴۱ رهبران جنبش آزادی خواهی، نقشه جنگ و مقاومت و طرد دشمن را تصویب نمودند، مجلس برای تمرکز اداره یک نفر برادر زاده امیر دوست محمد خان را( سردار محمد زمان خان) را بحیث رئیس جرگه و بعنوان” نواب”( عنوانی که در هندوستان به امرا و راجه ها اطلاق میشد، در دری عنوان شاهزاده گان بوده و معمولاً ” نواب والا” گفته میشد) و نیابت( جانشین، قایم مقامی و معاونیت) او را با عنوان “نایب” به امین الله خان لوگری واگذار شدند، نایب ده هزار عسکر مبارز از مردم لوگر زیر فرمان خود داشت،همینکه جنگ با دشمن آغاز و قضایای نظامی متمرکز شد، چون اجتماع تمام رهبران دشوار بود،لذا برای اداره امور یک مجلس شورای دوازده نفری تشکیل گردید و در یکی از کوچه های شوربازار موقع گرفت، در ترکیب این شورا نواب محمد زمان خان،نایب امین الله خان لوگری، عبدالله خان اچکزی، سردار محمد عثمان خان، خان شیرین خان، سکندرخان بامیزائی و دیگران بودند، این شورا یا جرگه ملی و تأریخی توانست که هزاران نفر داوطلبان ملی را تحت نظم در آورد و آذوقه رسانی و باروت سازی را تنظیم کند.
بهرحال این جرگه و شورا فیصله کرد که سر از فردا دوم نوامبر ۱۸۴۱ مصادف به ۱۷ رمضان ۱۲۵۷ قمری قیام عمومی آغاز شود:
روز ۲ نوامبر ۱۸۴۱ در تأریخ افغانستان و هندوستان یک روز عمده است، در این روز یک امپراتوری بزرگ اروپائی از مردم یک کشور آسیائی شکست میخورد، اما این قیام پایان کار نبود، بلکه تأریخ مشحون از فرود و فراز کشور ما چنین اوضاع را چندین بار تجربه نموده و هنوزهم انجام کار مکتوم است، بهر ترتیب مفاد کلی جرگه عاشقان و عارفان تحکیم وحدت ملی، تبارز روحیه ملی در برابر تجاوز بیگانه، میباشد که صفوف مردم بدون امتیاز نژاد، زبان، مذهب و منطقه در دفاع از مام میهن قرارگرفته و صدها و هزاران مبارز ملی و قهرمانان گمنامی را به یادگار ماندند.
ادامه دارد...
------------------------------------------------------------------------------------
با بهره از ماخذ و منابع آتی:
ایجاب شناخت مرزها و زدودن تفاوتها میان تأریخنویسی، تأریخنگاری وتأریخسازی را مینماید، روی این ملحوظ باید روشنتر گردد که به رویت اسناد درکجای تأریخ قرار داریم.
روی چنین نیازمندی، ناگزیریم به تأریخنگاران، تأریخشناسان، تأریخپژوهان و علاقمندان مسایل تأریخی مراجعه و ندا برآوریم که دین و رسالت ما در این عرصه هنوز نا تمام مانده است.
غرض تحقق این آرمان نیاز است، فهرستی از کتابها و نویسنده گان افغان و خارجی را تدوین نمایم تا برمبنای این فهرست پژوهشگران انجمن تأریخ و مطالعات بشری افغانستان و سایر تأریخنگاران بتوانند این پروژه ملی را به سرمنزل مقصود برسانند.
الف)کتابها و نویسنده گان تأریخ افغانستان:
از برجسته ترین تأریخنگاران افغانستان نوین میتوان از: محمود الحسینی جامی منشی احمد شاه ابدالی، فیض محمد کاتب، علامه احمد علی کهزاد بنیانگذار تأریخ نویسی جدید در افغانستان ،میر غلام محمد غبار، پوهاند عبدالحی حبیبی، پوهاند حسن کاکړ، میر محمد صدیق فرهنگ ودههای دیگر یاد نمود.
برمبنای شماری اثرهای تأریخنگاران که در دسترس بود فهرست آتی تنظیم شده است:
1- تأریخ احمد شاهی
نوشته محمود الحسینی ابن ابراهیم جامی منشی و واقعه نگار احمد شاه درانی 1773-1722) و تصحیح محمد سرور میباشد، این کتاب تحت نظر پادشاه رویدادهای بنیانگذاری دولت مستقل افغانستان، لشکر کشیها، فتوحات و سیستم حکومتداری را بیان داشته است. کتاب در قالب یک دیباچه و 26 فصل (وقایع سال نخست تا سال ۲۶) را عرضه میدارد. کتاب چاپ سال 2007 در تهران میباشد.
2 - پادشاهان متأخر افغانستان
در دوجلد از نشرات نخستین انجمن تأریخ افغانستان ، تألیف میرزا یعقوب علی خافی باشنده چنداول کابل / در جون 1912 در مطبعه عمومی کابل چاپ و تفریط آنرا احمد علی خان کهزاد رئیس وقت انجمن تأریخ نوشت.این کتاب در دوجلد تدوین شده بود.
در جلد اول که ۲۴۶ صفحه در سه باب وچند فصل بود، وقایع برجسته تأریخی از زمان سلطنت امیر دوست محمد خان تا اوایل سلطنت امیر محمد افضل خان را شرح میدهد.
جلد دوم که ۴۸۳ صفحه بود از سلطنت دوم امیر شیرعلیخان تا امیر عبدالرحمان خان را احتوا میکند.
نخستین انجمن تأریخ افغانستان نشرات دیگری مانند: سلطنت غزنویان، رجال ورویدادهای تأریخی، سرخ کوتل، عروج بارکزییها، تیمور شاه درانی، واقعات شاه شجاع، در زوایای تأریخ افغانستان، نوای معارک، لشکرگاه و غیره را نیز داشت.
3-اکبر نامه منظوم
کارنامه های سردار مجاهد وزیر محمد اکبر خان را به معرفی گرفته است. این کتاب اثر حمید کشمیری در ۲۶۴ صفحه به تصیحیح محمد ابراهیم خلیل اهتمام شفیع رهگذر در سال 1912 در مطبعه عمومی کابل چاپ شده است.
4-کتاب افغانان: جای، فرهنگ، نژاد
تألیف مونت استوارت الفنستون به زبان انگلیسی و ترجمه دری آن توسط محمد آصف فکرت صورت گرفته است کتاب ۶۶۴ صفحه دارد و درسال 1987 در تهران چاپ شده است.
5- زنده گی امیر دوست محمد خان
نوشته موهن لال کشمیری 1846
6- کتاب تاج التواریخ
تأریخ افغانستان، نویسنده امیر عبدالرحمن خان از 1747 تا 1900 تقویم مشترک در دو جلد ناشر آن مرکز نشراتی میوند پشاور در ۵۵۴ صفحه.
7- سراج التواریخ
نویسنده فیض محمد کاتب دوره امیر حبیب الله خان
8- تأریخ افغانستان
احمد علی کهزاد
9- بالاحصار کابل و پیش آمدهای تأریخی
در دو جلد ( احمد علی کهزاد)
10- افغانستان در پرتو تأریخ
( احمد علی کهزاد) و حد اقل 20 جلد کتابهای دیگر که یک عده آنرا برای خواندن و هم تحفه برای ما اعطا نموده بودند، زیرا ایشان از مصاحبان پدرم و در همسایه گی ما در گذرگاه – کابل زیست داشتند در جوانی تا ۳۰ ساله گی تحت نظر ایشان که سمت استادم را داشت کتابهای تأریخی را خواندم و بهره بردم.
11- آثار لوئی دوپری Louis Dupree برای افغانستان
* (افغانستان (1973)* (راهنمای تأریخ افغانستان (An Historical Guide to Afghanistan) 1972
*راهنمای تأریخ کابل (An Historical Guide to Kabul)
* راهنمای موزیم ملی (A Guide to the National Museum)
12- تأریخ روابط سیاسی افغانستان از امیر عبدالرحمن خان تا استقلال
آدمک، لودویگ دبلیو Adamec, Ludwig W ترجمه علی محمد زهما.
13- افغانستان در پنج قرن اخیر
میر محمد صدیق فرهنگ
14- افغانستان در مسیر تأریخ
Afghanistan Throughout The History در دوجلد ( میر غلام محمد غبار وحشمت خلیل غبار) جلد اول چاپ 1969 موسسه نشرات کتب مطبعه دولتی افغانستان در ۸۵۲ صفحه، جلد دوم جون 1999، ویرجینیا- ایالات متحده امریکا. جلد اول این کتاب پس از چاپ درسال 1967 توسط دولت شاهی افغانستان توقیف شد، اما درسال 1973 دوران جمهوریت محمد داوود خان 3000 جلد و در مرحله حزب دموکراتیک خلق به هزاران نسخه در مطابع دولتی تکثیر شد.
جلد اول از آغاز دورۀ تأریخی تا ربع دوم قرن بیست ( پایان دوره شاه امان الله) و جلد دوم از دوره حکمرانی خانواده نادرشاه تا سقوط شاه محمود خان را بیان میکند.
این اثر ارزشمند و ارزنده تأریخی از لحاظ شیوۀ نگارش، طرز بیان، محتوی و مضمون کاوشهای دقیق و مستند، موضعگیریهای وطن پرستانه و نقدهای آن به نظر ما آموزنده ترین، الهام بخشترین، تکان دهنده ترین و عبرت انگیزترین اثر تأریخی مدرن در نیمه اول قرن چهاردهم خورشیدی و نیمۀ دوم قرن بیست تقویم مشترک در افغانستان میباشد.
15-تأریخ افغانستان
نوشته پروفیسرحسن. کاکر را میتوان یکی از شاخصترین و شاید هم پرکارترین چهره های اکادمیک افغانستان در دوره پیش از جنگ نامید. او در طول حیاتش بیش از ۵۰ اثر علمی به زبانهای دری، پشتو و انگلیسی نوشت که تا امروز برای بسیاری از پژوهشگران عرصه افغانستان شناسی از جملۀ منابع مهم بشمار میروند. آثار مهم او چون دولت و جامعه در افغانستان، تأریخ دیپلوماسی و سیاسی افغانستان میباشد.
16- تأریخ بُخدی (بلخ)
نوشته عبدالحی حبیبی
17- تمدنهای قدیم افغانستان
نوشته میر محمد صدیق فرهنگ
18- تأریخ هخامنشیان و نفوذ آنها در افغانستان
نوشته خلیل الله خلیلی
19- باستانشناسی افغانستان
نوشته مصطفی حبیبی
20- نژادنامهٔ افغان
تألیف ملا فیض محمد کاتب هزاره؛ چاپ مشهد- ایران
21-پشتنی قبیلی او روایتی شجری
محمد معصوم، د جرمنی چاپ
22- تأریخ حُکمای متقدمین ازهبود تا آدم وعیسی
در ۲۰۳ صفحه- فیض محمد کاتب
23- افغانستان درپنج قرن اخیر
میر محمد صدیق فرهنگ
24- کُرسی نشینان کابل
احوال دولتمردان افغانستان در روزگار شاه امان الله خان. نوشتۀ سید مهدی فرخ سفیر ایران در افغانستان و به کوشش محمد آصف فکرت سال 1992 چاپ ایران.
25- په هندوستان کی دپښتنو پاچاهی
لېکوال: کاندېد اکادمېسن اعظم سېستانی - ژبارن: ځلمی کرزی دا کتاب ۳۸۴ مخ لری.
26- دپښتنو قبېلو مېنی –شجری اونومېالی
دشېرېن خان ناصری لېکنه/کوېته- 1993
27- تأریخ تجارت افغانستان
در دوجلد ، چاپ کابل سال 2015 / مؤلف سید عظیم حسینی سابق معین وزارت تجارت.
28- تأریخچه روابط تجاری افغانستان با کشورهای خارجی
چاپ کابل سال 2015 / مؤلف سید عظیم حسینی سابق معین وزارت تجارت.
29- سیر تأریخی تجارت درجهان
چاپ کابل سال 2015 / مؤلف سید عظیم حسینی سابق معین وزارت تجارت.
30- دښځو دتارېخ ته ېوه کتنه
لېکونکی محمد علم بڅرکی- جون 2005 داحمد شاه بابا علمی ادبی ټولنه
31- علامه محمود طرزی
و نقش او در احیاء جنبش مشروطیت و استقلال افغانستان تألیف کاندید اکادمیسن محمد اعظم سیستانی –سویدن سال 2001
32- په افغانستان کی دمشروطېت غورځنګ
لېکوال : ځلمی کرزی- کال 2013مونشن- جرمنی
33- ظهور وسقوط اعلیحضرت امان
الله خان –تألیف ک- پیکار پامیر -2003 کانادا
34- قزلباش وهزاره در لابلای تأریخ افغانستان
تألیف احمد علی محبی – سال 2001 –آلمان
35- گفتمان بحران افغانستان
اثر دوکتور سید موسی صمیمی-2014
36- افغانستان سرزمین آریا
اثر ناصر کمال- 1999
37- کالبد شگافی بحران افغانستان
سید موسی صمیمی 1990
38- طبابت عنعنوی در افغانستان
پژوهش ونگارش داکتر بشیر افضلی، هامبورک، جرمنی سال 1984 دارای ۴۷۹ صفحه
39- اطلس تأریخی افغانستان
مؤلف جنرال عتیق الله پاڅون چاپ جرمنی سال 2009 دارای ۱۷۵ صفحه
40- مرور کوتاهی برتأریخ افغانستان وقضیه پشتونستان
مؤلف عتیق پاڅون سال 2009
41- تأریخ خط ونوشته های کهن افغانستان از عصر قبل التأریخ تاکنون
تألیف پوهاند عبدالحی حبیبی 1971 پشاور-۳۱۲ صفحه
42- شعر زنان افغانستان به کوشش مسعود میر شاهی
چاپ تهران سال 2004 در ۵۵۴ صفحه
43- سیطرۀ هزاروچهارصد سالۀ اعراب بر افغانستان
سلیمان راوش-چاپ فرانسه
44- تأریخ افغانستان پس از اسلام
عبدالحی حبیبی ،نشر میوند سال1998
45- تأریخ ادبیات افغانستان از قدیم ترین تا ظهور دین اسلام
احمد علی کهزاد سال 1951
46- ابوبکر محمد بن ذکریای رازی
سلیمان راوش
47- اسلام وسیاست
نوشته پروفیسر اسنا اولسن- ترجمه خلیل زمر سال 1999 – سویدن
48- زنان نخبه افغانستان
ناهید علومی مارچ 2020 هالند- مصور ودارای 289 صفحه ( دری وانگلیسی)
49- تأریخ افغانستان
نوشته جاناتان لی که حاوی ۷۹۶ صفحه است .جاناتان لی تأریخ سرزمین و مردم افغانستان را از سال 1260 تقویم مشترک تا امروز مورد بررسی قرار داده است و این به یقیین سیلی محکمی است به چهرهُ کسانیکه از روی نفرت و وطن ستیزی ناسیونالیزم قومی به تحریف و جعل تأریخ کشور خود مشغول اند و افغانستان را کشوری ساخته و پرداخته استعمار انگلیس میدانند! جاناتان لی سالها در افغانستان زنده گی کرده یک مؤرخ نآمدار و عضو برتش انستیتوت برای مطالعات افغانستان میباشد. این اثر چاپ مجدد سال 2022 توسعه یافته چاپ اولی سال 2018 میباشد.
50- سری لشکری په افغانستان کی
گروموف / پردیس مسافر)
51- په افغانستان کی رشتیا سه تیریدل
الکساندر مایوف/ ترجمه /داوودجنبش
52- د افغانستان د خپلواکی او نجات تأریخ
جرنیل یارمحمد خان وزیری خاطرات
53- د افغانستان برخلیک او ختیز پشتانه
دوکتور وارث محمد وزیری
54- اعلیحضرت محمد نادر شاه
اسدالله سراج ویراستاری صدیق رهپو
55- ظهور مشروطیت و قربانیان استبداد در افغانستان
۲ جلد، سید مسعود پوهنیار
56- در زوایای تأریخ معاصر افغانستان
احمدعلی کهزاد
57- تأریخ بیهقی
خواجه ابوالفضل محمد بن حسین بیهقی
58- د افغانستان قومی جورښت
واک فوندیشن افغانستان دپاره
59- پس از صد سال سکوت
تأریخ هزاره ها
60-حقیقت التواریخ، افغانستان از امیر کبیر تا رهبر کبیر
عبدالحق مجددی
61- روابط سیاسی افغانستان و ایران در قرن بیستم
وحید مژده
62- پتانها، بخشی از اقوام گمشدۀ اسرائیل
رابای اویفایل اوویخایل
63- مسئله افغانستان از نظر حقوق بین الدول
پوهاند و دیر صافی
64- جنبش مشروطیت در افغانستان
پوهاند عبدالحی حبیبی
65- هوتکیها
عبدالروف بینوا
66- فدرالیسم و عواقب آن در افغانستان
عبدالحمید مبارز
67- تأریخ افغانستان
علامه سیدجمال الدین - مترجم محمد امین خوگیانی
68-حاکمیت قانون در افغانستان
به قلم اعلیحضرت امان الله، مقدمه و تصحیح از حبیب الله رفیع
69- افغانستان از شجاع الملک تا ببرک کارمل
پیکار پامیر
70- تأریخ قزلباشهای افغانستان
محمد احسان پژوهش
71- طبقات ناصری
قاضی منهاج سراج جوزجانی 658هجری، عبدالحی حبیبی، انجمن تأریخ افغانستان
72- دو چهره از امیر عبدالرحمن
نصیر مهرین
73- نام وننگ
تولد دوباره خُراسان کهن در هزاره نو، سلیمان راوش نومبر 2007 - آلمان
74- افغانستان مردم - تأریخ - سیاست
دوکتور نور احمد خالدی
75- هویت، فرهنگ و تمدن
آریانای دیروز یا افغانستان امروز، محمد نسیم ازغندیوال مارچ 2021
76- افغانستان دمعاصر تأرېخ په رنا کی
شهسوار سنګروال
77- افغانستان در بن بست جنگ جهانی اول
همراه با سفرنامه اُسکار فُن نیدر مایر، بر اساس ترجمه کیکاووس جهانگردی / 2018 هرات / تعلیق و تحشیه نصرالدین سلجوقی.
78) سرگذشت موسیقی معاصر افغانستان از 1242 تا 1370
عبدالوهاب مددی، مصور چاپ سال 2011 تهران
79) کتاب ستاره های آریانا
مجموعه تصویری و وزنده گینامه هنری - هنرمندان موسیقی افغانستان، در دو جلد و ۱۴۰۰ صفحه چاپ سال 2010 انتشارات کاوه - آلمان ( احمدبشیر دژم)
80) تأریخ یهودیان افغانستان
تمیم ابوی تحت کار و چاپ
81) لوی پښتو- آلمانی سېند
جنرال عتېق پاڅون، 2024 آلمان
82) کابل در آئینه تأریخ
پوهاند دوکتور عبدالاحمدجاوید 2012، انتشارات شاروالی کابل
83) حدود العالم من المشرق
ترجمه پوهاند میر حسن شاه
84) دپشتو تارېخ
قاضی عطا الله، چاپ کابل
85) ظهور افغانستان معاصر واحمد شاه ابدالی
اعظم سیستانی، چاپ 2006 پشاور
86) سفرنامه ها و فرهنگهای ذیربط به افغانستان مانند:
سفر نامه فورستر 1798 ت.م؛ فرهنگ جغرافیای بروکس 1807 ت.م؛ فرهنگ جغرافیای هند شرقی 1815 ت.م؛ تأریخ پارس ملکم 1815ت.م؛سفرنامۀ دور وویل 1819 ت.م؛سفرنامۀ چارلز ماسون 1842ت.م؛ تآریخ افغانان تیریر 1858 ت.م؛ و مقاله های کارل مارکس تحت عنوان معاهده پاریس 1858 ت.م.و فریدریش انگلس در مورد افغانستان 1858 ت.م. از مقاله دوکتور خالدی (دفاع ازتأریخ افغانستان) اگست 2024
87) تأریخ مستند افغانستان
آریانا-خراسان-افغانستان، 2025 دوکتور نوراحمد خالدی
88) تأریخ مستند افغانستان
جلد اول ( افغانستان از عصر عتیق تا سده هژدهم) سال 2026 دوکتور نوراحمد خالدی
89) تأریخ مستند افغانستان
جلد دوم ( افغانستان درعصر جدید روند ظهور و تکامل دولت ملی ( 1709 الی 2021) دوکتور نور احمد خالدی
90) افغانستان خلک، تأریخ ، سیاست
سال 2026 دوکتور نور احمد خالدی
ب: واقعه نگاران وخاطره
نویسان سیاسی و شخصی معاصر هرگاه از مهمترین و تأثیر گذارترین واقعه نگاران و خاطره نویسان یاد نمائیم میتوان از؛ خالد صدیق چرخی ( ازخاطراتم)، سلطان علی کشتمند ( یادداشتهای سیاسی)،دوکتور اکرم عثمان ( کوچۀ ما)، زلمی خلیلزاد ( فرستاده)، حسن شرق (کرباس پوشان برهنه پا ) ودههای دیگر یاد نمود.
تفصیل این خاطره نویسیها قرار آتیست:
1- کتاب "از خاطراتم" نوشته خالد صدیق "چرخی"فرزند غلام صدیق خان چرخی دارای ۴۰۹ صفحه بوده و در جون2007 در شهر کهلن جرمنی چاپ شده است.
کتاب برگی از سرگذشت خانواده رنجدیدۀ چرخی در دوره استبداد نادر شاه و برادران حاکم وی میباشد که به شیوه خاطره نویسی نگارش یافته است. "از خاطراتم" بعنوان شاهد گواه راستینی میباشد که نویسنده اش در بهترین سالهای زنده گی خویش از هر زندان و آزار واذیت لمس نموده، مرگها را دیده و با مرگ زیسته است، نویسنده آن سخن از استبداد و قربانیان استبداد دارد.
2- زنده گی سیاسی شهید داود خان، اثر دوکتور سید عبدالله کاظم از 1931 تا 1978
3- خاطرات سیاسی غوث الدین فایق وزیر فواید عامه جمهوریت داوودخان (رازی را که نمیخواست افشا کنم)
4- اردو و سیاست (در سه دهه اخیر افغانستان) در دوجلد نوشته سترجنرال محمد نبی عظیمی 1998 پشاور. 641 صفحه
5- یادداشتهای سیاسی و رویدادهای تأریخی در دوجلد/ اثر سلطان علی کشتمند
6- کوچه ما، در دو جلد، اثر دوکتور اکرم عثمان سال 2005
7- ظهور و زوال حزب دموکراتیک خلق، دستگیر پنجشیری 1998
8- من و آن مرد موقر نبی عظیمی 2014
9-از پادشاهی مطلقه الی سقوط جمهوری دموکراتیک در دو جلد اثر عبدالوکیل 2016
10-روزهای دشوار -ستر جنرال ارکان حرب نبی عظیمی- دارای ۶۳۳ صفحه جون 2017
11- فرستاده – زلمی خلیلزاد سفیر پیشین امریکا در افغانستان- 2016 مطبعه عازم
12- دهه قانون اساسی افغانستان مؤلف صباح الدین کشککی -1986 پشاور-۲۲۶ صفحه
13- نقلی از هزارویک پیشآمد در دو جلد –نویسنده غرزی لایق 2016- انتشارات عازم کابل
14- خاطرات هنری استاد محمد حسین آرمان-سال 2016 در ۱۸۲ صفحه مصور
15- گوهر اصیل آدمی چشمدیدها و سرگذشتها نویسنده محمد عالم افتخار سال 2011
16- زنهارها و آژیرها- غرزی لایق سال 2018 مطبعه عازم – کابل در ۴۳۲ صفحه
17- حقایق -پندارها و کردارها – فقیر محمد ودان سال 2002
18-حوادث تأریخی افغانستان از 1990 تا 1997- جمیل الرحمن کامگار
19- جنگهای کابل از 1992 تا 1998 اثر جنرال قدوس
20- خاطرات سیاسی جنرال عبدالقادر در گفتوگو با داکتر پرویز آرزو 2013
21- خاطرات عبدالحمید محتاط نیم قرن مبارزه و سیاست
22-تصویری از گوانتانامو - ملا عبدالسلام ضعیف
23- رویدادهای نیمه اخیر سده بیست در افغانستان _ محمد نذیر کبیر سراج ( صدیق رهپو)
24- سرنشینان کشتی مرگ یا زندانیان قلعۀ ارگ -خاطرات عبدالصبور غفوری
25-افغانستان پس از بازگشت سپاهیان شوروی - محمد قارییف، مشاور نظامی داکتر نجیب الله
26-پتی توطیی او بربندی سیری - انجنیر حکمتیار
27- ارمغان زندان - یادداشتهای عبدالملک عبدالرحیم زی
28- سفرها و خاطره ها - حآمد علمی
29- تأریخ حزب دموکراتیک خلق افغانستان - عبدالقدوس غوربندی
30- دسائس و جنایات روس در افغانستان از امیر دوست محمد تا ببرک کارمل _ داکتر ش .ن. حقشناس
31- کرباس پوشهای برهنه پا - حسن شرق
32- خاطرات سیاسی سید قاسم رشتیا
33-درسهای تلخ و عبرت انگیز افغانستان - میرصاحب کاروال
34- خاطرات نیم قرن. تألیف. داکتر صالح محمد زیری
35- راز خوابیده، اسرار مرگ نجیب الله - رزاق مامون
36- خاطرات چهار دهه زنده گی دیپلوماتیک من - دوکتور عبدالحکیم طبیبی
37- سیاست افغانستان روایتی از درون- دوکتور رنگین دادفر سپنتا نومبر2017
38- آصف آهنگ خاطرات زندان
39-از خاطرات انجینر عبدالتواب آصفی برگردان از انگلیسی: عوض حصارنائی
40 - سیر زنده گی در آئینه تأریخ (دفتر خاطرات) نویسنده: تورنجنرال محمد آصف الم
41) کرونولوژی رویدادهای مهم افغانستان از 1901 تا 2004 / دوکتور علی محمد زکریا -لیموز فرانسه (مطبعه انجمن فرهنگ افغانستان)
42) رسالۀ مناسپتهای ملی وبین المللی سال 2026 ناهید علومی : نویسنده های خارجی درمورد افغانستان
کم ما وکرم شما
1- Afghanistan: A Cultural and Political History" by Thomas Barfield
2- TheArchaeology of Afghanistan: From Earliest Times to the Timurid Period" by WarwickBall and Norman Hammond
3- Empires of the Silk Road: A History of Central Eurasia from the Bronze Age tothe Present" by Christopher I. Beckwith
4- TheBactrian and Indo-Greek Kingdoms: A History of Afghanistan from the 3rd CenturyBC to the 1st Century AD" by W.W. Tarn
5- Alexanderthe Great and Bactria: The Formation of a Greek Frontier in Central Asia"by Frank L. Holt
6- TheKushan Empire: A Historical and Numismatic Study" by Joe Cribb
7- BuddhistArt & Architecture of Gandhara" by R.C. Sharma
8- TheSilk Roads: A New History of the World" by Peter Frankopan
9- Afghanistan: HiddenTreasures from the National Museum, Kabul" by Fredrik Hiebert andPierre Cambon
10- TheAfghanistan Papers /Craig Whitlock2021 Simon and Schuster
11- The American War in Afghanistan Carter Malkasian 2021 Oxford University Press
12- From Aryana-Khorasan to Afghanistan Hamid WahedAlikuzai 2011 Trafford
13- Afghanistan RandyNoorman 2012 Aspekt
14- The Wars of Afghanistan Peter Tomsen 2011 Public Affairs
15- Afghanistan. A Cultural History John Simpson 2012 British MuseumPress
16- Revolutions and Rebellions in Afghanistan Nazif Shahrani / RobertCanfield 2022 Indiana University Press
17- The Performance of Emotion among Pashtun Women Benedicte Grima 2005 OxfordUniversity Press
18- Underground Girls of Kabul Jenny Nordberg 2015 Virago Press Ltd
19- Art through the Ages in Afghanistan Volume Hamid Naweed 2013 Authorhouse
20- We are still here Nahid Shahalimi 2022 Plum
21- Opium Nation Fariba Nawa 2011 Perennial
22- A Woman among warlords Malalai Joya 2009 Simon and Schuster
23- The Pashtun tribes in Afghanistan Ben Acheson 2023 Pen & Sword Books
24- The performance of emnotion among PashtunWomen Benedicte Grima 2005 OxfordUniversity Press
25- Child Sex, Bacha Bazi and prostitution inAfghanistan Musa Khan Jalalzai 2011 LapLambert Academic Publishing
26- Afghanistan. A military history from Alexanderthe Great to the Fall of the Taliban Stephen Tanner 2002 DaCapo Press
منابع وماخذ:
- فراخوان تأریخ نویسی سال 2019 ( صدیق رهپو وصدیق وفا)
- کتابخانه های کوچک خودما و دوستانم
ضربُ المثل ها جزء بسيار عمده زبانهاست، هر زبانی که قدامت تاريخی، گوينده گان زياد، ساحه گستردۀ کاربرد وزيبايی های ادبی بيشتر دارد، عادت ها، پندار ها، قصه ها ، مثل ها و گفته های وسيعی ميداشته باشد که زبان به زبان و سينه به سينه و نسل اندر نسل انتقال میيابد. زبان والا گهر دری افغانستان با ملاحت ، فصاحت و قِدامتی که دارد، هم زبان علم است وهم زبان ادب وگسترش فرهنگ، زبان شعر و هم زبان عاطفه و هم انسان دوستی است.
ضرب المثلهای اين زبان از عمق وپهنای خاص بر خوردار بوده، استدلال، فکر رسا و ذهن روشن گوينده گان آن حکايت از قوت منطق و خرد باشنده گان اين سر زمين مينمايد.
گروهی از ادب شناسان ضرب المثل ها را از جمله کهن ترين آفريده های ادبی ميدانند، زيرا پيش از اينکه انسان شعر بگويد به گفتن مثل وحکم ( ضرب المثل ها)، کلمات کوتاه ( کلمات قصار)،اندرز ها و پند های کوتاه پرداخته اند.
ضرب المثلها بهترين وسيلهء افهام و تفهيم بوده و اکثر علما و دانشمندان برای ساده سازی متن های بزرگ وژرف ادبی از مصرع های منظوم يا جمله های مؤجز و سخنان کوتاه کار گرفته اند و آنرا به شکل منشور بيرون کشيده اند، تا نکات مهم اجتماعی واخلاقی را به خواننده گان وشنونده گان انتقال وباز گو نمايند.
پيشينهء ضرب المثلها و تاريخ پيدايش آن مستلزم کاوش همه جانبه ميباشد، اما در اين مبحث ميخواهيم فشرده هايی در رابطه به ضرب المثلهای عاميانه زبان دری و بخصوص کاربرد آن داشته باشم.
در اينجا سعی مينمايم که بهترينها را برگزينم.
۱) آب از سر چشمه خِت است ( خِت: گِل آلود، کثيف ومتأثر يا اثر پذير):
اين مثل درجايی گفته ميشود که؛ پيچيده گی يک موضوع به منشاء آن وابسته باشد، طور مثال: آشفته گی وضعيت کنونی کشور ناشی از نبود منجمنت واداره بوده وعدم جور آمد ملی وبين المللی بخصوص فقدان شناخت حاکمان فعلی باعث گرديده تا انارشی در همه عرصه ها مستولی گردد، اين مثل جا های گوناگون کاربرد دارد.
اين مثل به چند شکل ديگر هم گفته شده است.مانند: "آب از سربند خِت يا گل آلود است"
۲) آب از آب تکان نمی خورد:
اين مثل ريشه به گفتار ژرف دارد، زمانی که يک حرکت موازی منافع يک حلقۀ بانفوذ وزورمند باشد، ولو که همان حرکت به منافع عامه ضرر وارد کند، از جانب حلقه زورمند صحه گذاشته شود، درچنين موقعيت گفته ميشود و يا هنگام خاموشی و چشم پوشی داور يا داوران از حقايق.
۳) آب اگر صد پاره گردد بازهم آشناست:
اين مثل معروف درجاي گفته ميشود که دوستی هايی مانند: خانواده گی، هم خونی وهم وطنی در اثر سؤ تفاهم خلل پذير شود، بارفع سؤ تفاهم و يا اعتراف به گناه و يا اشتباه يکطرف يا دوطرف اين مثل به زبان می آيد. مفاد آن چنين است که دوستی ما خلل ناپذير است.
۴) آب اگر در روغن افتد ناله خيزد از چراغ:
اين مثل زمانی مصداق می يابد که عمل يک عضو خانواده و يا ارگان و نهاد اجتماعی و سياسی باعث خدشه در اعتبار ديگران شود. همانطوری که آب تيل باعث سکته گی و فغان چراغ ميشود، کار نا شايست يک عنصر باعث خجالت و سر افگنده گی ديگر عناصر يک کلکتيف ميشود.
۵) آب بيار وحوض را پر کن:
اين مثل گاهی به زبان می آيد که يک موضوع جزيی باعث يک حادثه ناخواسته کلان شود وشخص نا خود آگاه در يک حادثه ويا قضيه درگير ماند، اما حادثه يی که در آغاز آن اراده شخص بوده باشد. مثال: شخصی ميخواهد ميانجی گری کند، اما يکی از طرفين منازعه، ميانجی را تحت پرسش طوری قرار دهد که ميانجی ناگزير به پاسخدهی گردد و انجام آن کار ثقيل تر از منازعه و اختلاف دو نفر اولی باشد.
۶) آب در کوزه وما تشنه لبــان ميگرديم
يار درخانه و ما گِرد جهان ميگرديم
اين مثل که به نظم بيان شده است، در موارد بسيار کاربرد دارد. مثال: هنگامی که زمينه آموزش در خانه ويا نزديکترين محل دسترسی وجود داشته باشد و ما دنبال آموزش به فرسنگها دور بشتابيم، هنگامی به زبان می آيد که به گفته مولانای بلخی " معشوق" را در خانه است ( مستمندان همسايه ما اند) و ما دنبال ثواب به حج می رويم و يا: دهها مورد ديگرکه ما متوجه چار اطراف خود نيستيم، درحالی که بهترينها در نزديکترينهاست.
اين مثل به شکلهای ديگر هم آمده است:
صحبت صاحبدلان اکسير غناست
آب در کوزه وما تشنه لبان ميگرديم
۷) آب رفته نايد بجوی:
اين مثل در جايی کاربرد دارد که : شخصی فُرصت را از دست دهد و کاری نکند و پيشيمان شود، برايش ميگويند: آب رفته نايد بجوی. ليکن همين مثل به شکل ديگر هم کار برد دارد، مانند: آب رفته باز آمد بجوی.( معنايش اين است، که چانس ديگر بدست کس آيد و يا برای انجام کاری شرايط و زمينه دوباره فرآهم شود.
۸) آتش چو بر افروخت، تر وخشک را سوخت:
اين مثل زمانی گفته ميشود: که خشونت ، جنگ و اختلاف همه را پايمال نمايد، نمونه بزرگ آن اوضاع جنگی کشور است که در اين آتش لعنتی همه و همه چه افراد غير نظامی، چه کودکان، زنان وپير مردان را تباه نموده و اين روند نا ميمون ادامه دارد. در اين رديف چند تای ديگر هم است:
- آتش پريد گنجشک همسايه سوخت.
- آتش تيز خشک وتر را ميسوزاند.
- آتش چو بر افروخت بسوزد تروخشک.
- آتش دوست ودشمن را نمی شناسد.
- در جنگ نان وحلوا تقسيم نيست.
-آتش را که پوف کنی تيز تر ميشود.
۹) امروز قدر هرکس بقدر مال و جاه است
آدم نمي توان گفت آنرا که خـــــر نباشد
(بيدل)
اين نظم که به مثل مبدل شده اصلاً نقد است بر افزودن مال وجا وکمبود علم و دانش، در جايی گفته ميشود که قدر انسان تنزيل کند واندازه کرامت وشرافت انسانی از روی جاه و جلال و مال محاسبه شود.
۱۰) آزرده دل آزرده کند انجمنی را ويا افسرده دل افسرده کند انجمنی را:
اين مثل درجايی بيان ميشود که يک ناراض سبب نا رضايتی های بيشتر را سبب شود و اين در دوحالت بروز ميکند يکی مثبت و ديگری منفی، مثبت آن هنگامی با آزرده دل همنوايی شود و ديگران از همدردی با وی ازرده وغمين شوند و حالت منفی آن زمانی رخ ميدهد که يک منتقد در انجمن به شکل ماجرا جويانه ديگران را بخود جلب کند وفضای انجمن را مکدر سازد.
۱۱) آزموده را آزمودن خطاست:
اين مثل معروف ترين مثلهاست و درجايی کاربرد دارد که شخصی، نهادی و گروهی يکبار مورد ازمايش قرار گرفته باشد و در آن ناکامی بار آورده باشد، آن هنگام اين مثل معروف گفته ميشود.
و يا ميگويند:
آزموده را چه آزمايی؟
درزبان شيرين دری صد ها وهزاران ضرب المثل وجوددارد